مهدیس
پسندها
4

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • راهي كه قافله ي عشق پاي در ان نهادراه تاريخ است و ان بانگ الرحيل هر صبح در همه جا برميخيزد
    و اگر نه اين راحلان سفر عشق بعد از هزار و سيصد و چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند؟
    الرحيل ! الرحيل!
    اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!
    اكنون بنگر حيرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...راحلان طريق عشق ميدانند كه ماندن نيز در رفتن است ،جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلئ' ،و اين اوست كه ما را كش كشانه به خويش ميخواند.
    از كتاب فتح خون شهيد اويني
    یکی بود یکی نبود
    غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود
    مدتی است من هم نیستم
    هر چی نگاه میکنم همه هستند
    فقط من سرجام نیستم
    میدونم خیلی باید تلاش کنم
    تا سر جای اصلی که باید باشم
    فقط یه سوال میمونه چرا خیلی ها تو این زمونه
    بدون تلاش یهو سر جای یکی دیکه قرار میگیرند
    و آب هم از آب تکون نمیخوره
    یکی بود یکی نبود
    یه روز صبح اعلام کرند
    اگه به جایی که تلاش کردید و نرسید
    نگران نباشید
    یه کم سر کیسه رو شل کنید کناار اونها قرار میگیرید
    هیچ عیبی هم نداره
    اونایی که کیسه هاشون خالی بود
    بعد از سهیمیه ها و غیره اگه جا باشه میان اینجا
    تازه بازم زیاد دلخوش نباشن اون کیسه درشتها
    میتونن بیان و پیش همدیگه قرار بگیرن
    یکی بود یکی نبود
    یه روز صبح بلند میشی میبینی
    میگن ثبت نام شروع میشه عجله کنید
    اون وقت تو میمونی که اون انشاء چقدر تکراریه
    یکی بود یکی نبود
    هرچی بود
    علم کمی این روزها پشت سر ثروت
    داره نفسش بند میاد
    ولی هیچ اشکالی نداره
    اینو من اول قصه گفتم
    یکی باشه لازم نیست همیشه یکی دیگه هم باشه
    بله دوستان یکی بود یکی نبود
    ولی بیائید سعی کنیم اونی که نیست نباشیم
    k1nd
    91/8/20
    خدایا به آسمان بلندت سوگند،

    به عشق سوگند،

    به شهادت سوگند،

    به علی سوگند،

    به حسین سوگند،

    به روح سوگند،

    به بی نهایت سوگند،

    به نور سوگند،

    به دریای وسیع سوگند،

    به امواج روح افزا سوگند،

    به کوههای سر به فلک کشیده سوگند،

    به شیپور جنگ سوگند،

    به سوز دل عاشقان سوگند،

    به فداییان از جان گذشته سوگند،

    به درد دل زجرکشیده گان سوگند،

    به اشک یتیمان سوگند،

    به آه جانسوز بیوه زنان سوگند،

    به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیبائیم.

    چه زیباست همدردعلی شدن،

    زجر کشیدن،

    از طرف پست ترین جنایتکاران تهمت شنیدن،

    از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن،

    چه زیباست در کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب،

    سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن،

    چه زیباست که دراین موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،

    شیعه تمام عیارعلی شدن...


    دل نوشته از:شهید دکتر مصطفی چمران
    روزهای بدی در زندگی آدم می رسد

    که هیچ کسی حتی نمی پرسد:

    " خوبی ؟ "

    برای چنین روزهای بدی

    نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری

    به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی

    و نامش چه زیباست ...

    خدا ...
    " چطر من پيشكشت "

    چطري دارم من ، كه به اندازه يك "ما" شدني جا دارد
    تو اگر چطرت نيست ، و هواي دل تو باراني است
    چطر من پيشكشت
    من اگر باشم و يا
    بودنم من ، جاي تو را تنگ كند
    چطر من پيشكشت.!
    من نه دل بسته به چطرم ، نه همين بارانها ،
    دل من خاكي يك "ما" شدن است
    و غبار غم من ، نه به چطريست كه دارم در دست
    بلكه اين دست ، كسي ميطلبد
    كه از دست بگيرد دستي .!
    چطر من پيشكشت..!
    k1nd
    91/8/4
    وقتی نوشتم :
    "چرا میگویند درخت از ریشه میخشکد
    درختانی که من میشناسم
    هنوز نخشکیده اند ولی هیچ برگی نمیدهند
    نمیدانم چرا ؟
    باید ریشه داشت تا از ریشه پرسید این معما را ؟
    k1nd

    دوستی به کنایه پرسید نظر خودتون چیه؟

    و نوشتم:

    ریشه را پرسیده ام از راز این بی برگی اش .
    که چرا بی برگ سبزی ساقه اش مانده . چرا ؟
    گفت ای خشکیده های ریشه ای. بی ریشه ها .
    برگها تنها تظاهر میکنند .
    ریشه ها هستند میمانند و در روز قیام
    ظلم ان دستِ تبر را خوب جبران میکنند.
    k1nd
    91/7/29
    خدايا!

    چون ماهيان که از عمق و وسعت دريا بي خبرند ،

    عظمت و ژرفاي عمق تو را نمي شناسم.

    فقط مي دانم ...

