گفتم از سیاهی نیستم ، گفتم از سپیدی نیستم
گفتم آنچه از خود من ، در خود من دیدی نیستم
از نواحی شمال و ، جلگه های سبز و خیسم
مثل بارون سادگیمو ، رو تنِ گُل می نویسم
یه سلام گرمی دارم ، که می لرزونه صداتو
دریای سخاوتم من ، پُر کن از من کوزه هاتو
حسّ دستای غریبم ، حس گندم و برنجه
خونم از خاکه و سبزه...