فتوای وهابی ها در مورد پسران خوشگل!!

MAHSABANOO

New member
[h=2]فتوای وهابی ها در مورد پسران خوشگل!![/h]
[FONT=\"\\&quotTahoma\\"\"]از داستانهاي شنيدني تاريخ فقه فرمايش جناب عبد الله بن عمر است که ابو حامد غزالي در کتاب خويش آن را آورده است ، و اما اصل داستان وفتوا : نقل شده است که آن جناب بر درب منزلش نشسته بود که ناگهان جواني خوشگل و زيبا رو نمايان شد، با ديدن جوان داخل خانه رفت و درب را بست وساعتي درون منزلش ماند. سپس پرسيد: آيا فتنه (مقصود همان جوان است)رفت يا هنوز باقي است ؟ گفتند: تمام شد. از خانه بيرون آمد. سؤال کردند: اين چه کاري بود کردي؟ آيا از رسول خدا(ص) چيزي شنيدهاي؟ گفت: نگاه کردن به جوانان زيبارو و سخن گفتن و همنشيني با آنان حرام است.

[FONT=\"\\&quotTahoma\\"\"]نکته :[/FONT]​
[FONT=\"\\&quotTahoma\\"\"] اگر با خواندن اين مطلب شکوفه هاي لبخند را بر صورت خويش احساس نکرديد، پس يکبار ديگر آن را بخوانيد[/FONT]​
[/FONT]
 

goo

New member
این که چیزی نیست ، داشته باشید نظریه وهابی ها رو درباره فوتبال :

عبد الله النجدی: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط

سوال: ...جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی‌دهند و می‌گویند می‌خواهیم فوتبال بازی کنیم، می‌پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم

جواب: به آنها می‌گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید

اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین‌المللی فوتبال است .

دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین‌المللی فوتبال وضع کرده‌اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و ...، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده‌ای

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست...

چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.

پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت‌ها و پیراهن‌های رنگارنگ و شماره‌دار بازی کنید، زیرا این لباس‌ها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است

ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ

هفتم: نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید

هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه‌ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود

نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می‌گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین‌المللی فوتبال است!

دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین‌المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و... وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین‌المللی است.

یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه‌ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!

دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند،) همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می‌دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد

سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین‌المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود

چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و ... است

اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می‌گردد... من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش‌های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می‌سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می‌پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم...(

در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین



به قلم: عبد الله النجدی

ریاض-ربیع الاول1423هـ




:(50):



منبع : پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی http://www.vahhabiyat.com
 
آخرین ویرایش:

sahar-a

New member
جالبه.......! این مفتی ها خیلی چیزای من در آوردی از اسلام میگن که آدم فکرش هم نمی‌کنه!
 

sakar

New member
[h=2]فتوای وهابی ها در مورد پسران خوشگل!![/h]
[FONT=\"\\"Tahoma\\"\"]از داستانهاي شنيدني تاريخ فقه فرمايش جناب عبد الله بن عمر است که ابو حامد غزالي در کتاب خويش آن را آورده است ، و اما اصل داستان وفتوا : نقل شده است که آن جناب بر درب منزلش نشسته بود که ناگهان جواني خوشگل و زيبا رو نمايان شد، با ديدن جوان داخل خانه رفت و درب را بست وساعتي درون منزلش ماند. سپس پرسيد: آيا فتنه (مقصود همان جوان است)رفت يا هنوز باقي است ؟ گفتند: تمام شد. از خانه بيرون آمد. سؤال کردند: اين چه کاري بود کردي؟ آيا از رسول خدا(ص) چيزي شنيدهاي؟ گفت: نگاه کردن به جوانان زيبارو و سخن گفتن و همنشيني با آنان حرام است.

