sepidh gh
New member
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
ترا میبینم و میلم زیادت می شود هر دم
مِی بده تا دهمت آگهی از سِرّ قضا ..... ... که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردم
ترا میبینم و میلم زیادت می شود هر دم
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
منال ای دل که در زنجیر زلفش ... همه جمعیت است آشفته حالی
ما بلبلان سوخته دل از نوای عشق
بربسته ایم لب که بهاری پدید نیست
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود میبری و زحمت ما میداری
یک شب دلی به مسلخ خونم کشيد و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشيد و رفت
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
تکیه برصبر وتوان کم کن که در میدان غشق
آن ز پا افتاده ای، وین ناتوانی بیش نیست
دوستان اشک را صدا بزنید
ناله در سوگ آشنا بزنید
ای عشق ای سنگ صبور روزهای من
امشب خودت هم محرم اسرار میخواهی