نتایح جستجو

  1. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    یادگرفته ام ‎ اشکهایم را درچشمانم بخشکانم‎ نفسم را درسینه حبس کنم‎ بغضم را فرودهم‎ احسام را خفه کنم‎ به دردهایم لبخند بزنم‎ توآمدی‎ آرام آرام قلبم را تسخیر کردی‎ تمام آموخته هایم را به دست باد دادی حال به رویت لبخند میزنم‎ وتمام احساسم را نثارت میکنم
  2. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    درد منم به زرینی نقاب هرروزم به تازگی نقش های خندانم به خنده ی عاشقانه لبهایم درد منم به پنهانی خویش به مرگ کلام به سکوت قلب
  3. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    زبانم پرازسکوت‎ چشمانم پر از باران‎ سرم را برشانه های تنهایی میگذارم‎ موهایم را نوازش میکند ‎ ومی گوید ‎ اگرتمام دنیا هم ترکت کنند‎ من باتومی مانم ‎
  4. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    ازعاشقی خسته ام ‎ میخواهم معشوق باشم‎ میخواهم لذت ببرم ازدستان لرزانش‎ نفس به شماره افتاده اش‎ چشمان به ستاره نشسته اش‎ طپشهای قلب بیقرارش‎ صورت گلگونش‎ وقتی که صدایش میکنم‎ واو عاشقانه اجابت میکند مرا‎ میخواهم معشوق باشم ‎ دیگرازعاشقی خسته ام
  5. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    امروز تمام من درد است ‎ درد توآسوده باش‎ همچنان بتازبرپیکرم‎ همچنان سکوتم را رضایت تعبیرکن‎ ومن ای کاشهایم را درسکوت اشک میریزم‎ کاش سخن چشمانم را میشندی‎ معنی نگاهم را میفهمیدی‎ کاش حس میکردی به انتها رسیده ام
  6. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    من می مانم و تو تو می مانی و من و خاطره هایی که بینِ ماست این روزها که بادها می وزند از جانبِ کوه و سنگ ها را به خلوت هایِ سرد می خوانند ، ما در دست هایِ گرمِ هم می روییم و سبز می شویم ... گمان نکن که نمی دانم تو به رویِ خودت نمی آوری ، وگرنه خوب می دانم که چقدر سبزتر از مَنی ، و...
  7. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    دلم را ، دلم را ، دلم را ببر به هر جا که می خواهی ، آنجا ببر دلم را از این کوچه ی بی عبور به آبی ترین شهرِ رویا ببر مگر آفتابی شود چشمهام مرا آن سویِ آسمان ها ببر دلِ خانه زاد و غریبِ مرا برایِ تماشایِ صحرا ببر کویرانه با خویشتن زیستم نگاهِ مرا سمتِ دریا ببر گرفتارِ امروزِ مُردابی...
  8. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    برای روزهایِ تنهایی دلم نمی توانم چراغی بیاورم ... نمی توانم ترانه ای بگویم و حتی نمی توانم آینه ای باشم ... سپیده می زند از مشرقِ تنهایی دلم و کسی انگار بالایِ بلندی هایِ احساسِ من ، ایستاده است به آوازی تلخ و تمامِ روزهایِ گریه آلودم را می شمرد ... من اینجا و به غربتِ کلامِ شعرهایم...
  9. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    شهرزاد قصه گویت میشوم‎ هزارویک شب برایت ازتنهاییم میخوانم‎ توگوش میدهی‎ اماپایان داستان شهرزادقصه گوهنوزتنهاست
  10. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    مسیحِ سایه نشینِ واژه های عاشقانه ی من ! خستگی هایم را در پیچ و تابِ نرگسِ چشمانت ، گُم می کنم . و طاقتِ صبورانه ات را ، عشق معنا می کنم ... من سالهاست که سایه نشینِ تکلمِ عشقم ... !
  11. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    خوشا به حالِ باد ! که گونه هایت را لمس می کند تو را آغوش می گیرد ، و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد ... کاش ! مرا نیز باد می آفریدند و تو را برگِ درختی ، خلق می کردند ... عشقبازیِ برگ و باد را دیده ای ؟! در هم می پیچیدند و عاشق تر می شوند
  12. ebrahim1

    تاپیک دربه در

    نمی گذاری یک قطره آبِ خوشِ خیالت ، از گلویِ چشمِ خاطرم پایین برود ... تلخ می شود گلویِ حسِ نابم وقتی یادم می آید آخرین نگاهِ عجولت را ... انگار تنها نگاهی بیش نبود ، پوچ و تو خالی ، چون پاییز ... زمانی که زنبورها از کندوها رفته اند و پرنده هایِ مهاجر بر فرازِ شهر ها و آنجا که به خدا...
  13. ebrahim1

    سلام پری کجای تو قرار بود کی بیای فکر کردم کلا رفتی اصلا نیستی :sad:

    سلام پری کجای تو قرار بود کی بیای فکر کردم کلا رفتی اصلا نیستی :sad:
  14. ebrahim1

    مرسی یارا اره یزدم بد جوری درگیر اون وقتا جوان بودم حالا پیر شدم خنده نمونده :smilies-azardl...

    مرسی یارا اره یزدم بد جوری درگیر اون وقتا جوان بودم حالا پیر شدم خنده نمونده :smilies-azardl (113:black_eyed:
  15. ebrahim1

    سلام یارا اون بچه خو خودمم چه خبر نیستی کجایی ؟:rose::rose::rose::rose:

    سلام یارا اون بچه خو خودمم چه خبر نیستی کجایی ؟:rose::rose::rose::rose:
  16. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه‌ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی است از زلال چشم‌هایش تر شویم کاش دلتنگ شقایق‌ها شویم به نگاه سُرخشان عادت کنیم کاش شب وقتی که تنها می‌شویم با خدای یاس‌ها خلوت کنیم کاش گاهی در مسیر زندگی باری از دوش...
  17. ebrahim1

    تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو، ای سکوت ای مادر فریادها گم شدم در این...

    تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو، ای سکوت ای مادر فریادها گم شدم در این هیاهو گم شدم، تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر سکوت خویش را می‌داشتم، زندگی پر بود از فریاد من!
  18. ebrahim1

    دو کلمه حرف حساب با خدا...........فقط بنده هاش بیان تو!!!!!

    الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی. الهی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است. الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند. کار ایشان تو بسازکه دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند. الهی! محبت تو گلی است...
  19. ebrahim1

    دو کلمه حرف حساب با خدا...........فقط بنده هاش بیان تو!!!!!

    "]الهـي باز آمديم با دو دست تهي چه باشد اگر مرحمي بر خستگان نهي الهـي گرفتار آن دردم كه تو دواي آني و در آرزوي آن سوزم كه تو سرانجام آني الهـي هر دلشده اي با ياري و غمگساري و من بي يار و غريبم الهـي چراغ دل مريداني و انس جان غريباني، كريما آسايش سينه محباني و نهايت همت قاصداني الهـي جرم من زير...
  20. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    دلم را سپردم به بنگاه دنیا هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و...
بالا