[FONT=\"\\"Tahoma\\"\"]نکته :[/FONT]​
[FONT=\"\\"Tahoma\\"\"] اگر با خواندن اين مطلب شکوفه هاي لبخند را بر صورت خويش احساس نکرديد، پس يکبار ديگر آن را بخوانيد[/FONT]​
[/FONT]
اگه منظورتون عبدالله پسر خلیفه دوم هست بد نیست مطلب زیر رو بخونید

عبدالله بن عمر بن خطاب یکی از مشهورترین افراد نسل اول اسلام و یکی از بزرگترین راویان حدیث است
در زمانی که مسلمانان درگیر جنگهای داخلی (دوران علی) بودند، وی از شرکت در این جنگها خودداری کرد. او در انجام دستورات دینی بسیار مقید بود و حتی جزئیات زندگی اش مانند نحوه کوتاه کردن و خضاب کردن ریشش در منابع آمده است. روایات زیادی در منابع در مورد علم و دانش، تقوا، ملایمت، عفت و زهد وی آمده است. دانشنامه اسلام بر این باور است گرچه ممکن است برخی از این روایات ساختگی باشد، اما نجابت عبدالله را نمی توان انکار نمود. وی در روایت کردن احادیث بسیار دقیق بود و تمام سعی اش را می کرد که حدیث را بدون کم کردن یا اضافه کردن منتقل نماید.[۱]

سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸-۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد. این مهم احتمالا به تعبیر لامنز به علت روحیات صلح جویانه و آرامش طلبانه ی وی بوده است. عبدالله از لحاظ جسمی ضعیف بوده است و پدرش عمر نیز به این موضوع پی برده بود.[۱]
زندگی‌نامه

عبدالله پیش از هجرت و در سالی نامعلوم به دنیا آمد. وی به همراه پدرش مسلمان شد و مدتی پیش از پدرش به مدینه مهاجرت کرد. عبدالله خواهان مشارکت در غزوات بدر و احد بود، اما محمد به علت پایین بودن سن عبدالله به وی اجازه نداد. اما در غزوه خندق و هنگام محاصره مدینه که به سن ۱۵ سالگی رسیده بود، به وی اجازه داده شد. پس از آن وی در لشکرکشی های پر خطری مانند غزوه موته (۷ هجری)، فتح مکه (۸ هجری)، در جنگهای علیه کسانی مانند مسلیمه و طلیحه که ادعای پیامبری کرده بودند (۱۲ هجری)، در لشکر کشی به سوی مصر (۱۸ تا ۲۱ هجری)، در جنگ نهاوند (۲۱ هجری)، در جنگ گرگان و طبرستان (۳۰ هجری) و در جنگ قسطنطیه به رهبری یزید در سال ۴۹ هجری.[۱]

اولین ماموریت سیاسی وی توسط پدرش عمر در هنگامی که در بستر مرگ بود به وی داده شد که در شورای انتخاب خلیفه بعدی مشورت دهد. با این حال وی حق رای یا کاندید شدن نداشت. در انتخاب خلفای بعدی، وی بعد از اجماع امت بر آنان، با آنان بیعت می نمود و همین مهم را به عنوان دلیل بیعت نکردن بلافاصله با علی ارائه کرد. با محقق نشدن اجماع امت بر سر خلافت علی و بروز جنگهای داخلی، عبدالله موضعی بی طرف اتخاذ نمود. وی در ابتدا خلافت یزید را به علت ایجاد بدعت از سوی معاویه در انتخاب خلیفه نپذیرفت ولی پس از مرگ وی بلافاصله با یزید بیعت نمود. عبدالله به جز چند ماموریت کوچک، هیچ گونه منصب اداری ای قبول نمی کرد. شاید به دلیل اینکه تمایل داشت از سیاست به کنار باشد و اوقات خود را صرف انجام عبادت و امورات مذهبی شخصی کند. او به دلیل ترس از اینکه نتواند حکم خدا را جاری کند، هیچ گونه قضاوتی را قبول نمی کرد.[۱]

