دفتر شعر

princess

New member
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟

زنده را تا زنده است قدرش بدان

ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟
 

princess

New member
دو کاج (نسخه اول)‌

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده، دو کاج، روییدند
سالیان دراز، رهگذران
آن دو را چون دو دوست، می‌دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج‌ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار، از تو بیزارم
دور شو، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی‌رحم و بی‌محبت او
سیم‌ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط، دید آن روز
انتقال پیام، ممکن نیست
گشت عازم، گروه پی‌جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر، تکه تکه، بشکستند

===============

دو کاج (نسخه دوم)‌

در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روییدند
سالیان دراز رهگذران
آن دو را چون دو دوست می‌دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج‌ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تأمل کن
ریشه‌هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با نرمی
دوستی را نمی‌برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد
مهربانی به گوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد
کاج آسیب دیده ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد
میوه کاج‌ها فرو می‌ریخت
دانه‌ها ریشه می‌زدند آسان
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان
 

navik

New member
در اخر اين داستان
هيچ كسي به مقصد نرسيد
نه ان مرد كه در باران امد
و نه پدري كه با نان امد
ان مرد اسبش را براي نان فروخت
و پدري كه دير به خانه اش رسيد
اين بود كه كتابها عوض شدند
ديگر نه مردي باراني هست كه بيايد
و نه پدري كه با نان برگردد !

يادش بخير ..!
k1nd
91/7/20
 

navik

New member
...
"كاشكي اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود !"
و تو ميدانستي
دلشان تنگ شماست
تعارفي بي پايه است
يا اگر ميگويند دوستت ميدارند
بحر كاريست كه بايد برساني به سرانجام ، شما !
من كمي خسته شدم
و در اين انديشه كه چرا ؟ بين همه اين مردم
اينهمه تنهايم !
كاشكي اين مردم .....!
k1nd
91/7/20
 

zohreh22

New member
بندی گسسته است

خوابی شکسته است

رویای سرزمین، افسانه شکفن گلهای رنگ را از یاد برده است

بی حرف باید از خم این ره عبور کرد

رنگی نار این شب بی مرز مرده است.

سهراب سپهری
 

مهدیس

New member
سفر به آسمان ها،

از روی زمین آغاز نمی شود.

از درون شهرها و آبادی ها،

از درون خانه ها و بسترها آغاز نمی شود.

از زیرخاک،

از عمق زمین باید به آسمان پرواز کرد،

آن آسمان،

این سقف کوتاه در زرورق گرفته ی کودن که برسرما سنگینی می کند نیست.
 

saeedms

New member
به لب هايم مزن قفل خموشي
كه در دل قصه ئي ناگفته دارم
ز پايم باز كن بند گران را
كزين سودا دلي آشفته دارم
 

saeedms

New member

امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم
که تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی
چه دلی ماند و چه دینی؟ که نبردی از راه
ای سر زلف، ندانم به چه کفر و دینی
کی بر این کلبهٔ طوفان‌زده سر خواهی زد؟
ای پرستو، که پیام‌آورِ فروردینی
شهریارا! اگر آیین محبت باشد
چه حیاتی و چه دنیای بهشت‌آیینی
 

shima.p

New member
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چه سان میگذری ، غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی ورفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خمه کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی ، نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم
گویا زلزله آمدگویا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بودو نبودی
تو همه شعرو سرودی
چه گریزی ز در من که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل
باتو هرگز نستیزم
منو یک لحظه جدائی
، نتوانم نتوانم
بی تو من زنده نمانم
حمید مصدق
 
آخرین ویرایش:

saeedms

New member
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چها می بینی
تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من
سر راحت ننهادی به سر بالینی
هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک
تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی
همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
من مگر طالع خود در تو توانم دیدن
که توام آینه بخت غبار آگینی
باغبان خار ندامت به جگر می شکند
برو ای گل که سزاوار همان گلچینی
نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید
که کند شکوه ز هجران لب شیرینی
تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد
ای پرستو که پیام آور فروردینی
شهریارا گر آئین محبت باشد
جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی
 

