دل تنگم. نمی دانم چرا، شاید
دلم برای کسی تنگ است
کسی که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت
غمی نیست، نمی دانم چرا غمی نیست، اما شاید چون
دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند,
رويا هايش را آسمان پر ستاره ناديده مي گيرد
و هر دانه برفي، به اشكي نريخته مي ماند!
گاه با خود می گویم...