جایی برای رویش یک بال تازه است
جایی برای آیینه اوج در زمین
حق است این که گیج بماند چرخ و چرخ
پیوسته دور محور خود در به در زمین
نفر بعد با "الف"
یادم رفت بگم .....با حرف چ
چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک فنجان پر شده است
فاضل نظری
با حرف و
قول میدم دفه دیگه یادم نره ...
با حرف م
کنون که بر کف گل جام باده ی صافست
بصد هزار زبان بلبلش در او صافست
حافظ
گ
گر نبود این عشق، این انگیزۀ دلبستگی
زندگانی از همان آغاز پایان می گرفت
محمد سلمانی
با حرف پ
پیشترها عشق زیباروی بود..
جاری و آرام مثل جوی بود..
آه اما عشق هامان زرد شد
گرمی کاشانه هامان سرد شد
بعدی با "ل"
پیشترها عشق زیباروی بود..
جاری و آرام مثل جوی بود..
آه اما عشق هامان زرد شد
گرمی کاشانه هامان سرد شد
بعدی با "ل"
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دلفروزستو طرف لاله زاری خوش
حافظ
الف
زهی خجسته زمانی که یار باز آیداز اینجا می روم روزی تو می مانی و فصلی زرد
بگو با این خزان آرزوهایم چه خواهی کرد
محمدسلمانی
با حرف ز
زهی خجسته زمانی که یار باز آید
به کام غمزدگان غمسار باز آید
حافظ
غ
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگز یر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
قیصر امین پور
بعدی با "ف"