آقا آقا آقا
یه روز خوب؟ نه یه شب خوب؟ تو خونه دانشجویی بودیم من مسئول آشپزی بودم خو؟ داشتم گوشت میپختم خوب؟ اونم تو ظرف تفلون خوب؟ که اون ظرفو خیلی دوست داشتم، بعد رفتم اون اتاق با دوستم زر میزدم بعد یه مدت رفتم آشپزخونه از پشت در یه ابر سیاهی تمام اتاق رو در بر گرفته بود اتاق هم که کوچیک بود...