اگه منظورتون عبدالله پسر خلیفه دوم هست بد نیست مطلب زیر رو بخونید
عبدالله بن عمر بن خطاب یکی از مشهورترین افراد نسل اول اسلام و یکی از بزرگترین راویان حدیث است
در زمانی که مسلمانان درگیر جنگهای داخلی (دوران علی) بودند، وی از شرکت در این جنگها خودداری کرد. او در انجام دستورات دینی بسیار مقید بود و حتی جزئیات زندگی اش مانند نحوه کوتاه کردن و خضاب کردن ریشش در منابع آمده است. روایات زیادی در منابع در مورد علم و دانش، تقوا، ملایمت، عفت و زهد وی آمده است. دانشنامه اسلام بر این باور است گرچه ممکن است برخی از این روایات ساختگی باشد، اما نجابت عبدالله را نمی توان انکار نمود. وی در روایت کردن احادیث بسیار دقیق بود و تمام سعی اش را می کرد که حدیث را بدون کم کردن یا اضافه کردن منتقل نماید.[۱]
سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸-۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد. این مهم احتمالا به تعبیر لامنز به علت روحیات صلح جویانه و آرامش طلبانه ی وی بوده است. عبدالله از لحاظ جسمی ضعیف بوده است و پدرش عمر نیز به این موضوع پی برده بود.[۱]
زندگینامه
عبدالله پیش از هجرت و در سالی نامعلوم به دنیا آمد. وی به همراه پدرش مسلمان شد و مدتی پیش از پدرش به مدینه مهاجرت کرد. عبدالله خواهان مشارکت در غزوات بدر و احد بود، اما محمد به علت پایین بودن سن عبدالله به وی اجازه نداد. اما در غزوه خندق و هنگام محاصره مدینه که به سن ۱۵ سالگی رسیده بود، به وی اجازه داده شد. پس از آن وی در لشکرکشی های پر خطری مانند غزوه موته (۷ هجری)، فتح مکه (۸ هجری)، در جنگهای علیه کسانی مانند مسلیمه و طلیحه که ادعای پیامبری کرده بودند (۱۲ هجری)، در لشکر کشی به سوی مصر (۱۸ تا ۲۱ هجری)، در جنگ نهاوند (۲۱ هجری)، در جنگ گرگان و طبرستان (۳۰ هجری) و در جنگ قسطنطیه به رهبری یزید در سال ۴۹ هجری.[۱]
اولین ماموریت سیاسی وی توسط پدرش عمر در هنگامی که در بستر مرگ بود به وی داده شد که در شورای انتخاب خلیفه بعدی مشورت دهد. با این حال وی حق رای یا کاندید شدن نداشت. در انتخاب خلفای بعدی، وی بعد از اجماع امت بر آنان، با آنان بیعت می نمود و همین مهم را به عنوان دلیل بیعت نکردن بلافاصله با علی ارائه کرد. با محقق نشدن اجماع امت بر سر خلافت علی و بروز جنگهای داخلی، عبدالله موضعی بی طرف اتخاذ نمود. وی در ابتدا خلافت یزید را به علت ایجاد بدعت از سوی معاویه در انتخاب خلیفه نپذیرفت ولی پس از مرگ وی بلافاصله با یزید بیعت نمود. عبدالله به جز چند ماموریت کوچک، هیچ گونه منصب اداری ای قبول نمی کرد. شاید به دلیل اینکه تمایل داشت از سیاست به کنار باشد و اوقات خود را صرف انجام عبادت و امورات مذهبی شخصی کند. او به دلیل ترس از اینکه نتواند حکم خدا را جاری کند، هیچ گونه قضاوتی را قبول نمی کرد.[۱]
عبدالله در سال ۷۳ هجری/۶۹۳ میلادی به علت عفونت زخمی که بر اثر تماس نوک نیزه یکی از سربازان حجاج در ازدحام جمعیت زائرین حج در راه بازگشت از عرفات به پایش خورده بود، در سنی بالای ۸۰ سال درگذشت. حجاج در هنگام بیماری وی به ملاقاتش می آمد و از وی درخواست می کرد که اگر آن سرباز را می شناسد بگوید تا تنبیه شود. عبدالله وی را به خاطر اینکه اجازه داده بود سربازانش در حریم امن الهی تردد داشته باشند مورد سرزنش قرار داد. دانشنامه اسلام بر این باور است که این روایت سرزنش بعدها در برخی منابع بیان شده تا حجاج را مسئول توطئه ای برای کشتن عبدالله به وسیله نوک مسموم یک نیزه بداند
عبدالله عمر پسر عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بود و مادرش زینب نام داشت. کنیهاش ابو عبدالرحمن بود و در سال آغاز بعثت یا اندکی پیش از آن در مکه به دنیا آمد. هنگامی که همراه دیگر مهاجران از مکه به مدینه رفت، کمسنوسال بود. از این رو اجازهی حضور در جنگها را نداشت. عبدالله برای نخستین بار در جنگ خندق حاضر شد و پس از آن نیز در نبرد موته و برخی از جنگهای دوران خلفا مانند یرموک و فتح آفریقا شرکت کرد.
