تاپیک دربه در

akhbar

New member
من الان بسیار حوصلم سررفته راه حلی راهکاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با این تاپیک دربه در پر از چت و اسپم و ادمین خوبه در به درم نکنه..................[/QUOTE

:25r30wi:

راه حل:

بنظرم بشین از 1 تا 1000بشمار. هروقت تموم شد برعکسش رو بشمار.:p
 

Hossein2468

New member
من الان بسیار حوصلم سررفته راه حلی راهکاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با این تاپیک دربه در پر از چت و اسپم و ادمین خوبه در به درم نکنه..................
ببین اینا به دردت می خوره یا نه؟
کتابی رمانی بخون،بشین برای آینده برنامه ریزی کن، بازی های کامپیوتری، بشین زبان بخون...
 

hoorsa

New member
در ستایش تاپیک " در به در "

من الان بسیار حوصلم سررفته راه حلی راهکاری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با این تاپیک دربه در پر از چت و اسپم و ادمین خوبه در به درم نکنه..................

باجی جون یعنی دیگه چت و اسپم و اینا نکنیم آیا؟
من که معمولا نه نظر کارشناسانه ای می ذارم نه غیر کارشناسانه...همین تاپیک رو دارم که توش راحتم که اسپم نشه...همینم ازمون بگیر دیگه...بیا اصن مال خودت...منم می رم برای خودم یه گوشه می شینم شماهارو تشویق می کنم...
آقا من این حرفا حالیم نی ...
من به این جا
به این دربه دری
که در آن هیچ کسی نیست که در محفل خود
بهمان پیله کند... ای یارو
نگذار اسپم بهر ان یکی یارو
می نازم
و به پایش نیز خواهم ماند
تا سر حد مرگ
اگر مرا کتک بزنید چه باک
اگر مرا ز خود برانید آن هم چه باک
و حتی اگر مرا بن کنند دوستان...راستش را بخواهید آن هم چه باک
من ازین خوشحالم
که زمانی که به جایی ، چاهی
راه پر چاله نخواهم برد
دارم این جا که در ان می گویم ...حرفی از حال و مود آن روزم
.......
حالا خدایی دلت میاد با من این کارو بکنی باجی ؟
 

MAHSABANOO

New member
باجی جون یعنی دیگه چت و اسپم و اینا نکنیم آیا؟
من که معمولا نه نظر کارشناسانه ای می ذارم نه غیر کارشناسانه...همین تاپیک رو دارم که توش راحتم که اسپم نشه...همینم ازمون بگیر دیگه...بیا اصن مال خودت...منم می رم برای خودم یه گوشه می شینم شماهارو تشویق می کنم...
آقا من این حرفا حالیم نی ...
من به این جا
به این دربه دری
که در آن هیچ کسی نیست که در محفل خود
بهمان پیله کند... ای یارو
نگذار اسپم بهر ان یکی یارو
می نازم
و به پایش نیز خواهم ماند
تا سر حد مرگ
اگر مرا کتک بزنید چه باک
اگر مرا ز خود برانید آن هم چه باک
و حتی اگر مرا بن کنند دوستان...راستش را بخواهید آن هم چه باک
من ازین خوشحالم
که زمانی که به جایی ، چاهی
راه پر چاله نخواهم برد
دارم این جا که در ان می گویم ...حرفی از حال و مود آن روزم
.......
حالا خدایی دلت میاد با من این کارو بکنی باجی ؟

خیلی باحالی هورسا جون یعنی آخرشی به مولا وقت کردی یه سر پیش ماهم بیا یه سر به ما بزن:ad54ad:
 

ba ba barghi

Well-known member
بله ، مهسا آدم خوبه س
درواقع الان هم باجی هستیم و هم دوست...
چه بسا در آینده چیزهای دیگری هم بشویم
:25r30wi::25r30wi:

مهسا جان ...ایشونو دریاب ...خیلی دریاب....
759319_bcw2swcn607zdun3.gif
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

 

mohana

Well-known member
زندگی کسالت بار نیست، بلکه کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای دودی و تیره به دنیای خود نگاه میکنند.
خیلی از افراد در بیست و پنج سالگی میمیرند، اما تا هفتاد سالگی دفن نمیشوند...
 

شادیا

New member
آموخته ام که خدا عشق است وعشق تنها خداست،

آموخته ام که وقتى ناامید میشوم خدا با تمام عظمتش

عاشقانه انتظار میکشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم،

آموخته ام اگر تاکنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش را در نظر گرفته،

آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از آن سختترم!

 

mohana

Well-known member

هر چه آید به سرم ،باز بگویم گذرد..

وای از این عمر،که با میگذرد ؛میگذرد
 

شفيع

Well-known member
جالبه ها،اسم خانمم كه البته قراره بشه،
ميدونيد چيه؟!
اسمش: زيبا هست
 

mahsa.

New member
بعد از آن طوفان و آن سيلابها

كم كم آرامش گرفتند آبها



غير از آن قومي كه شد كشتي نشين

شد تهي از آدمي روي زمين



عاقبت كشتي به ساحل در نشست

نوح با ياران خويش از ورطه رست



زندگي بالندگي از سر گرفت

زندگاني جلوه اي ديگر گرفت



بگذرد تا زندگاني بر مراد

زندگان، هر كس پي كاري فتاد



خاك شد گل، گل چو خشت خام شد

خشت روي خشت، پي تا بام شد



نوح را هم اوفتادش كار گل

كار گل را برگزيد از جان و دل



ساخت از گل كوزه هائي چند نوح

داشت با آن كوزه ها پيوند نوح



تا كه روزي يك مَلك با احترام

نوح را آورد از حق اين پيام:



گفت : بايد كوزه ها را بشكني !

نوح در پاسخ هراسان گفت : ني



كوزه ها را ساختم با دست خويش

بشكنم گر كوزه دل گردد پريش



نيشتر گر كس به قلبم برزند

نيكتر تا كوزه ها را بشكند

***

بار ديگر آن ملك آمد فرود

در سراي نوح، گفت او را درود !



گفت : حق گفتت، كه اي نوح نبي

چون تو جنبادي به سوي ما لبي



خواستي تا شويم از اين چرخ پير

منكران را از صغير و از كبير



من فرستادم بسي توفان و سيل

بندگان را غرق كردم، خيل خيل



خواستم چون بشكني كوزه ي گلت

كوزه بشكستن بسي شد مشكلت ؟



پس چه سان بي اعتنا بر جان خلق

خواستي تا بركنم بنيان خلق ؟



خود جهان از زندگان آكندمي

پس چو گفتي بيخشان بركندمي



آن كه خود يك كوزه را مشكل شكست

اين چنين آسان جهاني دل شكست ؟



آن كه را انديشه اي همچون تو نيست

نيست در روي زمينش حق زيست ؟

***

نوح گريان سوي كوزه برد دست

كوزه ها بر سنگ، ني، بر سر شكست
 
بالا