ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری
مگذر و بگذر از آن کوچه ی نزدیکتری
بی گمان چشم به در دارد و او منتظر است
شاید از راه بیاید ، پســـری یا پدری!
راه آن خانه که شهر جدا افتاده ست
کی رسد آخر ازین جاده خدایا خبری؟
غم بی شوهری و لشکر شمشاد قدان
پسرانی که ندارند در این ره جگری