پاتوق بچه های بیوشیمی

roman30

New member
برایم نوشته بود :گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمیرسند شاید چون آرزوهایم بلندند .....
ولی درخت سرسبزو شاداب صبرم میگوید :امیدی هست چون خدایی هست ....
آآری وچه زیبا نوشته بود .....
همواره باخود تکرار میکنم امیدی هست چون خدایی هست ....
:riz304:
 

roman30

New member
گاه گاهی دل من میگیرد
بیشتر وقت غروب
آن زمانی که خدا نیز پر ازتنهایست
من وضو میگیرم از خدا خواهم خواست
که تو تنها نشوی و دلت پر ز خوشی های دمادم باشد ....
تقدیم به همه دوستای گلم
التماس دعا :riz304:
 
آخرین ویرایش:

bahar9368

New member
چقدر ساده تبادل احساسات کردین.دنیای مجازی یه چاه بزرگه.افراط بشه و این افراط هم توام با احساس باشه باید منتظر فاجعه هم باشیم.


شما مواظب خودتون باشین تو چاه دنیای مجازی نیوفتین .
فک نکنم اینجا کسی افراط کرده باشه .شما افراطی دیدین؟
فک کنم شما دیدتون باید عوض بشه .صمیمیت بچه ها رو با چیزای دیگه اشتباه گرفتین

 

roman30

New member
بهار جونم آجی دیگه بریم افطار
منو فراموش نکنی هاااااااااااااا
التماس دعا
 
شما مواظب خودتون باشین تو چاه دنیای مجازی نیوفتین .
فک نکنم اینجا کسی افراط کرده باشه .شما افراطی دیدین؟
فک کنم شما دیدتون باید عوض بشه .صمیمیت بچه ها رو با چیزای دیگه اشتباه گرفتین

من یه حرف علمی زدم.نه اصلا منظور دیگه ای ندارم متوجه نوع صمیمیتتون هستم.اینا چه حرفیه.من میگم ارتباط عادی هم تو دنیای مجازی چون به تخیل فرد فشار وارد میکنه ضرر داره.چون به هر حال یه ذهنیتی از کاربر ها در ذهن ایجاد میشه که لازم نیست مغز درگیر بشه.همین:smiliess (7):
 

BBT

New member
من یه حرف علمی زدم.نه اصلا منظور دیگه ای ندارم متوجه نوع صمیمیتتون هستم.اینا چه حرفیه.من میگم ارتباط عادی هم تو دنیای مجازی چون به تخیل فرد فشار وارد میکنه ضرر داره.چون به هر حال یه ذهنیتی از کاربر ها در ذهن ایجاد میشه که لازم نیست مغز درگیر بشه.همین:smiliess (7):

سلام
ممنون از تذکرتون :riz304:
 

leylii

New member
شمع من امشب زیارت می کند پروانه را
من سلامش میکنم خواننده ی این نامه رو
 

leylii

New member
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر عشق دو نفر دیگه عاشقی نبود اون دوتا شاد بودند هر دو فریاد بودن بی خبر ز حادثه از غم آزاد بودن بین اون روزای خوب ی روزی تنگ غروب جغد پیر بد شوم اومد از سمت جنوب میون پرهای اون ی طلسم بد شگون داده بودن واسه ی عاشقای قصمون یکیشون گفت خبره خبر از جادوگر اگر بازش بکشیم عشقمون در خطره ...یهو آسمون طپید به خودش ابرارو دید به عزای عشقمون اشک آسمون چکید آخرای مقصد بود زیر گنبد کبود توی قصه ی خدا دیگه اون یکی نبود ی نفر نشسته بود از زمونه خسته بود غم دوری عزیز دلشو شکسته بود قصمون به سر رسید رنگ خوشبختی ندید عشق پاک اون دو تا به وصالی نرسید اگه شادی ها کمه قصه ها پر از غمه ...عاشقای با وفا دلشون پیش همه.......
 
بالا