فتوای وهابی ها در مورد پسران خوشگل!!

ba ba barghi

Well-known member
645819_pillowtalk.gif
 

sakar

New member
درباره ایشان همین بس که : وقتى از عمر خواستند که عبد اللّه بن عمر را جانشين خود ساز، گفت:
«خدا ترا بكشد!» بخدا در اين پيشنهادت خدا را در نظر نداشتى. كسى را خليفه گردانم كه بلد نيست زنش را طلاق بدهد،؟!
اینم 4 تا از منابع اهل سنت : تاريخ طبرى 5/ 34- تاريخ الكامل ابن اثير 3/ 27- الصواعق المحرقه 62- فتح البارى 7/ 54، و آن را « صحيح» شمرده است. سایر مطالبم بمونه ، اینجا مناسب نیست که بیارم.
شمام منبع بزارین بد نیست.

وهابیت با عبدالله فرق میکنه
من فقط میگم در عربستان و در اوج بیسوادی و عقب ماندگی کسی اسلام رو قبول کرده و بخاطرش جنگیده لایق این نیست که یه تاپیک باز کنن و عمل یه عده رو به اون نسبت بدن و یه عده ادم تحصیلکرده و مسلمان بهش بخندن
من قضاوتی در موردش نمیکنم و کاملا برام قابل احترامه و من در جایگاهی نیستم که از افراد صدر اسلام دفاع کنم عکس العمل من بخاطر عشق به همه ی اوناییه که در صدر اسلام در جوار پیامبر بودن و سختیهای زیادی کشیدن که ماها حتی نمیتونیم یه اپسیلون زجر اونارو تحمل کنیم
وهرجا به بزرگی چه مسلمان،سنی،شیعه،غیر مسلمان و...... بی احترامی بشه من ناراحت میشم
و البته منظورم این نیست که از تک تک صحابه الگو میگیرم نه من فقط به قران و اصول دین پایبندم و فروع دین رو اول با عقلم میسنجم اگه تونستم قبولش کنم که هیچ اگر نه هیچوقت افراد صدر اسلام رو مسخره نمیکنم فقط به دلیل اینکه اونارو نمیشناسم یا عقایدشون برام قابل قبول نیست
احترام یکی از شروط اساسیه اسلامه
 

ketabsabz

Well-known member
در مورد دخترای خوشگل چیزی نطق نفرمودن احیانا خخخخخخخخخخخخخخخخخخ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
تا باشه ازین فتنه ها باشه
الان فهمیدم چرا ما بطور کلی قوانین حقوق بشرو نقض میکنیم. برای اینکه مشابه کفار نباشیم. خوب کفار آدمن ما هم برای اینکه شبیه اونا نباشیم نباید آدم باشیم.کلا باید 1 کاری کنیم با آدمیزاد جماعت تفاوت داشته باشیم.
 

mehrshad

New member
!!

تو مپندار که من از وهابی ها پدافند می کنم برخی ملایان وهابی هم کودنانی بیخرد هستند که انسان ازشنیدن فتواهایشان حالش بهم می خورد از جمله این مورد

اما آماج من آن است که بگویم هر گروهی خود را بی کم و کاست و درست اندیش می پندارد


برای بی ارزش بودن این فتوا همین بس که خود جناب محمد زیبا روی بوده اند پس نباید هیچ کس دور وبرش گرد می آمد و نزدیکش می رفت از این روی دیگر اسلام شکل نمی گرفت !!

دوست گرام من فقط به این میپندارم که شما چرا چونین قلمبانه سخن بر زبان میرانید. غلامعلی جان خب معمولی مثل همه حرف بزن. سختت نیست خدایی؟ !!!:33:
 

goo

New member
وهابیت با عبدالله فرق میکنه
من فقط میگم در عربستان و در اوج بیسوادی و عقب ماندگی کسی اسلام رو قبول کرده و بخاطرش جنگیده لایق این نیست که یه تاپیک باز کنن و عمل یه عده رو به اون نسبت بدن و یه عده ادم تحصیلکرده و مسلمان بهش بخندن
من قضاوتی در موردش نمیکنم و کاملا برام قابل احترامه و من در جایگاهی نیستم که از افراد صدر اسلام دفاع کنم عکس العمل من بخاطر عشق به همه ی اوناییه که در صدر اسلام در جوار پیامبر بودن و سختیهای زیادی کشیدن که ماها حتی نمیتونیم یه اپسیلون زجر اونارو تحمل کنیم
وهرجا به بزرگی چه مسلمان،سنی،شیعه،غیر مسلمان و...... بی احترامی بشه من ناراحت میشم
و البته منظورم این نیست که از تک تک صحابه الگو میگیرم نه من فقط به قران و اصول دین پایبندم و فروع دین رو اول با عقلم میسنجم اگه تونستم قبولش کنم که هیچ اگر نه هیچوقت افراد صدر اسلام رو مسخره نمیکنم فقط به دلیل اینکه اونارو نمیشناسم یا عقایدشون برام قابل قبول نیست
احترام یکی از شروط اساسیه اسلامه


