اعتراف میکنم یه بار میخواستم برم دانشگاه،دیرم شده بود...بدو بدو رفتم حواسم نبود دمپایی پام کردم اونم تا به تا.....:smiliess (2):
فک کردین تو دانشگاه آبروم رفت؟
نخیر وسط راه دیدم دور زدم برگشتم...کلاسمم دیر رسیدم..:wacsmiley:
یه روز عدد 5 همه اعداد رو دعوت میکنه واسه پارتی به جز عدد 8
0 1 2 3 4 5 6 7 9...
آخه اصلاً خوشش نمیومده ازش
وسط پارتی میبینه عدد 8 داره قر میده و میرقصه
جلو میره و یکی میخوابونه بیخ گوشش
میگه حیوون اینجا چی میکنی ...
من که تو رو دعوت نکردم
عدد 8 میزنه زیر گریه و میگه
من عدد 0...
شما باورتون میشه؟؟؟؟!!!!!
شما باورتون میشه؟؟؟(من که باورم نمیشه!!!)
داستان هدیه دادن باورنکردنی یک پسر عاشق به یک دختر که واقعا آدمو متحول میکنه:
دختر: میدونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر...
ببین استاد گرامی، راهنمایی ت کردم برا ورود به تاپیکایی که مناسبته .. کار بدی کردم؟؟؟؟ رشته مم ادبیات نیست ... تجربی خوندم... اهل تشبیه و استعاره هم نیستم... کاری به کار کسیم ندارم تا زمانی که کاری به کارم نداشته باشن... حالا گستاخی یا هر چی... چقد خوبه آدما اول معنی جملات خودشونو درک کنن بعد به...
اعتراف میکنم یه وقتایی یه آدمایی تو انجمن جلو روم در میان که میگم کاش واقعا شعورشون به اندازه مدرکشون بالا بود....
پ ن: البته تعداد اندکی هستن که امیدوارم سایت از وجودشون خالی بشه....
الان واقعا عصبانیمممممممممممم