اعتراف می کنم!

ADEL21

New member
اعتراف ميكنم خوشحالي مو اصلاً تو پيام آخرم خيلي سخت كنترل كردم
اعتراف ميكنم واقعا جاي خوشحالي هم داره
اعتراف ميكنم بوي بهار داره كم كم مياد
اعتراف ميكنم سال خوبي خواهد بود انشالله
اعتراف ميكنم چقدر اعترافم آبكى بود!
اعتراف ميكنم اگه بخواي كه از رانندگيم ميگم ...
اعتراف ميكنم انگشتام خيلي يخ زده و تازه رسيدم خونه...ساعت ٧:٢٦صبح جمعه ١٨ بهمن
اعتراف ميكنم : " داداش سالار تولد مبارك "
اعتراف ميكنم...
 

ADEL21

New member
اعتراف میکنم ....فوق العاده است....تا همیشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه


سخن
 

misagh68

New member
سلام ...

منمون ... ما بیشتر ...

آری ... قلبنم بحثــش شده بود فکنیم ... (تو یه تاپیک)

ولی از عمــد بن وشتیما ... والا ... (اعتراف بود)

راسی : دختر خانما مگه به درخت تکیه می کنن ؟ !!!!!!!!!!!!!!

tnks

u2...


سلام.................
اعتراف ...................جای بسی تامل...........ای راستگوی شنگول.............

تکیه بر درخت از برای آن روز کذایییییییییییییییی....!!!!!!!!!!!!!!!!! ......مهم نیست!!!!!!!...........به فراموشی سپرده شد.......

فقط می ماند نام ما.....که آن هم به زودی از سوژه گشتن رهایی می یابدددددددد استاد..................
 

misagh68

New member
سلام ...

از بــس عادت کردیم .. همش مین ویسیمــش ...

یعنی خوب رودس خوردیم ...


بلی ... قشنگـــــش ...

شاگرد ممتاز و انضباط ۱۵ ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


.................

آقا بعدی :آجی ...

نوکـــ زبونمه ها ... تاپیک بغلی کمک !!!!!!!!!!!!!!!!!

یکی دیگــش :

یه روز دوران ابتدایی داشتیم از یه ور ـــه ساختمون مدرسه می دو ییدیم ...

آقا همین کــ رسیدیم گوشه .........................


شاتـــــــــــــــــــــــــــ-ارقققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق ...


تصادفـــــــــــــ بکردیم .....................................

با یه دختر خانمی .........................

هم محله ای ام بودن ................................


شانس نداریم کـــــــــــ- ...

گوشمان کسده بـــ شد بوسیله یکی از آموزگارن گرامی ...

آقا مگه از قصد بود ؟!!!!!!!!!!!!

والا ...

گریه کنان ... الفــــــــــرار به سمت ــه خونه ...

یکی دو نفرم دومبالمون ...

آجی رسیدیم خونه ..

شــانس ... معلوم نی کی با ما یار بوده یا میشه ...

مامان کــ چیزی نگفتـــ فکنیم ...

ایــــــــ-- دادا۶ بزرگه ....

به زور بردمون مرد۳ ...

یادمون نمیاد گوشمالی نصیبمون شد یا نه ... احتمال داره ولی ...


کلا ما شانس نداریم فکنیم ...


یه بار رو ایوون کنار پنجره استاده بودیم (مدرسه)

پنجره رو خاسیم باز بکنیم ...

ازون بزرگام بودا ...


چنا بر زمین خورد کـــــــــ ...

عجبـــــــ- صدایی ...

شیشه گرامی بشکست ...

بزرگم بود ...

از شانسمون سنگین کـــ بود (آهنی) ... پوسیده هم وده فکنیم ...


آقا الفـــــــــــــــرار خونه ...

بازم یکی دو نفر ....


خلا۳ ایــ دفه چیزی نصیبمان نشـــــــــــــد ...




شانس یار بود ینی ؟!!!!!!!!!!!


(قا تکراری نبود ؟ بیخیش ... اکشالی یوخ دیر)

کلا الفرار رو خوب میاین!!!!!!!!!!!!!شانس نداریم که...................!!! شوخی کردم.........بخندیم...........
 

