سلام
آخرین خوابی که دیدم این بود تنهای تنها توی بیابون بودم از دور یه روستا دیدم داشت شب میشد انقدر دویدم تا به نزدیکی های روستا رسیدم ولی چشمتون روز بد نبینه سر آخرین تپه ای که به روستا مونده بود گرگ ها در کمینم بودن که بهم حمله کنن وای برق چشماشون هنو یادمه. قدرت هیچ کاری نداشتم داشتن بهم نزدیک می شدن یه دفعه یه آقایی که من هرگز ندیده بودمش اومد و گفت نترس من هستم . خلاصه منو از کنار گرگ ها رد کرد و برد داخل روستا . نمیدونید گرگ ها چطوری نگام میکردن ولی انگار از اون آقا میترسیدن . بالاخره رسدیم به خونه گلی ها . با اصرار خودم از اون اقا جدا شدم رفتم سمت یه کوچه ولی تا وارد کوچه شدم یه گرگ سیاه پرید روی سرم فقط جییییییییییییییییییییغ کشیدم خودم با صداش از خواب بیدار شدم
خواب وحشتناک قبلانم دیدم . ولی خواب خوب وقتی میبینم اکثرا تعبیر دارن معروفم از این نظر.
خواب خنده دارام زیاد یادم نمیمونه. خواب وحشتناکام همیشه یادم هست مثل حمله گربه و سگ و گرگ و غرق شدن توی دریا و گم شدن توی کوهستان و مردن و......:sadsmiley:
چند شب پیشا خواب دیدم رفتیم مکه با دوستم . بعدش دوستم توی مکه فوت شد(دور از جونش) . وقتی اومدم ایران میدونید به جای جسدش چی آورده بودم ؟ دو تا ویال (یا میکروتیوب) که یه مایع زرد داخل بود را آورده بودم که به جای جسد تحویل خانوادش بدم . هزینه ای هم که فرودگاه برای بار مرحومه ازم گرفت همش پونصدتومن بود. آخی چقدر توی خواب گریه کردم ولی وقتی بیدار شدم خندم گرفت :tonguesmiley: