نتایح جستجو

  1. B

    ๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

    دریای لطف بودی و من مانده با سراب دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت رویا
  2. B

    ๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور سایه
  3. B

    ๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

    فانوس ، كه بي قرار اقيانوس است چشمان در انتظار اقيانوس است ای كشتی سبز ، كی می آيی از راه ؟ ای باغچه كی بهار اقيانوس است ؟ دریا
  4. B

    مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

    چشم دل باز کن تا جان بینی آنچه نا دیدنی ست آن بینی خ
  5. B

    مشاعره

    یاد وصال می‌ کنم دیده پر آب می شود شرح فراق می کنم سینه کباب می شود
  6. B

    خنده بازار

    يك مهندس رفت كلانترى تا براى همسر گم شده اش فرم پر كنه ! مهندس : زنم رفته خريد ولى هنوز برنگشته خونه ! پليس : قدش چقدره ؟ مهندس : تا حالا دقت نكردم ! پليس : لاغره ؟ چاقه ؟ مهندس : يك كم شايد لاغر يا چاق !؟ پليس : رنگ چشمهاش ؟ مهندس : مشکی، قهوه ای، دقيقاً نمي دونم !؟ پليس : رنگ موهاش ؟ مهندس ...
  7. B

    مشاعره

    نشاط جوانی ز پیران مجوی که آب رفته باز نیاید به جوی
  8. B

    مشاعره

    یاد بگذشته به دل ماند دریغ نیست یاری که مرا یاد کند
  9. B

    مشاعره

    دلی کز معرفت نور و صفا دید به هرچیزی که دید اول خدا دید
  10. B

    خنده بازار

    خاطره تلخ یک پسر بادوست دخترم كوه بودیم،لبه پرتگاه پاش ليز خورد.دستشو گرفتم،يهو ياد این جمله ازویلیام شکسپیر افتادم که گفته :عشقتو ول كن اگه برگشت مال توئه،وگرنه مال يكي ديگه بوده. هيچي ديگه ولش کردم برنگشت !!! کثافت مال یکی دیگه بود - - - Updated - - - ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﻪ ﺳﺨﺖ...
  11. B

    خنده بازار

    نام شوهر در زمان های مختلف زمان آشنایی: مرد رویاهام زمان نامزدی: عشقم زمان ازدواج: هم نفسم بعد از یک ماه: جان دلم بعد از دو ماه: سایه سرم بعد از سه ماه: شوهرم بعد از یک سال: آقا بالاسر بعد از دو سال: بخور و بخواب بعد از سه سال: نره غول بعد از چهار سال: لندهور پنج سال بعد: مفت خور نمک نشناس 10...
  12. B

    ๑๑ مشـــاعره با واژهـ ๑๑

    جهانگیران فرا گیرند زو درس جهانگیری که با بخشش فروبگرفت مرکند و بخارا را نفرت
  13. B

    مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

    حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست که آشنا سخن آشنا نگه دارد ش
  14. B

    مشاعره

    فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب که حیف باشد از او غیر او تمنایی
  15. B

    مشاعره

    در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
  16. B

    مشاعره

    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
  17. B

    مشاعره

    در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
  18. B

    مشاعره

    نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
  19. B

    مشاعره

    موی سپید را فلکم آسان نداد این رشته را به نقد جوانی داده ام
بالا