یادش به خیر بچگی ها

najma

New member
5i11pb7jiwaynvr19xuy.jpg


خدایا یادش بخیر .... غذا میپختیم با اینا ! همرم مجبور میکردیم بخورن ...
 

jupiter_sps

New member
من يادم مياد خيلي بچه ارومي بودم خواهرم دوبار سرمو شكونده .
من انضباطم هميشه 20 بوده اما در ابتدايي فقط بخاطر خنده زياد بهم ميگفتن باباتو بيارمدرسه.بابام ميگفت چرا اينقد ميخندي؟ميگفتم خندم مياد دست خودم نيست .حتي تو دبيرستان حساب كنيد تو دبيرستان اينقد خنديدم مدير منو كتك زد با اينكه هفده هجده سالم بودا

الحمدلله!
bd8.gif
 

saeedms

New member
شما یادتون میاد مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما?

شما یادتون میاد ، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه

میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم ?

شما یادتون میاد این بازیو

پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار ?

شما یادتون میاد هر وقت آقای نجار می رفت بیرون ووروجک خراب کاری می کرد?

شما یادتون میاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت

۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران ?
 

**^^**

New member
برای شما هم اتفاق افتاده بود که توی دبستان، خانم معلم تون رو اشتباهی "مامان" صدا بزنین؟ بعد خجالت بکشید؟
 

**^^**

New member
بچه 9 ساله الان
ایکس باکس داره
پی اس تری داره
آیفون داره
آیپاد داره...
بچه 9 ساله زمان ما
دفتر نقاشی داشت
خمیر بازی داشت
توپ دو لایه میکرد که حس توپ چهل تیکه بهش دست بده
گل یا پوچ، چشمک، شاه دزد وزیر، اسم فامیل، خر پلیس، هفت سنگ
دیگه فوق فوقش یه آتاری یا میکرو با کلی التماس براش میخریدن
 

mw.ashel

New member
شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!

شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی

شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد

شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم

شما یادتون نمیاد: نوک مداد نوکی رو فرو میکردیم توی پاک کن فیلی یا پلیکان بعد نوک رو میشکوندیم، آنوقت با تیغ تراش پاک کن رو جراحی میکردیم و نوک رو در می‏آوردیم. اگر هم در نمی اومد، بعدا که پاک میکردیم، کاغذ خط خطی میشد.

شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم
 

mw.ashel

New member
شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد

شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی

شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش

شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه

شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو

شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند.تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!!آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان

شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت: آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن
 

گلاب

New member
دبرنا رو کی یادشه؟
ما هر وقت خونه عمه ام اینا جمع میشدیم خانوادگی بازی میکردیم. خانواده من یه گروه، عمه و شوهر و بچه هاش یه گروه! :4d564ad6:
یادش بخیر الان میریم مثل بوق میشینیم همدیگه رو نگاه میکنیم!:5: خونه هم که برمیگردیم تا یه هفته پشت سر طرف صفحه میذاریم :smiliess (13):
 
من و برادرم هر روز میرفتیم کیک صبحانه میخریدیم بعد روش دوتا چوب کبریت میذاشتیم و فوت میکردیم یه روز تولد من بود یه روز تولد اون...
یادش بخیر چه کارتونایی پخش میشد ...همه از بهترین آثار ادبی جهان بودن: بابا لنگ دراز، زورو، زنان کوچک، بینوایان، گالیورو...
طفلک بچه های امروز صب تا شب باید خاله و عمو ببینن:1dco2x0p1lilzhfpg1t
 

گلاب

New member
درخت بسم رو یادتون میاد؟ تو راه مدرسه ما کلی درخت بسم بود (اسم اصلیش رو الانم نمیدونم) بهد گلای سفیدش رو میکندیم و مادگی اونو که شکل بسم داشت درمیاوردیم روزای امتحان میذاشتیم زیر زبونمون تا به اسم خداوند مهربون نمرمون 20 بشه. همیشه هم چون انقدر فکرمون میرفت پی اون امتحانو خراب میکردیم :smilies:
 

گلاب

New member

واااااااااااااای چسبونک! مال من صفحه اش فسفری بود لبه های دورش سرخابی!
یه اسباب بازی بود که هم عصر همین چسبونک بود: از وسط یه توپ پلاستیکی شبیه توپ بیسبال (بیضی شکل)، دو تا طناب بلند رد کرده بودن که دو سر طناب 2 نفر میایستادن، وقتی یکی از یه سر با دو تا دستش دو سر طناب رو از هم دور میکرد اون توپ میرفت اون سر دیگه طناب بعد نوبت نفر اون طرفی بود که دستاشو باز کنه تا توپ بیاد این سر طناب!
کسی هست اسمشو بدونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تازه یه بازی دیگه بود اسمش حرکت پا بود. یه حلقه داشت میانداختی مچ یه پات بعد توپک متصل به اون رو دور پات میچرخوندی!
ای خدا وقتی از مدرسه میومدم خونه تا ساعت 3 الی 4 درسام رو میخوندم و مینوشتم بعد میرفتم کوچه تاااااااااااااااا ساعت 9 الی 10 شب. خیلی وقتا پیش میومد وقتی شب در میزدم بیام خونه مامانم از اف اف جواب میداد برو همون جا که تا این وقت شب توش بودی بعد یه چند دقیقه التماس میکردم میومدم تو.
بچه های الان رو نه آدم اعتماد میکنه بفرسته بیرون نه میرن!!!!!!!!!!1 باید مثل این حسن کچل براشون سیب بچینیم تا برن...
 
آخرین ویرایش:

گلاب

New member
یادش بخیر عجب دور ای بود
مرسی به خاطر این تاپیک

یه لحظه یاد آهنگه کفتر کاکول به سر افتادم از آهنگ های اون دورس
یاد تیپهایی که بود کاکولو اپوله گونده وای سیبیل های خنده دار پشته مو:4d564ad6:

آآآآآآآآآآآآآآره! جلوی خونه داییم اینا یه تانکر گازوئیل بود میرفتیم روش مینشستیم بعد ما رو تانکر دایره میزدیم یه پسر خاله داشتم (دارم!) که اون این ترانه رو میخوند.
اوج خفن بازیمون بود!!!!!!!!!!
راستی یادتونه اون موقع ها که لوله کشی گاز نبود یه ماشین میومد در خونمون گازوئیل میریخت تو تانکر گازویل خونمون؟! یا هفته ای یکی دو بار کپسولای گازمون رو میبردیم میدادیم به یه ماشین که کپسول گاز پر میاورد میفروخت؟ مدام سرمون رو ازخونه میاوردیم بیرون از این و اون میپرسیدیم: بوتان اومد؟ پپسی اومد؟ ....
 

گلاب

New member
واااااااااااای عاششششششششششق این شیر کاکائوها بودم. الانم که الانه هیچ شیر کاکائویی طعم اینا رو نداره.


0.895568001330415795_taknaz_ir.jpg




0.650737001330415815_taknaz_ir.jpg





عاشششششششششق قارچ خور و بمبر من بودم!


0.641071001330415805_taknaz_ir.jpg
 

xavi

New member
عجب خاطراتی یادش به خیر

به هر حال
از نسل سوخته ی ما که گذشت خدا به داد نسل پدر سوخته ی بعد از ما برسه
 
بالا