عبدالله در سال ۷۳ هجری/۶۹۳ میلادی به علت عفونت زخمی که بر اثر تماس نوک نیزه یکی از سربازان حجاج در ازدحام جمعیت زائرین حج در راه بازگشت از عرفات به پایش خورده بود، در سنی بالای ۸۰ سال درگذشت. حجاج در هنگام بیماری وی به ملاقاتش می آمد و از وی درخواست می کرد که اگر آن سرباز را می شناسد بگوید تا تنبیه شود. عبدالله وی را به خاطر اینکه اجازه داده بود سربازانش در حریم امن الهی تردد داشته باشند مورد سرزنش قرار داد. دانشنامه اسلام بر این باور است که این روایت سرزنش بعدها در برخی منابع بیان شده تا حجاج را مسئول توطئه ای برای کشتن عبدالله به وسیله نوک مسموم یک نیزه
بداند
 
آخرین ویرایش:

MAHSABANOO

New member
اگه منظورتون عبدالله پسر خلیفه دوم هست بد نیست مطلب زیر رو بخونید

عبدالله بن عمر بن خطاب یکی از مشهورترین افراد نسل اول اسلام و یکی از بزرگترین راویان حدیث است
در زمانی که مسلمانان درگیر جنگهای داخلی (دوران علی) بودند، وی از شرکت در این جنگها خودداری کرد. او در انجام دستورات دینی بسیار مقید بود و حتی جزئیات زندگی اش مانند نحوه کوتاه کردن و خضاب کردن ریشش در منابع آمده است. روایات زیادی در منابع در مورد علم و دانش، تقوا، ملایمت، عفت و زهد وی آمده است. دانشنامه اسلام بر این باور است گرچه ممکن است برخی از این روایات ساختگی باشد، اما نجابت عبدالله را نمی توان انکار نمود. وی در روایت کردن احادیث بسیار دقیق بود و تمام سعی اش را می کرد که حدیث را بدون کم کردن یا اضافه کردن منتقل نماید.[۱]

سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸-۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد. این مهم احتمالا به تعبیر لامنز به علت روحیات صلح جویانه و آرامش طلبانه ی وی بوده است. عبدالله از لحاظ جسمی ضعیف بوده است و پدرش عمر نیز به این موضوع پی برده بود.[۱]
زندگی‌نامه

عبدالله پیش از هجرت و در سالی نامعلوم به دنیا آمد. وی به همراه پدرش مسلمان شد و مدتی پیش از پدرش به مدینه مهاجرت کرد. عبدالله خواهان مشارکت در غزوات بدر و احد بود، اما محمد به علت پایین بودن سن عبدالله به وی اجازه نداد. اما در غزوه خندق و هنگام محاصره مدینه که به سن ۱۵ سالگی رسیده بود، به وی اجازه داده شد. پس از آن وی در لشکرکشی های پر خطری مانند غزوه موته (۷ هجری)، فتح مکه (۸ هجری)، در جنگهای علیه کسانی مانند مسلیمه و طلیحه که ادعای پیامبری کرده بودند (۱۲ هجری)، در لشکر کشی به سوی مصر (۱۸ تا ۲۱ هجری)، در جنگ نهاوند (۲۱ هجری)، در جنگ گرگان و طبرستان (۳۰ هجری) و در جنگ قسطنطیه به رهبری یزید در سال ۴۹ هجری.[۱]

اولین ماموریت سیاسی وی توسط پدرش عمر در هنگامی که در بستر مرگ بود به وی داده شد که در شورای انتخاب خلیفه بعدی مشورت دهد. با این حال وی حق رای یا کاندید شدن نداشت. در انتخاب خلفای بعدی، وی بعد از اجماع امت بر آنان، با آنان بیعت می نمود و همین مهم را به عنوان دلیل بیعت نکردن بلافاصله با علی ارائه کرد. با محقق نشدن اجماع امت بر سر خلافت علی و بروز جنگهای داخلی، عبدالله موضعی بی طرف اتخاذ نمود. وی در ابتدا خلافت یزید را به علت ایجاد بدعت از سوی معاویه در انتخاب خلیفه نپذیرفت ولی پس از مرگ وی بلافاصله با یزید بیعت نمود. عبدالله به جز چند ماموریت کوچک، هیچ گونه منصب اداری ای قبول نمی کرد. شاید به دلیل اینکه تمایل داشت از سیاست به کنار باشد و اوقات خود را صرف انجام عبادت و امورات مذهبی شخصی کند. او به دلیل ترس از اینکه نتواند حکم خدا را جاری کند، هیچ گونه قضاوتی را قبول نمی کرد.[۱]