دوست عزیز من هم به کسی بی احترامی نکردم ، فقط نظر پدر ایشون رو دربارشون از کتب تاریخی آوردم.
در ضمن در صدر اسلام خیلی ها مسلمان شدند ، همان هایی که اولش تا می تونستن در مقابل اسلام ایستادند ولی بعدش دیگه ناچارا اسلام رو قبول کردند.
همون هایی که قرآن میگه وقتی با مسلمونان میگن که مسلمانیم و وقتی که با شیطانن میگن که ما از توییم.
همان هایی که منافقن و خطر بالاتری برای اسلام از کفار داشتند و دارند.
پس این نتیجه گیری که چون در صدر اسلام ، مسلمان شدن ، نشانه خوب بودن اصلا نیستش.
مخصوصا کسانی که حتی از احکام دین کاملا بی خبر هستش.
بهتر انسان طوری رفتار کنه که کسی بهش نخنده.
و در این که فرقه وهابیت با اهل سنت تفاوت دارند ، هیچ شکی نیست.
 

sara77

New member
اصن یه وضیههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
 

DNA

New member
این که چیزی نیست ، داشته باشید نظریه وهابی ها رو درباره فوتبال :

عبد الله النجدی: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط

سوال: ...جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی‌دهند و می‌گویند می‌خواهیم فوتبال بازی کنیم، می‌پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم

جواب: به آنها می‌گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید


منبع : پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی




83.gif
 

sakar

New member



دوست عزیز من هم به کسی بی احترامی نکردم ، فقط نظر پدر ایشون رو دربارشون از کتب تاریخی آوردم.
در ضمن در صدر اسلام خیلی ها مسلمان شدند ، همان هایی که اولش تا می تونستن در مقابل اسلام ایستادند ولی بعدش دیگه ناچارا اسلام رو قبول کردند.
همون هایی که قرآن میگه وقتی با مسلمونان میگن که مسلمانیم و وقتی که با شیطانن میگن که ما از توییم.
همان هایی که منافقن و خطر بالاتری برای اسلام از کفار داشتند و دارند.
پس این نتیجه گیری که چون در صدر اسلام ، مسلمان شدن ، نشانه خوب بودن اصلا نیستش.
مخصوصا کسانی که حتی از احکام دین کاملا بی خبر هستش.
بهتر انسان طوری رفتار کنه که کسی بهش نخنده.
و در این که فرقه وهابیت با اهل سنت تفاوت دارند ، هیچ شکی نیست.

