معامله جالب با خدا

farid 60

New member
در تاکسی نشسته بودم . نفر جلو هنگام پیاده شدن یک اسکناس پاره ی وصله ای و به قول معروف ک از جنگ برگشته ! به راننده داد و راننده هم بدون آنکه چیزی بگوید یا حتی ناراحتی در چهره اش آشکار شود ، آن را گرفت و بقیه ی پولش را پس داد . تعجّب کردم . آخه راننده ها از دو چیز خیلی ناراحت میشن : یکی پول درشت و دوم پول پاره پوره . وقتی تاکسی راه افتاد ، خود راننده به حرف آمد و گفت : من با خدای خود عهدی کرده ام و معامله ای نموده ام . گفته ام : خدایا من با بندگان تو سر و کار دارم و آنها هم که همیشه پول سالم و نو همراهشان نیست . من هر گونه پولی بدهند ، با خوشرویی قبول میکنم . تو هم اعمال پاره و پوره و خراب و فرسوده ی مرا قبول کن !
 

Mohammad gh

New member
اینم معامله با خدا از نوع الپاچینویی که بازیگر بسیار معروف و موفق هالیووده

آلپاچینو:من همیشه دعا میکردم خداوند به من یک دوچرخه بدهد,فهمیدم خدا جور دیگری حاجات را برآورده میکند
یک دوچرخه دزدیدم و از خدا خواستم که مرا ببخشد
اینگونه حاجتم برآورده شد....
 

aohm

New member
اینم معامله با خدا از نوع الپاچینویی که بازیگر بسیار معروف و موفق هالیووده

آلپاچینو:من همیشه دعا میکردم خداوند به من یک دوچرخه بدهد,فهمیدم خدا جور دیگری حاجات را برآورده میکند
یک دوچرخه دزدیدم و از خدا خواستم که مرا ببخشد
اینگونه حاجتم برآورده شد....

يعني چي اونوقت؟؟؟
 

farid 60

New member
اینم معامله با خدا از نوع الپاچینویی که بازیگر بسیار معروف و موفق هالیووده

آلپاچینو:من همیشه دعا میکردم خداوند به من یک دوچرخه بدهد,فهمیدم خدا جور دیگری حاجات را برآورده میکند
یک دوچرخه دزدیدم و از خدا خواستم که مرا ببخشد
اینگونه حاجتم برآورده شد....

عالی بود یعنی این :ad54ad:
 
بالا