یا سخن آرای چو مردم بهوش یا بنشین همچو بهایم خموش
baran71 New member 2014-07-31 #4,042 در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,043 در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی - - - Updated - - - از همه سوی جهان جلوهی او میبینم جلوهی اوست جهان کز همه سو میبینم
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی - - - Updated - - - از همه سوی جهان جلوهی او میبینم جلوهی اوست جهان کز همه سو میبینم
abtin13 New member 2014-07-31 #4,044 یا رب مرا یاری بده تا سخت آزارش کنم هجرش دهم، زجرش دهم ،خوارش کنم ،زارش کنم
baran71 New member 2014-07-31 #4,045 مجلس به تو فرخنده عشرت ز دمت زنده چون شمع فروزنده تا روز مشین از پا
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,047 بچه ها سرعتتون خیلی بالاس به تازه واردام مجال بدین دیگه7977cujr38iyymsu8: - - - Updated - - - تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
بچه ها سرعتتون خیلی بالاس به تازه واردام مجال بدین دیگه7977cujr38iyymsu8: - - - Updated - - - تکیه کردم بر وفای او غلط کردم غلط باختم جان در هوای او غلط کردم غلط
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,048 طبیبا درد سر کم کن که من بیمار هجرانم به دارو احتیاجم نیست از درد عشق می نالم
baran71 New member 2014-07-31 #4,049 ما را چو ز سر بردی وین جوی روان کردی در آب فکن زوتر بط زاده آبی را
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,050 آسايش دو گيتی تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا
baran71 New member 2014-07-31 #4,051 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا او مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
baran71 New member 2014-07-31 #4,053 تا بشاید خدمت مخدوم جان ها شمس دین آن قباد و سنجر و اسکندر و خاقان ما
baran71 New member 2014-07-31 #4,055 در دهان عقل ریزد خون او را بردوام تا رهاند روح را از دام و از دستان ما
baran71 New member 2014-07-31 #4,057 در آتش و در سوز من شب می برم تا روز من ای فرخ پیروز من از روی آن شمس الضحی
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,059 یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
mozhdeee New member 2014-07-31 #4,060 مریم ر گفت: یکدم گمان مبر زخیال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم کلیک کنید تا باز شود... مکن کاری که بر پا سنگت آیه جهان با این فراخی تنگت آیه
مریم ر گفت: یکدم گمان مبر زخیال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم کلیک کنید تا باز شود... مکن کاری که بر پا سنگت آیه جهان با این فراخی تنگت آیه