خــــــــــــدایا ...
تو تنها دلیلی هستی برای این که من:
لبخند بزنم ، در دردهایم...
درک کنم ، در پریشانی ایم...
اعتماد کنم ، حتی در خیانت...
و سرانجام ، به مبارزه ادامه دهم ، حتی در ترس ...
چون یقین دارم در هر شرایطی دست مرا خواهی گرفت...!
نگاه کن
چگونه روزها از پي هم مي آيند و ميروند
آهسته رو به پايانم
اما چنان غرق زندگي که گويا اين راه را پاياني نيست
عادت کرده ام
به تنهايي
به نگفتن
به نديدن
و دردناکتر از همه به "سکوت" ....
آخه من رو یه چیزی تمرکز کنم بعدش سخت میشه تغیرش داد هر چند تمرکز اصلی رو بستنیه اما حالا شما محل نهایی رو بهم اعلام کنین که تا آخرش رو همونجا تمرکز کنم