    که معبود اين دل خسته هستي

    و اگر ديده از من بر گيري ،

    خواهم مرد.
    چرا میگویند درخت از ریشه میخشکد
    درختانی که من میشناسم
    هنوز نخشکیده اند ولی هیچ برگی نمیدهند
    نمیدانم چرا ؟
    باید ریشه داشت تا از ریشه پرسید این معما را ؟
    k1nd
    ای که تو را در گذر نسل ها و عمرها یافته ام،
    من نیز هر لحظه پیوندم را با زمین می گسلم،
    با آسمان آشنا شو،
    با ستارگان انس بگیر،
    با آنها معاشرت کن!
    با ماه رفیق شو،
    با آسمان شب ها خو بگیر،
    آن جا وطن ماست،
    سرزمین آزادی ماست،
    میعادگاه آزاد ماست.
    من در هر ستاره،در جلوه ی هر مهتاب،
    در عمق تیره ی هر شب،
    در هر طلوع،در هر غروب،
    چشم به راه آمدن توام.
    بیا،هر شب بیا!
    از ستاره ها نشان مرا بپرس،
    از مهتاب سراغ مرا بگیر،
    از سکوت کهکشان ها زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!
    بیا،هر شب بیا!
    در خلوت هر مهتاب،تنهایم.
    در سایه ی هر شب ،چشم به راهت گشوده ام.
    در پس هر ستاره پنهانم.
    در پس هر ابر،در کمینم.
    بر سر راه کهکشان،ایستاده ام.
    بر ساحل هر افق،منتظرم.
    بیا،خورشید که رفت،بیا.
    شب را تنها ممان.
    تاریکی را بی من ممان.
    من آن جا بر تو بیمناکم که با شب تنها نمانی،
    با دیو شب تنها نمانی.
    دیو شب بی رحم است،گرسنه است،وحشی است،
    خطرناک است،وحشتناک است.
    پرنده ی معصوم و کوچک من!
    آفتاب که رفت پرواز کن،
    از روی خاک برخیز،
    این خرابه ی غم زده را ترک کن!
    "نمودار عشق "
    تمام روزهاي زندگيم خوب و زيبا بودند
    من مثل همه روزهاي خوب زندگيم برنامه هاي زندگيم رو انجام ميدادم
    و در تمام اين نقطه هاي زندگيم شاد بودم و اميدوار
    ولي در امتداد تمام اين نقاط زندگي كه امتداد مسير زندگيم رقم ميخورد
    نقطه اي ناشناخته اي بوجود آمد و من هر چه سعي كردم از اين نقطه رد بشم نتونستم و
    نگاه كردم ديدم اينبار اين تمام نقطه هاي زندگي هستند به من ختم ميشوند
    و من در امتداد بعد سوم زندگي در حال حركت رو به بالا هستم يه امتداد ديگه از زندگي
    هم زيبا ست هم كمي ناشناخته
    اين نموداري از عشقي است كه داره اروم آروم ترسيم ميشه !
    و واقعيتي كه من ديگه نميتوانم به زندگي قبليم برگردم.
    وقتي آب رو شناختي حس تشنه گي سراغت مياد و ديگه نميتوني تشنه نباشي!
    چون اين احساس بوجود آمده و ديگه نميشه كاري كرد
    مثل يه دانه اي كه در امتداد رشد قرار گرفته وديگه نميشه متوقفش كرد
    يعني يه جاي خالي بزرگ رو تو زندگيت شناختي !
    و اين يعني دچار بودن ...!
    k1nd
    91/7/20 (دل نوشته از:navik)
    در اخر اين داستان
    هيچ كسي به مقصد نرسيد
    نه ان مرد كه در باران امد
    و نه پدري كه با نان امد
    ان مرد اسبش را براي نان فروخت
    و پدري كه دير به خانه اش رسيد
    اين بود كه كتابها عوض شدند
    ديگر نه مردي باراني هست كه بيايد
    و نه پدري كه با نان برگردد !

    يادش بخير ..!
    k1nd
    91/7/20 (دل نوشته از: navik)
    ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیاد یافتند!
    تلاطمهای زندگی حکمتی از خداست...
    ازخدامیخواهم دلت آرام باشد نه اطرافت...
    میگویند تقوا از تخصص لازم تر است آن را می پذیرم ولی میگویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست
    همیشه پیروزی ها به کامیابی منجر نمی شوند،

    چه بسیار شکستهایی که اندک زمانی ناراحتی ، اما مدتها

    کامیابی بزرگتر و شادی و شعف وصف ناپذیر به دنبال داشته اند ...

    لطفن صبور باشید ...
    سلام مهدیس جان تولد شما هم مبارک . خیلی لطف کردین :)
    چه زيباست توكل به خداكردن و در ميان طوفان‏ها با اطمينان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب‏هاى خطرناك عاشقانه غوطه‏خوردن، و در معركه حيــات و ممات بى‏پروا به آغــوش شــــــــــهادت رفتن و در قربان‏گاه عشق همه وجود خود را به قربانى خـــدا دادن، و از همه چيز خود گذشتن و به آزادى مطلق رسيدن.
    چه زيباست در راه معشوق، تحمل درد و رنج كردن، زير سنگ‏هاى آسياب حيات خردشدن، در درياى غم فرورفتن، به‏خاطر حق متهم شدن، و نفرين و لعنت شنيدن، و از همه جا رانده و از همه كس مطرود شدن.
    چه زيباست كه به ارزش‏هاى خدايى ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشارى كردن و زيان‏ديدن، و از همه چيز خود صرف‏نظر كردن و فقط و فقط به خدا انديشيدن و به سوى خدا رفتن. ( دل نوشته از: شهید دکتر چمران )
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا