راهي كه قافله ي عشق پاي در ان نهادراه تاريخ است و ان بانگ الرحيل هر صبح در همه جا برميخيزد
و اگر نه اين راحلان سفر عشق بعد از هزار و سيصد و چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند؟
الرحيل ! الرحيل!
اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حيرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...راحلان طريق عشق ميدانند كه ماندن نيز در رفتن است ،جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلئ' ،و اين اوست كه ما را كش كشانه به خويش ميخواند.
از كتاب فتح خون شهيد اويني
و اگر نه اين راحلان سفر عشق بعد از هزار و سيصد و چهل و چند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند؟
الرحيل ! الرحيل!
اكنون بنگر حيرت ميان عقل و عشق را!
اكنون بنگر حيرت عقل را و جرات عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ...راحلان طريق عشق ميدانند كه ماندن نيز در رفتن است ،جاودانه ماندن در جوار رفيق اعلئ' ،و اين اوست كه ما را كش كشانه به خويش ميخواند.
از كتاب فتح خون شهيد اويني