عبدالله در سال ۷۳ هجری/۶۹۳ میلادی به علت عفونت زخمی که بر اثر تماس نوک نیزه یکی از سربازان حجاج در ازدحام جمعیت زائرین حج در راه بازگشت از عرفات به پایش خورده بود، در سنی بالای ۸۰ سال درگذشت. حجاج در هنگام بیماری وی به ملاقاتش می آمد و از وی درخواست می کرد که اگر آن سرباز را می شناسد بگوید تا تنبیه شود. عبدالله وی را به خاطر اینکه اجازه داده بود سربازانش در حریم امن الهی تردد داشته باشند مورد سرزنش قرار داد. دانشنامه اسلام بر این باور است که این روایت سرزنش بعدها در برخی منابع بیان شده تا حجاج را مسئول توطئه ای برای کشتن عبدالله به وسیله نوک مسموم یک نیزه
بداند


مرسی از کامنت زیباتون
 

Med.edu

New member
ممنون
بسیار جالب و اموزنده بود
خدا خیرتان بدهدsakarگرامی
 

mehrshad

New member
وهابی ها مخشون تاب داره اسیدی.... ولی خب موجبات خنده رو فراهم می کنن خوبه یه جورایی. سرگرممون می کنن هاها
 
وهابی ها مخشون تاب داره اسیدی.... ولی خب موجبات خنده رو فراهم می کنن خوبه یه جورایی. سرگرممون می کنن هاها

واقعیت تلخ است اما آنها هم در باره ی شیعه ها همین را و بلکه بسیار زشتر می گویند بله هر ملتی و دینی و مذهبی دیگران را در اندیشه ی خویش خوار می پندارند
 

mehrshad

New member
نظر شما در مورد وهابیت چیه دوست گرامی؟ واقعیت اینجور فتواها تلخ نیست گریه ناک است !!!!!!!! و گریه ناک ! تر این است که در غالب اسلام بیان می گردد دوست جون...
 

MAHSABANOO

New member
نظر شما در مورد وهابیت چیه دوست گرامی؟ واقعیت اینجور فتواها تلخ نیست گریه ناک است !!!!!!!! و گریه ناک ! تر این است که در غالب اسلام بیان می گردد دوست جون...
دکتررررررررررررررررررررر مهرشاد راست میگه
 

biochemista

New member
راستش اگه فتوای این مرد از زبان پیامبر درست باشد باید اول از همه حضرت یوسف ملعون و هم صحبتی با ایشان حرام میشد!!!! پیامبر در زمان خود هم چیزی از حرام بودن مصاحبه و نگاه به یوسف نبی نگفت و حتی در قرآن نیز نیامده!!! جناب عبدالله ایمانشان ضعف داشته:smiliess (11):
 

goo

New member
واقعیت تلخ است اما آنها هم در باره ی شیعه ها همین را و بلکه بسیار زشتر می گویند بله هر ملتی و دینی و مذهبی دیگران را در اندیشه ی خویش خوار می پندارند

آقای محترم ، اینجا کسی درباره وهابی ها صحبت نکرده ، بلکه داریم درباره فتوای رهبران این فرقه که خلاف اسلام است ؛صحبت می کنیم با سند و مدرک ؛ ولی اگر آنها درباره شیعه و سنی حرف می زنند یا آن ها را کافر می پندارند ؛ یا بدون مدرک و سند حرفهایی از ناکجا آباد می زنند .
واقعا فکر کردین که آنها در اندیشه ما خوارند ؟ نه ؛ ما داریم درباره افرادی صحبت می کنیم که شدیدا مامور شده اند اسلام را در بین جهانیان خوار کنند. اگر کسی ذره ای شک و شبه در این زمینه دارد می تواند کمی زحمت تحقیق در این باره را به خود بدهد.اصلا و اصلا انتظار نداشته باشید که ما هم بنشینیم و تماشا کنیم.