قرمز؟چه ربطی داشت!!!!!!!
عبدالله سنی بود؟؟!!!!
من از اهل سنت دفاع کردم!!!!!!!!؟؟؟؟؟
شما اسلام شناسید؟سنی شناسید؟وهابیت شناسید؟ یا محقق در زندگی عبدالله هستید؟!!!
-عبدالله از سن 15 سالگی مسلمان شد ینی متحول شد چیزی رو قبول کرد که ما الان فک مکینیم درسته و قبولش داریم
اما من مسلمان زادم هیچ تحولی در زندگیم نداشتم و به سختی میتونم باورهامو تغییر بدم
-عبدالله در جنگهای زیادی سینه سپر کرد
اما من حتی یک بار هم نه در واقعیت و نه در خواب مفهوم سینه سپر کردن رو نفهمیدم
-عبدالله در راه اسلام جان بر کف بود
اما من حتی مفهومشو نمیتونم درک کنم فقط میتونم به زبونش بیارم
-چندین بار پست سیاسی و حکومتی بهش دادن که از ترس اینکه نتونه عادل باشه قبول نکرده
اما من همین الان هر پستی رو بهم بدن قبول میکنم
-73 سال مسلمان بود در سخترین شرایط محیطی برای اسلام
اما من در بهترین شرایط محیطی مسلمان هستم
به این نتیجه میرسم که من یا این شرایطم نمیتونم ایشون رو نقد کنم چون در این زمینه متخصص نیستم
و اما شما که منتقد این شخصیت هستید حتما شرایط انتقاد رو میدونید اما فقط جهت یاداوری مطالبی رو میزارم:
نگاه ناقد به يك اثر بايد همچون نگاه كارآگاه به يك صحنه پليسي باشد تا بتواند ارتباط منطقي بين اجزاي يك اثر را كشف و تحليل كند. نقد يك حمله و دفاع است؛ حمله به نقاط ضعف و دفاع از نقاط قوت. چه درحمله و چه در دفاع وجدان علمي و وجدان انساني بايد حاكم باشد و قلم و شخصيت در وادي غيرعلمي حركت نكند. هر امري را بايد با دلايل بپذيريم يا رد كنيم، هرچند كه ممكن است براي ديگران مكدركننده باشد، اما وجدان ناقد اقتضايي جز حقيقت‌گويي ندارد.
اینم کاملش:
اصول نقد اثر و تحليل محتوا
ک. نقد مطلق است؛ یعنى به‌نحوى قاطع یا بى‌قید و شرط بیان مى‌شود و حال آنکه نقد درست، نقد نسبى و مقید است؛ یعنى نقدى که در آن گفته مى‌شود که اگر فلان مجموعه خاصّ از ارزش‌ها را بپذیریم، یا به‌شرط آنکه صدق مجموعه خاصّى ار ارزش‌ها را قبول داشته باشیم، سخن یا رأى مورد بحث صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب است؛ زیرا هر سخن یا رأى را فقط در صورتى مى‌توان صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب دانست که صحت یا صدق مجموعه‌اى از سخنان یا آراى دیگر را مفروض و مسلّم گرفته باشیم.
دو. نقد کلّى است؛ یعنى به‌نحوى اجمالى سخن یا رأى مورد بحث را ارزیابى مثبت یا منفى مى‌کند و حال آنکه نقد درست نقد تحلیلى است؛ یعنى نقدى که در آن سخن یا رأى مورد بحث به اجزا یا جنبه‌هایى که دارد، تحلیل مى‌شود و سپس حق هر جزء یا جنبه ادا مى‌شود، خواه این نقد مؤلفه‌اى (که در آن یکایک اجزا ارزیابى مى‌شوند) و این نقد ساحَتى (که در آن یکایک جنبه‌ها ارزیابى مى‌شوند)، روى‌هم‌رفته، به نقدى ترکیبى و مجموعى بینجامند یا نینجامند. چنان‌که اشاره شد، نقد تحلیلى که درواقع، نقد تفصیلى است، خود، دو نوع است: نقد مؤلّفه‌اى؛ یعنى نقد اجزاى یک سخن یا رأى، و نقد ساحَتى؛ یعنى نقد جنبه‌هاى یک سخن یا رأى.
سه. نقد، ذَوْقى و استحسانى است؛ یعنى در آن آنچه ناقد مى‌پسندد و خوش دارد، صحیح و صادق انگاشته مى‌شود و بر اساس این پسندها و خوشایند‌ها، سخن یا رأى مورد بحث را ارزیابى مثبت یا منفى مى‌کند. ناگفته پیداست که نقد ذوقى و استحسانى، به هیچ روى معلوم نمى‌کند که سخن یا رأى مورد بحث صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب بوده است، بلکه فقط از یک واقعیت پرده برمى‌گیرد و آن اینکه ناقد و شخصى که مورد نقد واقع شده است، پسندها و خوشایندهاى همسان یا ناهمسان دارند.
چهار. نقد (به اصطلاح متفکرانى که در زمینه تفکر نقدى، مطالعه و تحقیق مى‌کنند)،نقدِ جعبه سیاه است؛ یعنى نقدى است که در آن ناقد به شیوه‌اى کلّى و اجمالى و غالباً کوتاه، سخن یا رأى مورد بحث را نقد مى‌کند و مخصوصاً بر وجوه عیب و نقص آن انگشت مى‌گذارد، ولى در باب راه‌هاى اصلاح و تصحیح و نیز علل و عواملى که آن سخن یا رأى را به خطا افکنده‌اند، هیچ پیشنهادى عرضه نمى‌کند.
اینم ادامش:

جهان هولوگرافیک - بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز
 

sakar

New member
تمسخر و استهزا در قرآن

*يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ*(حجرات، آیه 11)

اى اهل ايمان! نبايد گروهى گروه ديگر را مسخره كنند، شايد مسخره شده‏ها از مسخره كنندگان بهتر باشند، ونبايد زنانى زنان ديگر را [مسخره كنند] شايد مسخره شده‏ها از مسخره كنندگان بهتر باشند، و از يكديگر عيب‏جويى نكنيد و يكديگر را با لقب هاى ناپسند صدا نزنيد؛ بد نشانه و علامتى است اينكه انسانى را پس از ايمان آوردنش به لقب زشت علامت‏گذارى كنند و كسانى كه [از اين امور ناهنجار و زشت] توبه نكنند ستمكارند
ادامشو بخونید کامل توضیح داده:

مرکز قرآنی اسراء
ما مسخره کردن را ساده می‌گیریم در حالی که مثلاً چاقو کشیدن برایمان مسئله‌ی بسیار بزرگی است. در حالی که اگر چاقو به جسم می‌خورد، مسخره کردن همچون چاقویی است که به روح انسان می‌خورد. اگر کسی را مار بگزد، همه تعجب می‌کنند و ابرو بالا می‌اندازند در حالی که نیش زدن خود انسان از مار بدتر است. کشتن امر بسیار مهمی است در حالی که ما با زبان خود، ممکن است افراد را بکشیم. بنا بر این مسخره کردن خیلی مهم است.
قرآن - آیا می توانیم با مسخره کردن دیگران را خنداند؟!
 