mohammad63

Well-known member
کلا من ادم خجالتی و کمرویی هستم و اروم .................. اما وقتی شیطنتم گل بکنه .................. طرف مقابلم حسابش با کراما کاتبینه ............. نمیدونم کراما کاتبین رو درست نوشتم یا نه .......... هیچوقت عربیم خوب نبود .......... افتضاحه
امسال شبهای قدر خدا زد پس کله مون رفتیم مسجد روستای مادریم ....................... یه بنده خدایی تو این اوضاع احوال هی ازم میپرسید . خجالت نمیکشی زن نمیگیری ........... حالا صد نفر کنار من همه از من بزرگتر همه هم عذب ......... اخه من سنی ندارم که 14 سال و190 ماهمه . بچه 14 ساله رو کسی زن میده اخهههههههههه؟؟؟ ........ البته معلومه که زن نمیدن .. دختر میدن ......... هههههههههه . چقد بانمک شدم...
خب .................. هی این گفت و ما لبخند زدیم . هی گفت و ما لبخند تحویل دادیم ............... عاغا خودتون باشید به اینجاتون نمیرسه ........... اینجاتون هاااااااا.................. دیدم نمیشه ........... گوشیشو داد گفت یه اهنگ مذهبی زیبا ...... خیلی زیباااااااااااا............ برام بذار.............. من هم تو آهنگاش گشتم و گشتم .... یهو یه محمود جهان پیدا کردم ............... باقلابا .................. به قولی مامان .............. همونو براش گذاشتم ................. دعا شروع شد اون هم رفت صف اول کنار حاج اقای عزیز نشست و صدای های های گریه اش بلند شد ...................... ت همین گیر و دار از یه ایرانسل بهش زنگ زدم ..............
حالا بیا جمش کن .............. گوشی رو گذاشته بود تو کیفش و زده به قدش ....................... با ............... زیباااااااااااا .............
عاغا بقیشو خودتو بونید ..........................................
اعتارف میکنم بدجور حس شیطنتم گل کرده بود ...................... خا شیطوو لعنت کنه .......................
 

mahdieh75

New member
سال دوم که رفته بودیم اردو شلمچه ...کلا دوتا اتوبوس بودیم
سال سومیا و چهارمیا تویه اتوبوس اولی و دومی هم تو یه اتوبوس
وقتی به شلمچه رسیدیم مدیر یه وقتی رو تعیین کرد گفت برین بگردین سر این ساعت برگردین که میخایم حرکت کنیم بریم.....خلاصه بگم
همه رفتیم وقتی برگشتیم این سال چهارمیا نیومده بودن مدیرم قاطی کرده بود یه لیست شماره دانش اموزاهم دستش بود
هی باخودش حرف میزد و حرص میخورد خخخ
بعد10مین اومدن لیست شماره ها رو داد من گفت شماره فلانی رو بگیر ببین کجان که تا حالا نیومدن؟؟؟؟؟منم گفتم باشه و شماره طرف رو گرفتم
گفتم شماها کوجایین که تاحالا نیومدین میخایم حرکت کنیمااااااااا
دختره گفت ماتواتوبوس نشستیم که.......گفتم حالا که تو اتوبوس نشستی کوجایی که نمیبینمت ها؟؟؟؟بیچاره قسم میخورد که من تو اتوبوسم
گفتم بزار مدیر خودش مشخص کنه تو اتوبوسی یانه؟[نیشخند]
مدیر گوشی روازم گرفت داغ کرده بود با عصیبانیت حرف میزد میگفت تا5مین دیگه اینجایی وگرنه نمره انظباتط روکم میکنم دختربیچاره هم هی قسم میخور بخدا من تو اتوبوسم خانوم
مدیرم گفت اگه تو اتوبوسی پس خودتو نشون بده.........دیدم بیچاره از تو اون اتوبوس داره دست تکون میده میگه من اینجام[نیشخند]
مدیر چشمش شد چهارتا......گفت مگه تو شماره کی رو گرفتی؟؟؟گفتم شماره فلانی خو.......وقتی دقیق نگاش کردم دیدم وای اشتباه یه شماره دومی رو گرفتم.....(خو هم اسم بودن واسه همین قاطی کردم[نیشخند])
خنده ام گرفته بود مدیرم دراومد گفت اخه من چی به تو بگم هاااااااااا؟؟؟؟دختربیچاره میگفت تو اتوبوسم باورنمیکردم.......یه کار از دستت برنمیاد[نیشخند]
دختربیچاره رنگش پریده بود[خنده]وقتی تومدرسه میدیمش کلی حرف میزدم و میخندیدم اونم یه زهرماری بارم میکرد[خنده]
 

mahdieh75

New member
______________________________________
اعتراف میکنم اون روز که سالاد درست کردم و بهش نمک زدم خیلی شووووووووووووووور شده بود منم مجبور شدم کلا سالادو زیر اب گرفتم و شستمشون......خدایی مجبور بودم وگرنه از هرطرف یه چیزی بارم میکردن تازه وقتی هم خوردن گفتن خیلی خوب شده :)) خخخخخ

اعتراف میکنم صبح میخاستم برم دیرم شده بود بابامم هنو خواب بود اونم ا چایی نخوره هیچکسو جایی نمیبره وقتی بیدار شد نصف استکان رو اب ریختم و نصفه دیگه اش چایی :))

