من گوشم را تیز کردم صدای جیغ بود .ترس برمن غلبه کرده بود تمام بدنم میلرزید . تصمیم گرفتم به راهم ادامه دهم و به سمت کلبه نروم که ناگهان حس کردم چیزی پشتمه وقتی برگشتم یه خون آشامو دیدم و ...
وقتی به هوش اومدم هنوز گردنم میسوخت ...! چطور نجات پیدا کرده بودم . نه نه نه ! از اونجا بود که خاطرات...