goo

New member
قرمز؟چه ربطی داشت!!!!!!!
عبدالله سنی بود؟؟!!!!
من از اهل سنت دفاع کردم!!!!!!!!؟؟؟؟؟
شما اسلام شناسید؟سنی شناسید؟وهابیت شناسید؟ یا محقق در زندگی عبدالله هستید؟!!!
-عبدالله از سن 15 سالگی مسلمان شد ینی متحول شد چیزی رو قبول کرد که ما الان فک مکینیم درسته و قبولش داریم
اما من مسلمان زادم هیچ تحولی در زندگیم نداشتم و به سختی میتونم باورهامو تغییر بدم
-عبدالله در جنگهای زیادی سینه سپر کرد
اما من حتی یک بار هم نه در واقعیت و نه در خواب مفهوم سینه سپر کردن رو نفهمیدم
-عبدالله در راه اسلام جان بر کف بود
اما من حتی مفهومشو نمیتونم درک کنم فقط میتونم به زبونش بیارم
-چندین بار پست سیاسی و حکومتی بهش دادن که از ترس اینکه نتونه عادل باشه قبول نکرده
اما من همین الان هر پستی رو بهم بدن قبول میکنم
-73 سال مسلمان بود در سخترین شرایط محیطی برای اسلام
اما من در بهترین شرایط محیطی مسلمان هستم
به این نتیجه میرسم که من یا این شرایطم نمیتونم ایشون رو نقد کنم چون در این زمینه متخصص نیستم
و اما شما که منتقد این شخصیت هستید حتما شرایط انتقاد رو میدونید اما فقط جهت یاداوری مطالبی رو میزارم:
نگاه ناقد به يك اثر بايد همچون نگاه كارآگاه به يك صحنه پليسي باشد تا بتواند ارتباط منطقي بين اجزاي يك اثر را كشف و تحليل كند. نقد يك حمله و دفاع است؛ حمله به نقاط ضعف و دفاع از نقاط قوت. چه درحمله و چه در دفاع وجدان علمي و وجدان انساني بايد حاكم باشد و قلم و شخصيت در وادي غيرعلمي حركت نكند. هر امري را بايد با دلايل بپذيريم يا رد كنيم، هرچند كه ممكن است براي ديگران مكدركننده باشد، اما وجدان ناقد اقتضايي جز حقيقت‌گويي ندارد.
اینم کاملش:
اصول نقد اثر و تحليل محتوا
ک. نقد مطلق است؛ یعنى به‌نحوى قاطع یا بى‌قید و شرط بیان مى‌شود و حال آنکه نقد درست، نقد نسبى و مقید است؛ یعنى نقدى که در آن گفته مى‌شود که اگر فلان مجموعه خاصّ از ارزش‌ها را بپذیریم، یا به‌شرط آنکه صدق مجموعه خاصّى ار ارزش‌ها را قبول داشته باشیم، سخن یا رأى مورد بحث صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب است؛ زیرا هر سخن یا رأى را فقط در صورتى مى‌توان صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب دانست که صحت یا صدق مجموعه‌اى از سخنان یا آراى دیگر را مفروض و مسلّم گرفته باشیم.
دو. نقد کلّى است؛ یعنى به‌نحوى اجمالى سخن یا رأى مورد بحث را ارزیابى مثبت یا منفى مى‌کند و حال آنکه نقد درست نقد تحلیلى است؛ یعنى نقدى که در آن سخن یا رأى مورد بحث به اجزا یا جنبه‌هایى که دارد، تحلیل مى‌شود و سپس حق هر جزء یا جنبه ادا مى‌شود، خواه این نقد مؤلفه‌اى (که در آن یکایک اجزا ارزیابى مى‌شوند) و این نقد ساحَتى (که در آن یکایک جنبه‌ها ارزیابى مى‌شوند)، روى‌هم‌رفته، به نقدى ترکیبى و مجموعى بینجامند یا نینجامند. چنان‌که اشاره شد، نقد تحلیلى که درواقع، نقد تفصیلى است، خود، دو نوع است: نقد مؤلّفه‌اى؛ یعنى نقد اجزاى یک سخن یا رأى، و نقد ساحَتى؛ یعنى نقد جنبه‌هاى یک سخن یا رأى.
سه. نقد، ذَوْقى و استحسانى است؛ یعنى در آن آنچه ناقد مى‌پسندد و خوش دارد، صحیح و صادق انگاشته مى‌شود و بر اساس این پسندها و خوشایند‌ها، سخن یا رأى مورد بحث را ارزیابى مثبت یا منفى مى‌کند. ناگفته پیداست که نقد ذوقى و استحسانى، به هیچ روى معلوم نمى‌کند که سخن یا رأى مورد بحث صحیح و ناصحیح، یا صادق و کاذب بوده است، بلکه فقط از یک واقعیت پرده برمى‌گیرد و آن اینکه ناقد و شخصى که مورد نقد واقع شده است، پسندها و خوشایندهاى همسان یا ناهمسان دارند.
چهار. نقد (به اصطلاح متفکرانى که در زمینه تفکر نقدى، مطالعه و تحقیق مى‌کنند)،نقدِ جعبه سیاه است؛ یعنى نقدى است که در آن ناقد به شیوه‌اى کلّى و اجمالى و غالباً کوتاه، سخن یا رأى مورد بحث را نقد مى‌کند و مخصوصاً بر وجوه عیب و نقص آن انگشت مى‌گذارد، ولى در باب راه‌هاى اصلاح و تصحیح و نیز علل و عواملى که آن سخن یا رأى را به خطا افکنده‌اند، هیچ پیشنهادى عرضه نمى‌کند.
اینم ادامش:

جهان هولوگرافیک - بایسته های نقد و ارزیابی وضعیت نقد در جامعه امروز



ببینید دوست عزیز ، من هر چه که گفتم براتون منبع محققین رو گذاشتم که اگه شک و شبهه ای براتون باشه می تونید برین و اونجا برطرفش کنید.
اینکه شما از نظر دینی و عقیدتی در چه جایگاهی قرار دارین نه به من ، نه به عبدالله بن عمر و نه سایر دوستان ارتباطی نداره.
هیچ کس نباید به دین پدر و اجدادش باشه ، اینطوری میشه مثل اعراب جاهلی که هی می گفتن پدرانمان این دین و آن دین را داشتند و دین پیامبران به حق رو قبول نمی کردن. بلکه حتما تحقیق در زمینه دین و مذهب برای همه لازمه.
دوباره تکرار می کنم هرگز و هرگز کسی رو به خاطر اینکه در دوران پیامبر اسلام آورده ستایش نکنید. این اصلا دلیل منطقی نیست.
در این باره اسناد بیشماری هست که مثلا کسی (ترجیح می دم اسمش رو نیارم)، اعضای خانوادش رو به خاطر اینکه مسلمان شده بودند کتک می زده ولی بعدا که آب و نونی تو اسلام دیده مسلمان شده. البته که این درباره همه افراد صحیح نیست ولی حداقل تاریخ این موضوع رو درباره عده ای اثبات می کنه.
حتی شان علمی و تاریخی مطلب رعایت نمیشه اگه کسی رو نشناخته ستایش کنیم.

و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلى عذاب عظيم . (سوره توبه/آيه101)

اي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كساني كه خودشان را در ميان صحابه جا داده است و منافق هستند، تو هم آنها را نمي شناسي و ما آنها را مي شناسيم و آنها را دو مرتبه عذاب مي كنيم

تو مطالب قبلیم 4 تا کتاب گذاشتم که می تونین مراجعه کنید.
اگر شما هم درباره مطالبی که بیان فرمودید منبع علمی دارید و صرفا شنیده هاتون نیست ، بفرمایید تا من هم به این منابع رجوع کنم.
وگرنه از یک دانشجویی که از همون ترم اول سرش تو مقاله و کتاب و منبع هستش انتظار نداشته باشید که حرفی رو بدون سند و مدرکی درباره کسی قبول کنه.
نگاه من کاملا بر اساس اسناد موجود هستش و من به شخصه درباره هیچ کس قضاوت نمی کنم ، چون اون موقع نه من بودم و نه شما ، نگاه شما چطور؟

 
آخرین ویرایش:

sakar

New member






و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلى عذاب عظيم . (سوره توبه/آيه101)

اي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كساني كه خودشان را در ميان صحابه جا داده است و منافق هستند، تو هم آنها را نمي شناسي و ما آنها را مي شناسيم و آنها را دو مرتبه عذاب مي كنيم

؟

مدرکی ازین(قرمز) مستندتر نمیتونم ارایه بدم
 

mehrshad

New member
نکته مهم اینه که این وهابیا کلا کبه پوکن یه جورایی!!! بقیش حاشیه اس ....
 

سیدعلی

New member
اگه منظورتون عبدالله پسر خلیفه دوم هست بد نیست مطلب زیر رو بخونید

عبدالله بن عمر بن خطاب یکی از مشهورترین افراد نسل اول اسلام و یکی از بزرگترین راویان حدیث است
در زمانی که مسلمانان درگیر جنگهای داخلی (دوران علی) بودند، وی از شرکت در این جنگها خودداری کرد. او در انجام دستورات دینی بسیار مقید بود و حتی جزئیات زندگی اش مانند نحوه کوتاه کردن و خضاب کردن ریشش در منابع آمده است. روایات زیادی در منابع در مورد علم و دانش، تقوا، ملایمت، عفت و زهد وی آمده است. دانشنامه اسلام بر این باور است گرچه ممکن است برخی از این روایات ساختگی باشد، اما نجابت عبدالله را نمی توان انکار نمود. وی در روایت کردن احادیث بسیار دقیق بود و تمام سعی اش را می کرد که حدیث را بدون کم کردن یا اضافه کردن منتقل نماید.[۱]

سه بار به وی پیشنهاد خلافت داده شد، بلافاصله پس از قتل عثمان در ۳۵ هجری/۶۵۶ میلادی، در هنگام مذاکرات حکمین بر سر نزاع علی و معاویه در صفین در ۳۷ هجری/۸-۶۵۷ میلادی و پس از مرگ یزید در سال ۶۴ هجری/۶۸۳ میلادی که در هر سه بار به علت اینکه تمایل داشت مردم بر خلافتش متفق القول باشند و هیچ گونه خون ریزی برای حفظ آن نیاز نباشد، این پیشنهاد را رد. این مهم احتمالا به تعبیر لامنز به علت روحیات صلح جویانه و آرامش طلبانه ی وی بوده است. عبدالله از لحاظ جسمی ضعیف بوده است و پدرش عمر نیز به این موضوع پی برده بود.[۱]
زندگی‌نامه

عبدالله پیش از هجرت و در سالی نامعلوم به دنیا آمد. وی به همراه پدرش مسلمان شد و مدتی پیش از پدرش به مدینه مهاجرت کرد. عبدالله خواهان مشارکت در غزوات بدر و احد بود، اما محمد به علت پایین بودن سن عبدالله به وی اجازه نداد. اما در غزوه خندق و هنگام محاصره مدینه که به سن ۱۵ سالگی رسیده بود، به وی اجازه داده شد. پس از آن وی در لشکرکشی های پر خطری مانند غزوه موته (۷ هجری)، فتح مکه (۸ هجری)، در جنگهای علیه کسانی مانند مسلیمه و طلیحه که ادعای پیامبری کرده بودند (۱۲ هجری)، در لشکر کشی به سوی مصر (۱۸ تا ۲۱ هجری)، در جنگ نهاوند (۲۱ هجری)، در جنگ گرگان و طبرستان (۳۰ هجری) و در جنگ قسطنطیه به رهبری یزید در سال ۴۹ هجری.[۱]

اولین ماموریت سیاسی وی توسط پدرش عمر در هنگامی که در بستر مرگ بود به وی داده شد که در شورای انتخاب خلیفه بعدی مشورت دهد. با این حال وی حق رای یا کاندید شدن نداشت. در انتخاب خلفای بعدی، وی بعد از اجماع امت بر آنان، با آنان بیعت می نمود و همین مهم را به عنوان دلیل بیعت نکردن بلافاصله با علی ارائه کرد. با محقق نشدن اجماع امت بر سر خلافت علی و بروز جنگهای داخلی، عبدالله موضعی بی طرف اتخاذ نمود. وی در ابتدا خلافت یزید را به علت ایجاد بدعت از سوی معاویه در انتخاب خلیفه نپذیرفت ولی پس از مرگ وی بلافاصله با یزید بیعت نمود. عبدالله به جز چند ماموریت کوچک، هیچ گونه منصب اداری ای قبول نمی کرد. شاید به دلیل اینکه تمایل داشت از سیاست به کنار باشد و اوقات خود را صرف انجام عبادت و امورات مذهبی شخصی کند. او به دلیل ترس از اینکه نتواند حکم خدا را جاری کند، هیچ گونه قضاوتی را قبول نمی کرد.[۱]

عبدالله در سال ۷۳ هجری/۶۹۳ میلادی به علت عفونت زخمی که بر اثر تماس نوک نیزه یکی از سربازان حجاج در ازدحام جمعیت زائرین حج در راه بازگشت از عرفات به پایش خورده بود، در سنی بالای ۸۰ سال درگذشت. حجاج در هنگام بیماری وی به ملاقاتش می آمد و از وی درخواست می کرد که اگر آن سرباز را می شناسد بگوید تا تنبیه شود. عبدالله وی را به خاطر اینکه اجازه داده بود سربازانش در حریم امن الهی تردد داشته باشند مورد سرزنش قرار داد. دانشنامه اسلام بر این باور است که این روایت سرزنش بعدها در برخی منابع بیان شده تا حجاج را مسئول توطئه ای برای کشتن عبدالله به وسیله نوک مسموم یک نیزه
بداند
عبدالله عمر پسر عمر بن خطاب، خلیفه دوم، بود و مادرش زینب نام داشت. کنیه‌اش ابو عبدالرحمن بود و در سال آغاز بعثت یا اندکی پیش از آن در مکه به دنیا آمد. هنگامی که همراه دیگر مهاجران از مکه به مدینه رفت، کم‌سن‌وسال بود. از این رو اجازه‌ی حضور در جنگ‌ها را نداشت. عبدالله برای نخستین بار در جنگ خندق حاضر شد و پس از آن نیز در نبرد موته و برخی از جنگ‌های دوران خلفا مانند یرموک و فتح آفریقا شرکت کرد.
عبدالله بن عمر علاقه‌ی بسیاری به آثار جامانده از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خود نشان می‌داد و خود را ملزم کرده بود به هر جایی که رسول خدا رفته، سر بزند و در هر جایی که پیامبر نماز خوانده، نماز بخواند.
اهل سنت وی را از بزرگان اهل حدیث شمرده‌اند و در مسائل فقهی به سخنان او استناد می‌کنند؛ ولی او به سنت پدرش بیش از سنت رسول خدا اهمیت می‌داد و بیشتر زاهدنمایی می‌کرد تا زهدورزی.
هنگامی که حضرت علی علیه السلام به خلافت رسید، عبدالله بن عمر یکی از معدود کسانی بود که با او بیعت نکرد و بیعت با علی را فتنه نامید. پس از آن نیز از یاری امام در جمل و صفین و نهروان خودداری کرد؛ هر چند گفته‌اند بعدها از این مسأله پشیمان شد.
در نادانی عبدالله بن عمر همین بس که حاضر به بیعت با حضرت علی علیه السلام نشد؛ ولی با معاویه بیعت کرد و نیز هنگامی که حجاج بن یوسف از طرف عبدالملک بن مروان به مکه رفت، عبدالله بن عمر شبانه به منزل وی رفت و گفت:«از رسول خدا شنیده‌ام که هر کس در حالی بمیرد که امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است. پس دستت را دراز کن تا با تو برای عبدالملک بیعت بگیرم.»
حجاج نیز که می‌دانست او از ترس جانش چنین می‌گوید، وی را احمق خطاب کرد و برای تحقیرش پای خود را از زیر لحاف بیرون آورد و گفت:«چون دستم بند است، با پایم بیعت کن!» عبدالله بن عمر مدتی پس از این ماجرا، در سال 73 هجری و به سن 86 سالگی به دستور حجاج به قتل رسید.
وقتی لحظه‌ی مرگش فرا رسید، گفت:«بر هیچ چیز دنیا تأسف نمی‌خورم مگر بر این که با فئه یاغیه (معاویه و اهل شام) نجنگیدم و علی را در این امر یاری نکردم.»
وی را در محلی نزدیک مکه دفن کردند.
عبدالله بن عمر بن خطاب را بهتر بشناسید!!

در صحیح بخاری روایتی از پیامبر نقل شده است که در آن رسول الله به حفصه بنت عمر بن خطاب گفتند که:

همانا عبدالله بن عمر بن خطاب مرد صالحی است

حدثنا ابن وهب عن یونس عن الزهری عن سالم عن ابن عمر عن أخته حفصة ان النبی صلى الله علیه وسلم قال لها ان عبد الله رجل صالح

صحیح البخاری کتاب فضائل الصحابة باب ۱۹ مناقب عبد الله بن عمر

صحیح البخاری – البخاری – ج ۴ – ص ۲۱۵- دارالفکر

صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۷۶- دارالفکر

سنن ابن ماجة – محمد بن یزید القزوینی – ج ۲ – ص ۱۲۹۱- دارالفکر

سنن الترمذی – الترمذی – ج ۵ – ص ۳۴۴- دارالفکر

خب اجازه هست کمی به بررسی پیرامون این آقا بپردازیم؟

الف: توهین به رسول الله

از عبدالله بن عمر نقل شده است که:

إرتقیت یوما علی ظهر بیت لنا، فرأیت رسول الله علی لبنتین مستقبلا بیت المقدس لحاجته

ما همسایه رسول اکرم بودیم و یک روز رفتم پشت بام و خانه های همسایه ها را نگاه می کردم و خانه رسول اکرم را دید می زدم، دیدم رسول اکرم دو خشت آجر گذاشته و رو به بیت المقدس دارد قضای حاجت می کند.

صحیح البخاری – البخاری – ج ۱ – ص ۴۵- دارالفکر

عمدة القاری – العینی – ج ۲ – ص ۲۷۹- دار إحیاء التراث العربی

این صالح بودن هست دیگه که بدون اجازه و به نیت دید زدن آدم بیاد بالای پشت بام؟ و منزل رسول الله را دید بزند؟

ب: عدم بیعت عبدالله بن عمر با علی بن ابیطالب

چندین نفر با علی بن ابیطالب در زمانی که به عنوان خلیفه انتخاب شد بیعت نکردند. افرادی از قبیل: قدمه بن مظعون. عبدالله بن سلام. مغیره بن شعبه. عبدالله بن عمر. سعد بن ابی وقاص. صهیب. زید بن ثابت. اسامه بن زید. کعب بن مالک

لم یباعه قدامة بن مظعون وعبد الله بن سلام ، والمغیرة بن شعبة ، وعبد الله بن عمر ، وسعد ، وصهیب ، وزید بن ثابت وأسامة بن زید ، وکعب بن مالک ، وهرب قوم إلى الشام وهؤلاء یسمون العثمانیة

تذکره الخواص ص۵۸

ج: بیعت عبدالله بن عمر با یزید و عبدالملک

عقیده عبدالله این بود که زمانی که در اختلاف باشد بیعت نمی کرد. از همین رو با ابن زبیر بیعت نکرد و… اما با یزید بیعت کرده است. با عبدالملک هم بعد از قتل ابن زبیر بیعت کرد

وکان رأى أنه لا یبایع لمن لم یجتمع علیه الناس ولهذا لم یبایع أیضا لابن الزبیر ولا لعبد الملک فی حال اختلافهما وبایع لیزید بن معاویة ثم لعبد الملک بن مروان بعد قتل بن الزبیر

فتح الباری – ابن حجر – ج ۵ – ص – ۱۸- دار المعرفة

د: بیعت با پای حجاج

وفی کثیر من الکتب أن ابن عمر طرق الحجاج لیلا وقال هات یدک أبایعک لأمیر المؤمنین عبد الملک فانی سمعت رسول الله – صلى الله علیه وآله وسلم – یقول : من مات ولیس علیه بیعة امام فموته جاهلیة ، فأنکر علیه الحجاج مع کفره وعتوه وقال له : بالأمس تقعد عن بیعة علی بن أبی طالب وأنت الیوم تسألنی البیعة من عبد الملک بن مروان ؟ یدی عنک مشغولة لکن هذا رجلی

در میزان الاعتدال آمده است که او با برخی بیعت نکرد اما با عبدالملک بن مروان بیعت کرد

سیر أعلام النبلاء ۳ : ۲۳۱

و

اصبهانی به نقل از مجمع الزوائد ۷ : ۱۱۷ .

عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم که خارج از شهر بود، در پایان شب به شهر بازمی‌گردد. وی که اجساد بی‌سر آویزان را می‌بیند، وحشت می‌کند و به محل استقرار حجاج می‌رود تا با او بیعت کند. نگهبان می‌گوید حجاج خوابیده و او می‌گوید بگو فرزند خلیفه دوم برای بیعت آمده است

نگهبان به حجاج می‌گوید و حجاج عبدالله را به داخل می‌خواند. سپس به او می‌گوید چرا شب آمدی؟ گفت بیرون شهر بودم. پرسیبد چرا نگذاشتی صبح بیایی؟ عبدالله بن عمر که ترس بر او مستولی شده بود، می‌گوید ترسیدم تا صبح بمیرم و تکلیف شرعی خود را که بیعت با شما است، ادا نکرده باشم. حجاج که فرد زرنگی بوده، می‌گوید تو از اجساد بدون سر ترسیدی و گفتی نکند خودت نیز یکی از آنان شوی. به همین دلیل شبانه آمدی. اکنون من خوابم و نمی‌توانم بنشینم. سپس پای خود را دراز می‌کند و می‌گوید با پایم بیعت. فرزند عمر با پای او دست می‌دهد!

دوستان متوجه شدید یک شخص صالح چه شرایطی دارد؟

چشم چران است و خانه مردم را دید میزند

با خلیفه رسول الله بیعت نمی کند

با یزید سفاک بیعت می کند

با پای حجاج سفاک بیعت می کند

راستی یه سوالی هست؟

چرا تمام سلسله سند این روایت فقط و فقط به خود عبدالله بن عمر می رسد؟

ممنون میشم این مسائل رو دوستان اهل تسنن واسه ما توضیح بدن
 

gollaleh

New member
:sad:کاش به جای بهم خندیدن ومحکوم کردن دیگری باهم اندکی بگرییم
.
.
آری گریستن به حال خودمان که شیعه ایم به حال وهابیون به حال اهل تسنن یاهر مذهب دیگری ...
گریه کنیم که چه بیچاره ایم که ازیاد برده ایم که اصلا محمد چراپیامبر شد علی چراراه محمد را ادامه داد چرا ماداریم راه اوناروادامه میدیم ...
مگرهمه به خاطر رسیدن به آفریدگارمون نیست ...
مگرهمه به خاطر شناخت الله نیست ...
ومامسلمانان آنقدر بیچاره ایم که اصول دینو گذاشتیم کنار وچسبیدیم به فروع دین
دستورات خدا رو نادیده میگیریم وفتواهای بنده خدا(یکی ازجنس خودمون)روتاسرحد مرگ اجرامیکنیم
.
.
کاش کمی مسلمان بودیم ...

واقعا واقعا کاش کمی مسلمان بودیم
 

matin

New member
اوخ اوخ !! خوب شد گفتین

پس من دیگه نمیام بیرون

"" متین وقتی اعتماد به نفسش میزنه بالا "" :65d6a5d6s:
 
بالا