عبدالله بن عمر علاقهی بسیاری به آثار جامانده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خود نشان میداد و خود را ملزم کرده بود به هر جایی که رسول خدا رفته، سر بزند و در هر جایی که پیامبر نماز خوانده، نماز بخواند.
اهل سنت وی را از بزرگان اهل حدیث شمردهاند و در مسائل فقهی به سخنان او استناد میکنند؛ ولی او به سنت پدرش بیش از سنت رسول خدا اهمیت میداد و بیشتر زاهدنمایی میکرد تا زهدورزی.
هنگامی که حضرت علی علیه السلام به خلافت رسید، عبدالله بن عمر یکی از معدود کسانی بود که با او بیعت نکرد و بیعت با علی را فتنه نامید. پس از آن نیز از یاری امام در جمل و صفین و نهروان خودداری کرد؛ هر چند گفتهاند بعدها از این مسأله پشیمان شد.
در نادانی عبدالله بن عمر همین بس که حاضر به بیعت با حضرت علی علیه السلام نشد؛ ولی با معاویه بیعت کرد و نیز هنگامی که حجاج بن یوسف از طرف عبدالملک بن مروان به مکه رفت، عبدالله بن عمر شبانه به منزل وی رفت و گفت:«از رسول خدا شنیدهام که هر کس در حالی بمیرد که امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. پس دستت را دراز کن تا با تو برای عبدالملک بیعت بگیرم.»
حجاج نیز که میدانست او از ترس جانش چنین میگوید، وی را احمق خطاب کرد و برای تحقیرش پای خود را از زیر لحاف بیرون آورد و گفت:«چون دستم بند است، با پایم بیعت کن!» عبدالله بن عمر مدتی پس از این ماجرا، در سال 73 هجری و به سن 86 سالگی به دستور حجاج به قتل رسید.
وقتی لحظهی مرگش فرا رسید، گفت:«بر هیچ چیز دنیا تأسف نمیخورم مگر بر این که با فئه یاغیه (معاویه و اهل شام) نجنگیدم و علی را در این امر یاری نکردم.»
وی را در محلی نزدیک مکه دفن کردند.
عبدالله بن عمر بن خطاب را بهتر بشناسید!!
در صحیح بخاری روایتی از پیامبر نقل شده است که در آن رسول الله به حفصه بنت عمر بن خطاب گفتند که:
همانا عبدالله بن عمر بن خطاب مرد صالحی است
حدثنا ابن وهب عن یونس عن الزهری عن سالم عن ابن عمر عن أخته حفصة ان النبی صلى الله علیه وسلم قال لها ان عبد الله رجل صالح
صحیح البخاری کتاب فضائل الصحابة باب ۱۹ مناقب عبد الله بن عمر
صحیح البخاری – البخاری – ج ۴ – ص ۲۱۵- دارالفکر
صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۷۶- دارالفکر
سنن ابن ماجة – محمد بن یزید القزوینی – ج ۲ – ص ۱۲۹۱- دارالفکر
سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ – ص ۳۴۴- دارالفکر
خب اجازه هست کمی به بررسی پیرامون این آقا بپردازیم؟
الف: توهین به رسول الله
از عبدالله بن عمر نقل شده است که:
إرتقیت یوما علی ظهر بیت لنا، فرأیت رسول الله علی لبنتین مستقبلا بیت المقدس لحاجته
ما همسایه رسول اکرم بودیم و یک روز رفتم پشت بام و خانه های همسایه ها را نگاه می کردم و خانه رسول اکرم را دید می زدم، دیدم رسول اکرم دو خشت آجر گذاشته و رو به بیت المقدس دارد قضای حاجت می کند.