از محمدبن صالح العثيمين عالم معاصر وهابيون سوال شده :
عن قول بعض الناس إذا سئل اين الله ؟ قال : الله في کل مکان او موجود فهل هذه الاجابة صحيحة على إطلاقها ؟
فأجاب بقوله : هذه إجابة باطلة لا على إطلاقها ولا على تقييدها فإذا سئل أين الله ؟ فليقل : في السماء ...وأما من قال : إن الله في کل مکان وأراد بذاته فهذا کفر
برخي از مردم زماني که از آنها سوال مي شود خدا کجاست مي گويند: خدا در همه جا هست. آيا اين جواب صحيح هست يا نه؟
پاسخ:اين که کسي بگوبد خدا در همه جا هست همانا باطل است.اگر از شما پرسيدند که خدا در کجاست بگوييد:خدا در آسمان است
اما اگر کسي بگوييد خدا در همه جا هست و منظورش ذات خدا باشد همانا اين کفر مي باشد.مجموع فتاوي و رسائل فضيله الشيخ العثيمين ج1ص132 و 133


پس فهمیدین که طبق نظر ایشان هر کس فک کنه خدا همه جا هست ، کافره. صفات و توضیحات مضحک آنها هم درباره خدا بماند. من شرم دارم از نوشتنشان.

منبع : valiasr



راستی ، شما درباره کدام واقعیت صحبت می کنید؟
 
آخرین ویرایش:

goo

New member
اگه منظورتون عبدالله پسر خلیفه دوم هست بد نیست مطلب زیر رو بخونید

عبدالله بن عمر بن خطاب یکی از مشهورترین افراد نسل اول اسلام و یکی از بزرگترین راویان حدیث است
در زمانی که مسلمانان درگیر جنگهای داخلی (دوران علی) بودند، وی از شرکت در این جنگها خودداری کرد. او در انجام دستورات دینی بسیار مقید بود و حتی جزئیات زندگی اش مانند نحوه کوتاه کردن و خضاب کردن ریشش در منابع آمده است. روایات زیادی در منابع در مورد علم و دانش، تقوا، ملایمت، عفت و زهد وی آمده است. دانشنامه اسلام بر این باور است گرچه ممکن است برخی از این روایات ساختگی باشد، اما نجابت عبدالله را نمی توان انکار نمود. وی در روایت کردن احادیث بسیار دقیق بود و تمام سعی اش را می کرد که حدیث را بدون کم کردن یا اضافه کردن منتقل نماید.[۱]

سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸-۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد. این مهم احتمالا به تعبیر لامنز به علت روحیات صلح جویانه و آرامش طلبانه ی وی بوده است. عبدالله از لحاظ جسمی ضعیف بوده است و پدرش عمر نیز به این موضوع پی برده بود.[۱]
زندگی‌نامه

عبدالله پیش از هجرت و در سالی نامعلوم به دنیا آمد. وی به همراه پدرش مسلمان شد و مدتی پیش از پدرش به مدینه مهاجرت کرد. عبدالله خواهان مشارکت در غزوات بدر و احد بود، اما محمد به علت پایین بودن سن عبدالله به وی اجازه نداد. اما در غزوه خندق و هنگام محاصره مدینه که به سن ۱۵ سالگی رسیده بود، به وی اجازه داده شد. پس از آن وی در لشکرکشی های پر خطری مانند غزوه موته (۷ هجری)، فتح مکه (۸ هجری)، در جنگهای علیه کسانی مانند مسلیمه و طلیحه که ادعای پیامبری کرده بودند (۱۲ هجری)، در لشکر کشی به سوی مصر (۱۸ تا ۲۱ هجری)، در جنگ نهاوند (۲۱ هجری)، در جنگ گرگان و طبرستان (۳۰ هجری) و در جنگ قسطنطیه به رهبری یزید در سال ۴۹ هجری.[۱]

