marzi ba
Well-known member
هزار گمشده را در نماز میابی
چرا به فکر خود ای بیخبر نمی افتی؟
خ
خفته است در تنم همه رگهای آرزو
ای پاسدار عشق بزن تازیانه ای
ر
هزار گمشده را در نماز میابی
چرا به فکر خود ای بیخبر نمی افتی؟
خ
خوشا به حال درختان حول محور توهزار گمشده را در نماز میابی
چرا به فکر خود ای بیخبر نمی افتی؟
خ
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
بعدی با ج
خفته است در تنم همه رگهای آرزو
ای پاسدار عشق بزن تازیانه ای
ر
از دست تو در این همه سرگردانیجز تو ای عشق که از هر دو زبان باخبری
کسی آگاه نباشد به زبان دل و من
ا
هان؟:shocked:
خودت با حرف درخواستی خودت شعر میگی؟:25r30wi:
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
بعدی با گ
اي كه بر ره ما سبزي چه سود!
او كه دل مارا برده از وجود!
روز خوش در زندگی هرگز نصیب ما نشد
عمر در ماتم بسر بردیم چون شمع در مزار
ظ
گریه ها کردم ولیکن سوز عشق از دل نرفت
هرگز این آتش نگردد سرد با این بها
و
وصف تو کار واژه های لال من نیست
این شعرهای عاشقانه مال من نیست
با ز
زحمت چه میکشی پی درمان ما طبیب
ما به نمیشویم و تو بد نام میشوی
ل
فانوس دلم شود روانه
ايوان دلت كند خزانه
خودم
با ژ