ناپایداری . . .
صحبت از دیوانگان تا می شود/انگشتان سوی من تا می شود
تا که روزی غرق لبخندی شدم/نابگه تیغ ها الفبا می شود
حنجره عادت بکرد از بغض شب/در شیرینی تلخ مربا می شود
روزگار یافته مرا خوش چوبخوری/چرخ ایامم فلک ها می شود
لبخندی بر لبان خسته ام/راز دل آخر هویدا می شود
کاروان غصه ها!گوشت به من/کز نهادم آه غوغا می شود
بی حسم کردی ز بس که می زنی/پوست من کاغذ مقوا می شود
لذتم گشته ز ایام جفا/شوق من سوی چه لت ها می شود
می کشم در آغوشم زخم زبان/شادی و غم لذت جامی شود
غرق شادی بی تعادل می روم/چونکه دل نوزاد نو پا می شود