navik

New member
یاد ها را چه کنیم؟"
پرسیدم چرا اشک میریزی ؟
کفت فرزندانم فکر میکنند وقتی محیط زندگیم رو عوض کنم
دیگه یادش کمتر سراغم میاد
حتی تمام وسایل خونه رو هم عوض کردند
و امروز سالهاست که اون خونه مشترکمون رو عوض کردیم
ولی روز و ساعتی نیست که یادش منو رها کنه
کفتم مثلا چی باعث شد امشب دلت برات تنگ بشه ؟
گفت 46سال باهم زندگی عاشقانه و خوبی داشتیم
هر وقت برای مسواک زدن میرفتم
میفهمیدم اون قبل من مسواک زده
کفتم از کجا متوجه میشدی ؟
گفت اون خمیر دندون رو همیشه از وسط فشار میداد
امشب دیدم خمیر دیگه از وسط فشار داده نشده !
بی اختیار فکر کردم شاید هنوز مسواک نزده !
من چشام تر شد بی اختیار گفتم
یاد ها را چه کنم!
من از او پر شده ام
شاید اکنون او نیست
یادش اما با من
همه جا میاید .
و منو او میدانیم
او فقط کوچیده
که نه ازاین دل من
فقط از چشمانم
که دگر خوب نمیبینندش!
k1nd
91/7/21
 

persona

Member
چه کسی می گوید
که گرانی شده است؟
...
دوره ی ارزانیست...!
...
دل ربودن ارزان
دل شکستن ارزان
دوستی ها ارزان
دشمنیها ارزان
چه شرافت ارزان...!

تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان
و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان!

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان...!
 

navik

New member
"دیوار قدیمی محله ما "

در کوچه ما دیواریست
که در ان یک جمله نوشتند ,ولی
باقی شان همه تک حرف، نشان از اسم است
مثلا از الف به ن
و چو من مینگرم ان جمله
با خط شکسته کوید
دوستت میدارم
سالها میگذرند ،
این سخن مانده هنوز
و کسانی هستند هر روز باخنده به آن مینگرند
و کسانی هستند دلشان میگیرد
و فقط دیوار است که از راز نهان اگاه است
گاش دیوار زبان داشت . ای کاش ...!
k1nd
91/7/23
 

zohreh22

New member
از دست چشم های تو بین دوراهی ام

محکوم تا همیشه خواهی نخواهی ام

.

.

.

.
 

navik

New member
چرا میگویند درخت از ریشه میخشکد
درختانی که من میشناسم
هنوز نخشکیده اند ولی هیچ برگی نمیدهند
نمیدانم چرا ؟
باید ریشه داشت تا از ریشه پرسید این معما را ؟
k1nd
 

navik

New member
"پیغامی که به مقصد نمیرسد "

امروز روز عصای سفید بود
روزی که یاد مان میاورد که که برای درک این هستی مطلقا همیشه لازم به دیدن با چشم نیست .
روزتان را ارج مینهم هرچند شاید هیچ وقت این پیام به این شکل به شما نخواهد رسید
احساسم را به شما تقدیم میکنم
تمام دلنوشته هایم پیشکش شما !
k1nd
91/7/24
 

zohreh22

New member
چرا میگویند درخت از ریشه میخشکد
درختانی که من میشناسم
هنوز نخشکیده اند ولی هیچ برگی نمیدهند
نمیدانم چرا ؟
باید ریشه داشت تا از ریشه پرسید این معما را ؟
k1nd

i like this
نمیدونم چرا گزینه لایک درست کار نمیکنه مجبورم ابنجوری لایک کنم
خیلی قشنگ بود نویک
 

navik

New member
"من و تصویر خودم "
به خودم مینگرم
و دریغا از من
که همان دیروزم وهمان فردایم
به خودم میگویم کاش فردا کمی از این تصویر
تغیییر اساسی بیند
و کمی بعد صدا میاید
عجبم در اینست
تک تک موهایت ، به سفیدی رفته
نقش در صورت تو خط مبهم گشته
و دلت سنگین است
و چه فکری داری ،که تو تکراری و ثابت ماندی .!
که خیال باطل ! دل تو خوش باشد ، که در این نزدیکی
تغییر اساسی پیش است .
دل من میلرزد ، ترسم از این جمله ، اشک در چشمم شد
که صدا باز امد
دل قوی دار ! که یک راز تو را من گویم .
برو ای دیوانه ، دل خود عاشق کن !
که نمیری هرگز !
و در ان تغییری است ، که خدا داند و بس .!
به خودم میایم
و دوباره به خودم مینگرم
عجبم در اینست
که دگر بار در این تصویرم
هیچ از من ! نمانده اثری !
این همان عشق است و من خودم نیست شدم
این همان تغییر ی است که دلم تنگ به اوست .
k1nd
91/7/22
 

zohreh22

New member
دانه برفی و آنقدر ظریفی که فقط

باید از آنطرف شیشه تماشا بشوی
 

zohreh22

New member
با استکان قهوه عوض کن دوات را
بنویس توی دفتر من چشم هات را
.
.
.
.
.
علیرضا بدیع
 
آخرین ویرایش:
بالا