اولین ماموریت سیاسی وی توسط پدرش عمر در هنگامی که در بستر مرگ بود به وی داده شد که در شورای انتخاب خلیفه بعدی مشورت دهد. با این حال وی حق رای یا کاندید شدن نداشت. در انتخاب خلفای بعدی، وی بعد از اجماع امت بر آنان، با آنان بیعت می نمود و همین مهم را به عنوان دلیل بیعت نکردن بلافاصله با علی ارائه کرد. با محقق نشدن اجماع امت بر سر خلافت علی و بروز جنگهای داخلی، عبدالله موضعی بی طرف اتخاذ نمود. وی در ابتدا خلافت یزید را به علت ایجاد بدعت از سوی معاویه در انتخاب خلیفه نپذیرفت ولی پس از مرگ وی بلافاصله با یزید بیعت نمود. عبدالله به جز چند ماموریت کوچک، هیچ گونه منصب اداری ای قبول نمی کرد. شاید به دلیل اینکه تمایل داشت از سیاست به کنار باشد و اوقات خود را صرف انجام عبادت و امورات مذهبی شخصی کند. او به دلیل ترس از اینکه نتواند حکم خدا را جاری کند، هیچ گونه قضاوتی را قبول نمی کرد.[۱]

عبدالله در سال ۷۳ هجری/۶۹۳ میلادی به علت عفونت زخمی که بر اثر تماس نوک نیزه یکی از سربازان حجاج در ازدحام جمعیت زائرین حج در راه بازگشت از عرفات به پایش خورده بود، در سنی بالای ۸۰ سال درگذشت. حجاج در هنگام بیماری وی به ملاقاتش می آمد و از وی درخواست می کرد که اگر آن سرباز را می شناسد بگوید تا تنبیه شود. عبدالله وی را به خاطر اینکه اجازه داده بود سربازانش در حریم امن الهی تردد داشته باشند مورد سرزنش قرار داد. دانشنامه اسلام بر این باور است که این روایت سرزنش بعدها در برخی منابع بیان شده تا حجاج را مسئول توطئه ای برای کشتن عبدالله به وسیله نوک مسموم یک نیزه
بداند


درباره ایشان همین بس که : وقتى از عمر خواستند که عبد اللّه بن عمر را جانشين خود ساز، گفت:
«خدا ترا بكشد!» بخدا در اين پيشنهادت خدا را در نظر نداشتى. كسى را خليفه گردانم كه بلد نيست زنش را طلاق بدهد،؟!
اینم 4 تا از منابع اهل سنت : تاريخ طبرى 5/ 34- تاريخ الكامل ابن اثير 3/ 27- الصواعق المحرقه 62- فتح البارى 7/ 54، و آن را « صحيح» شمرده است. سایر مطالبم بمونه ، اینجا مناسب نیست که بیارم.
شمام منبع بزارین بد نیست.
 
آخرین ویرایش:

MAHSABANOO

New member
مهسا حالا چي شد اين موضوع به ذهنت خطور كرد!


هویجوری شفیع جان من در مورد فتواهایه وهابی ها خیلی میخونم داشتم توسایت میچرخیدم دیدمش گذاشتم که دوستان هم از کم عقلی آنها آگاه بشن که چطور دارن اسلامو به بی راهه میکشونن
 

ghazal26

New member
همينها هستن كه چهره اسلام ناب محمدي رو توي دنيا دارن زشت و اصولش رو غير متمدن نشون ميدن!!!!!!
خدا همه مارو به راه راست هدايت كنه....:sad:
 
نظر شما در مورد وهابیت چیه دوست گرامی؟ واقعیت اینجور فتواها تلخ نیست گریه ناک است !!!!!!!! و گریه ناک ! تر این است که در غالب اسلام بیان می گردد دوست جون...

تو مپندار که من از وهابی ها پدافند می کنم برخی ملایان وهابی هم کودنانی بیخرد هستند که انسان ازشنیدن فتواهایشان حالش بهم می خورد از جمله این مورد

اما آماج من آن است که بگویم هر گروهی خود را بی کم و کاست و درست اندیش می پندارد


برای بی ارزش بودن این فتوا همین بس که خود جناب محمد زیبا روی بوده اند پس نباید هیچ کس دور وبرش گرد می آمد و نزدیکش می رفت از این روی دیگر اسلام شکل نمی گرفت !!
 
آخرین ویرایش:
بالا