صحیح البخاری – البخاری – ج ۱ – ص ۴۵- دارالفکر
عمدة القاری – العینی – ج ۲ – ص ۲۷۹- دار إحیاء التراث العربی
این صالح بودن هست دیگه که بدون اجازه و به نیت دید زدن آدم بیاد بالای پشت بام؟ و منزل رسول الله را دید بزند؟
ب: عدم بیعت عبدالله بن عمر با علی بن ابیطالب
چندین نفر با علی بن ابیطالب در زمانی که به عنوان خلیفه انتخاب شد بیعت نکردند. افرادی از قبیل: قدمه بن مظعون. عبدالله بن سلام. مغیره بن شعبه. عبدالله بن عمر. سعد بن ابی وقاص. صهیب. زید بن ثابت. اسامه بن زید. کعب بن مالک
لم یباعه قدامة بن مظعون وعبد الله بن سلام ، والمغیرة بن شعبة ، وعبد الله بن عمر ، وسعد ، وصهیب ، وزید بن ثابت وأسامة بن زید ، وکعب بن مالک ، وهرب قوم إلى الشام وهؤلاء یسمون العثمانیة
تذکره الخواص ص۵۸
ج: بیعت عبدالله بن عمر با یزید و عبدالملک
عقیده عبدالله این بود که زمانی که در اختلاف باشد بیعت نمی کرد. از همین رو با ابن زبیر بیعت نکرد و… اما با یزید بیعت کرده است. با عبدالملک هم بعد از قتل ابن زبیر بیعت کرد
وکان رأى أنه لا یبایع لمن لم یجتمع علیه الناس ولهذا لم یبایع أیضا لابن الزبیر ولا لعبد الملک فی حال اختلافهما وبایع لیزید بن معاویة ثم لعبد الملک بن مروان بعد قتل بن الزبیر
فتح الباری – ابن حجر – ج ۵ – ص – ۱۸- دار المعرفة
د: بیعت با پای حجاج
وفی کثیر من الکتب أن ابن عمر طرق الحجاج لیلا وقال هات یدک أبایعک لأمیر المؤمنین عبد الملک فانی سمعت رسول الله – صلى الله علیه وآله وسلم – یقول : من مات ولیس علیه بیعة امام فموته جاهلیة ، فأنکر علیه الحجاج مع کفره وعتوه وقال له : بالأمس تقعد عن بیعة علی بن أبی طالب وأنت الیوم تسألنی البیعة من عبد الملک بن مروان ؟ یدی عنک مشغولة لکن هذا رجلی
در میزان الاعتدال آمده است که او با برخی بیعت نکرد اما با عبدالملک بن مروان بیعت کرد
سیر أعلام النبلاء ۳ : ۲۳۱
و
اصبهانی به نقل از مجمع الزوائد ۷ : ۱۱۷ .
عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم که خارج از شهر بود، در پایان شب به شهر بازمیگردد. وی که اجساد بیسر آویزان را میبیند، وحشت میکند و به محل استقرار حجاج میرود تا با او بیعت کند. نگهبان میگوید حجاج خوابیده و او میگوید بگو فرزند خلیفه دوم برای بیعت آمده است
نگهبان به حجاج میگوید و حجاج عبدالله را به داخل میخواند. سپس به او میگوید چرا شب آمدی؟ گفت بیرون شهر بودم. پرسیبد چرا نگذاشتی صبح بیایی؟ عبدالله بن عمر که ترس بر او مستولی شده بود، میگوید ترسیدم تا صبح بمیرم و تکلیف شرعی خود را که بیعت با شما است، ادا نکرده باشم. حجاج که فرد زرنگی بوده، میگوید تو از اجساد بدون سر ترسیدی و گفتی نکند خودت نیز یکی از آنان شوی. به همین دلیل شبانه آمدی. اکنون من خوابم و نمیتوانم بنشینم. سپس پای خود را دراز میکند و میگوید با پایم بیعت. فرزند عمر با پای او دست میدهد!
دوستان متوجه شدید یک شخص صالح چه شرایطی دارد؟
چشم چران است و خانه مردم را دید میزند
با خلیفه رسول الله بیعت نمی کند
با یزید سفاک بیعت می کند
با پای حجاج سفاک بیعت می کند
راستی یه سوالی هست؟
چرا تمام سلسله سند این روایت فقط و فقط به خود عبدالله بن عمر می رسد؟
ممنون میشم این مسائل رو دوستان اهل تسنن واسه ما توضیح بدن