نتایح جستجو

  1. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو کتمان مکن که سر به فلک میزند امید از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو باور مکن ز محبس تقدیر آمدی از جلوه های عالم پیدا سخن بگو دیگر مترس از خطر پنجه های موج چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو هستی شمیم عطر نفس های عشق بود از عشق ، این...
  2. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  3. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  4. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  5. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  6. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  7. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  8. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  9. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  10. ebrahim1

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش...

    کوچه ای را بود نامش معرفت ... مردمانش با مرام از هر جهت ... سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ... مردمش را با جهان بیگانه کرد ... هرچه در آن کوی بود از معرفت ... شست و با خود برد سیل بی صفت ... از تمام کوچه تنها یک نفر ... خانه اش ماند و خودش جست از خطر ... رسم و راه نیک هرجا بود و هست ... از نهاد مردم...
  11. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان دهنده ی قدرت من نیست...! مسئله، خستگی از اعتماد های شکسته است... بگذار سپیده سر زند. چه باک که من بمیرم وشبنم فرو خشکد. و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد. و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گردد. وراه کهکشان بسته شود .... بگذار سپیده سر زند و...
  12. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    یاد بگیر ، قدر هر چیزی را که داری بدانی، قبل از آنکه روزگار به تو یادآوری کند که: می بایست قدر چیزی را که داشتی، میدانستی
  13. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم . چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم! همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود ""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""
  14. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    رفتي و نديدي كه دلم بي تو شكست بند بند تن خسته ام از هم بگسست من ماندم و يك آرزوي رفته به باد مهر كسي جز تو به دل من ننشست
  15. ebrahim1

    مــن و تــــــــــــــــــــــــ ـــــو... (حرف های ناگفته)

    دلــــــــــــــــــت که شکست، ســـــــــــــــرت را بگیر بـــــــــــــالا ..! تلافی نکن ، فریاد نزن ، شرمگین نباش. حواست باشد ؛ دل شکسته، گوشه هایش تیز است.. مبادا که دل و دست آدمی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی ، مبادا که فراموش کنی روزی شادیش، آرزویت بود… صبور باش و ساکت. بغضت را پنهان کن،...
  16. ebrahim1

    صندوق پیامت خالی کن :tonguesmiley:

    صندوق پیامت خالی کن :tonguesmiley:
بالا