بچه ها دوست دارم یه خاطره واستون تعریف کنم
2 سال پیش رفتم توی دانشکده پزشکی واسه تحقیق از بچه ها ایمنی
خیلی گروه شادو باحالی داشتن.اصن حسودیم شد...
داشتن هفت هشتایی به من کمک میکردن یکی میگفت اینو بخون یکی میگفت اونو بخون
یه بنده خدایی داشت رد میشد از تو راهرو گفت چرا اینقد سروصدامیکنین سر بنده...