اعتراف میکنم اون قاب تزئینی که مال اجیم بود از دست من افتاد شکست داداشم بی گناهه گردن اون نندازین.......ولی خو عادت به خراب کاری داره هیچکس شک نکرد که کارمن بوده خخخخ

اعتراف میکنم.............نه دیه اعتراف نمیکنن زشته خخخخ
 

mohammad63

Well-known member
سال دوم دبیرستان من رئیس شورای مدرسه بودم ................ موقع امتحانات بود ............. یه دستگاه تکثیر دستی هم مدرسه داشت ........... نمیدونم دیدین یا نه .............. ولی اونموقع برای خودش کسی بود ...... جان خودم راست میگم ............... سوالاتو باهاش چاپ میکردن ......... بعد کاغذی که سوالاتو توش دست نویس کرده بودن آخرش باید میفتاد تو سطل اشغال ................ اخه خیلی جوهری میشد ........... من که رفت و امدم به دفتر مدرسه دیگه بدون روادید بود ............. رفتم و سوالاتن ریاضی رو کش رفتم از تو سطل اشغال .............. بعد کل نشستیم و روز قبل امتحان اومدیم مدرسه ........ با هماهنگی رئیس و سرایدار .......... که مثلا با هم درس بخونیم و رع اشکال کنیم ......... و سوالاتو با هم حل کردیم .......... همه بالای 18 شدیم ............ دبیر ریاضیمون که فک میکرد یه امتحان سخت گرفته .............. رودست خورد ............ اونسال من بهترین شدیم .............. ولی ............ ...
اعتراف میکنم که حق معلم ریاضضی بود ................. نیازی به توبه نیست
 

21Tir

New member
عتراف میکنم هر روز صبح که بیدار میشم با خودم تصمیم میگیرم که امروز خیلی خلاق و پر انرژی باشم ولی بعد یه صدایی تو سرم میگه : آره اینو خوب اومدی و بعد جفتمون با هم میخندیم و تصمیم میگیریم دورِهمی یه چرتی بزنیم !
 

setayesh71

New member
آقا من اومدم اعتراف کنم ! دیدم خیلی افتضاحه !
دیگه هیچی ! پشیمون شدم !
 

hasti69

New member
اعتراف میکنم مدتیه خیلی سردرگمم خودمم نمیدونم هدفم وبرنامه ام چیه؟
 

zErOOn3

Well-known member
slm slm
آقا من اومدم اعتراف کنم ! دیدم خیلی افتضاحه !
دیگه هیچی ! پشیمون شدم !
:21:
اعتراف میکنم مدتیه خیلی سردرگمم خودمم نمیدونم هدفم وبرنامه ام چیه؟
u r free
کلا الفرار رو خوب میاین!!!!!!!!!!!!!شانس نداریم که...................!!! شوخی کردم.........بخندیم...........

ما ایــنوwـم دگر /... نم 2نشین مگه /... زودی یاد2ـــن برفـــ ینـــی ؟!!!!!!!!!!!!
 

abtin13

New member
slm slm

:21:

u r free


ما ایــنوwـم دگر /... نم 2نشین مگه /... زودی یاد2ـــن برفـــ ینـــی ؟!!!!!!!!!!!!

اعتراف میکنم که خیلی کنجکاوم zeeron رو از نزدیک ببینم.زبونشو که نمی فهمم اقلا شاید eye contact تونستم باهاش ایجاد کنم.
پ.ن:یکی که زبونشو میفهمه ترجمه کنه ببینم چی نوشته:21:
 

yara

New member



سلام سلام

ما اینیم دیگه....نمیدونستین مگه....زودی فراموشتون شد؟


u r free خودمم ندونستم چیه :wacsmiley:
مترجم:یارا یارزاده:motat:
 
آخرین ویرایش:

yara

New member
اعتراف میکنم...........................پشیمونم از اینجا بودنم


منم همینطور هبه..........

اعتراف میکنم فوق العاده حساسم متاسفانه
:sadsmiley:

- - - Updated - - -

اعتراف میکنم...........................پشیمونم از اینجا بودنم


منم همینطور هبه..........

اعتراف میکنم فوق العاده حساسم متاسفانه
:sadsmiley:
 

diseases

Well-known member
اعتراف میکنم فقط اومدم دانشگاه تا مدرک بگیرم (لطفاً درموردم قضاوت نکنید چون شدیداً به مدرکش احتیاج داشتم) :dadad4::sad::sad:
و همین باعث میشه عذاب وجدان داشته باشم ... با اینکه از درس خوندن لذت میبرم ...
 
بالا