پاتوق بچه های بیوشیمی

leylii

New member
با میم
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه او گشتمو او برد به خورشید مرا
نور دل و دیده منم یار پسندیده منم
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا

من با نگاه تو لبخند می شوم
در لا به لای تو پیوند می شوم
هنگام پا شدن از خیال تو
در خاطراتت پایبند می شوم
 

roman30

New member
به گوشت میرسد روزی
و میبنی که تنهایی
و نامم را تو میخانی
و میدانم که رسوایی
و از تو کس نمیپرسد
چرا دیگر نه شیدایی
به گوشت میرسد روزی
که من دیگر بسی دورم
واز من نیست پیغامی
نه تقدیرست ؛مجبورم....
:sad:

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
دددددددددددد بیا بهههههههههههههههههههههار جونم
 

leylii

New member
نیمه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد
از خدا طالب دیدار تو را خواهم کرد
تا جان دارم و از سینه نفس میاید
به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم کرد...
 

bahar9368

New member
می رسد روزی که بی من روزها رو سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق رو باور کنی
می رسد روزی که بی من در کنار عکس من
نامه های کهنه ام رو مو به مو کنی....

میرسد روزی که فریاد وفا را سر کنی
میرسد روزی که احساس مرا باورکنی
میرسد روزی که نادم باشی از رفتار خود
خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی
میرسد روزی که تنها ماند از من یادگار
نامه های کهنه ای را که به اشکت تر کنی
میرسد روزی که صبرت سر شود در پای من
آن زمان احساس امروز مرا باور کنی........
 

leylii

New member
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
دددددددددددد بیا بهههههههههههههههههههههار جونم

دلم دور است و احوالش ندونم
کسی خواهم که پیغامش رسونم
خداوندا از مرگم مهلتی ده
که دیداری به دیدارش رسونم
 

roman30

New member
من با نگاه تو لبخند می شوم
در لا به لای تو پیوند می شوم
هنگام پا شدن از خیال تو
در خاطراتت پایبند می شوم

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهرو رفیق سفر نکرد(خیر ندیده)
یا بخت من طریق محبت فرو گذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
ددددددددددددددددد بده
 

leylii

New member
به والله که جانانم تویی تو
به سلطان عرب جانم تویی تو
نمی دونم که چونم یا که چندم
همی دانم که درمانم تویی توووو
 

bahar9368

New member
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
دددددددددددد بیا بهههههههههههههههههههههار جونم


دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگرآیینه زمن با خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام...
 

leylii

New member
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهرو رفیق سفر نکرد(خیر ندیده)
یا بخت من طریق محبت فرو گذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
ددددددددددددددددد بده

درخت غم به جانم کرده ریشه
به درکاه خدا نالم همیشه
عزیزوون قدر یکدیگر بدونید
اجل سنگ است و آدم مثه شیشه...:sad:
 

bahar9368

New member
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهرو رفیق سفر نکرد(خیر ندیده)
یا بخت من طریق محبت فرو گذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
ددددددددددددددددد بده

دگر دل کندم از یاران ...
مپرس از اعتبار من...
دگر از رنگ و رو رفتم...
دریغا از رفیقانم مرا بیگانه می خواهند...
مرا چون شمع کشتند وچون پروانه می خواهند...
کسی که از صدا می گفت به لب مهر سکوتم زد...
مرا بالای بالا برد ولی سنگ سقوطم زد...
 

leylii

New member
دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگرآیینه زمن با خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام...

می دانم دلم دیوونه کیست
کجا آواره و در خانه ی کیست
می دونم دل سر گشته ی من
اسیر نرگس مستانه ی کیست.....
 

roman30

New member
با دددددددددددددددد
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طلب عقل و دلو هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
 

leylii

New member
به دریای غمت دل غوطه ور بود
مرا داغ فراغت بر جگر بود
چشم قطره های اشک خونین
تو گویی
لاله باغی در نظرم بود....
 

bahar9368

New member
با دددددددددددددددد
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طلب عقل و دلو هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد


دوباره بوسه بر افق زدی
غروب سرخ، مرا به کنج خانه می کشد
امان از آتشي که در نبود تو
به ذره ذره دلم زبانه ميکشد
دوباره شب
و قرص روی تو در آسمان
دوباره ديده ترم به سوی تو
و نور ماه
مرا به اين جنون شبانه ميکشد
 

leylii

New member
با دددددددددددددددد
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طلب عقل و دلو هوش مدار کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت....
 

roman30

New member
دگر دل کندم از یاران ...
مپرس از اعتبار من...
دگر از رنگ و رو رفتم...
دریغا از رفیقانم مرا بیگانه می خواهند...
مرا چون شمع کشتند وچون پروانه می خواهند...
کسی که از صدا می گفت به لب مهر سکوتم زد...
مرا بالای بالا برد ولی سنگ سقوطم زد...

دل از من برد و روی ازمن نهان کرد
خدایا با که این بازی توان کرد
 

bahar9368

New member
دل از من برد و روی ازمن نهان کرد
خدایا با که این بازی توان کرد

بابا ددددددددددددددد سخته برا م.رومن جون آسون تر بیا آبجی
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
 

roman30

New member
الف بددددددددین
ای فروغ ماه حسن از روی چون ماه شما
آبروی خوبی از چاه زنخدان شما
 
بالا