مشاعره

baran71

New member
هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد

از دل فراخیها برد دلتنگ ما دلتنگ ما
 

کینز

New member
[آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: mozhdeee

baran71

New member
در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او
از حیله بسیار او این ذرهها لرزان دلان
 

mozhdeee

New member
[آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

دین و دل صد گوشه نشین داده به یغما
آن خال که بر کنج لبش گوشه نشین است

- - - Updated - - -

در جان نشستن کار او توبه شکستن کار او
از حیله بسیار او این ذرهها لرزان دلان

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
 

baran71

New member
در من کسی دیگر بود کاین خشمها از وی جهد
گر آب سوزانی کند ز آتش بود این را بدان
 

کینز

New member
نی من منم نی تو تویی نی تو منی

هم من منم هم تو تویی هم تو منی

من باتو چنانم ای نگار ختنی

کاندر غلطم که من منم یا تو منی
 

baran71

New member
یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من
 

baran71

New member
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشهام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
 

abtin13

New member
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا


- - - Updated - - -

نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
 

baran71

New member
امید دستگیری منقطع کن زین سبک مغزان

که چون نی ناله برمی خیزد از سعی عصا اینجا
 

sepideeee

New member
الا ای رهگذر کز راه یاری ...
قدم بر تربت ما می گذاری ...
در این جا شاعری غمناک خفته ست
رهی در سینه ی این خاک خفته ست
 

abtin13

New member
اول گونول آلیرلار سونرا جفا قیلیرلار
مهرولارا بو اولموش ای دل ازل دن عادت
 

baran71

New member
تلاش موج در گوهر شدن امید آن دارد

که گرد ساحلی زبن بحر بی پایان شود پیدا
 

abtin13

New member
آن کس که بداند بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
 

baran71

New member
دیده منتظران تو به صدکوشش اشک

روغنی کرد ز بادام مقشر پیدا
 

abtin13

New member
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
 

baran71

New member
در عمل محال هم همت مرد سرخ روست

برد علم بر آسمان پای حنایی شفق
 

abtin13

New member
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
 
بالا