najma
New member
خیلی عمق موضوع رو بردین بالا به این عمیقیا هم نیست والله
شرا عمیقه ...
خیلی عمق موضوع رو بردین بالا به این عمیقیا هم نیست والله
نه ولی میدونم دختر ایرونی اصیل و نجیبه .... و مغرور ...
شما چرا نجما خانوممم . ما همه پسرای خوبی هستیم . مگه بدیم حالا دختری پیداشده خاستگاری از ما کرده گناه ما چیه ؟>؟؟؟؟؟:sadsmiley:
نه ولی میدونم دختر ایرونی اصیل و نجیبه .... و مغرور ...
منم کلی حرف نمیزنم.اصلا نجما بنظرت اگه دختر بوسیله بزرگترش خواستگاری کنه بده
من راجع به اقایون نظری ندادم که ، ولی شما داری دائم از چهار تا دختر اصیل و نجیب و خوشگلی صحبت میکنی که اومدن خواستگاریت ...
والا کلارک گیبل هم انقدر خواستگار نداشته ...:wacsmiley:
نجما جون وقتی یکی میگه اصیل و نجیب و خوشگلو.... زیاد سخت نگیر عزیزم. اخه این بستگی به این داره که همون فرد اصالت و نجابت و خوشگلی رو تو چی معنا میکنه جونم. دیدگاهها متفاوتند. یکی نجیب بودن رو تو افتاب مهتاب ندیدن دختر معنا میکنه یکی نجیب بودن رو تو ضیعف بودن معنا میکنه و یکی دیگه نجیب بودن رو تو حرف نزدن معنا میکنه.................:smiliess (12):
..............................یعنی شما میگین یه خانومی ک نرمال نباشه میتونه هرمردی رو از راه به در کنه؟!آقایون از خودشون اراده ندارن؟
اتفاقاً منم ترم یک کارشناسی یه پسر خیلی مذهبی تو کلاسمون بود که هی دم به دقیقه بعد کلاسها میومد و جزوه ی منو میگرفت حالا جالبه من همیشه تو کلاس مشغول شیطنت با دوستام بودم و از هر 10 تا جمله ی استاد حتی دوتاش رو هم نمی نوشتم ها ولی ایشون میگفت جزوه ی شما کاملترین جزوه ی کلاسه:5:
تا بلاخره اواسط ترم یک کارشناسی(من هنوز هجده سالم هم نبود) خواست که بعد کلاس با من صحبت کنه اونم بیرون دانشگاه
منم گفتم نه خیر آقای محترم اگه حرفی دارین همینجا بگید(درست جلوی در کلاس طبقه ی دوم ساختمون2 روبروی اتاق اساتید...) چنان هم قاطع گفتم که سریع گفت چشم
هیچی 45 دقیقه شروع کرد از خودش تعریف کردن و اینکه من تا قبل دانشگاه معدل الف مدرسه بودم و... تا اینکه شمارو دیدم و از اون موقع تا حالا تمرکز ندارم:5:
منم گفتم خب حالا منظورتون؟؟؟؟؟؟ میخواین انصراف بدم شما متمرکز شین؟؟؟؟؟؟
گفت نه میخواستم اگه شما اجازه بدین با خانواده جهت غلامی خدمت برسیم!!!!!!!
منم گفتم خیلی ممنون لازم نداریم:riz481:
هرچی میگفتم جناب من قصد ازدواج ندارم اصلاً باز اصرار میکرد
تا اینکه گفتم ببخشید اصلاً من برای ادامه تحصیل میخوام برم خارج از کشور!!!!! گفت خب مانعی نداره منم ببرین!!!!!!!
بهش گفتم آقای محترم لطف کنید بیشتر از این وقت منو نگیرید من جوابم منفیه چه الان چه ده سال بعد
بعد پررو برگشته میگه آخه من به شما علاقه دارم و مطمئنم شما هم به من علاقه دارین!!!!!!!
گفتم اونوقت شما اینو از کجا فهمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه چون شما هر بار جزوه تونو به من میدادین!!!!!!!!!!
باقی ماجرا رو خودتون میتونید حدس بزنید!!!!!!!(شستشو)
البته ایشون تا ترم آخر به درخواست دادنشون ادامه دادند و من هم به جواب رد دادن به ایشون
(خداییش با اینکه میتونستم به راحتی سرکارش بذارم ولی هیچوقت اینکارو نکردم و کاری نکردم که براش سوء تفاهمی پیش بیاد و مثل خیلی از پسرا که اگه همچین موردی از طرف یه خانم براشون پیش بیاد 100% سوء استفاده میکنن نبودم و از این بابت هم الان راضیم چون اون فرد با تمام شدن دانشگاه علاقه ای که نسبت به من داشت رو فراموش کرد و با یکی مثل خودش ازدواج کرد و من خیالم راحت بود چون همیشه طوری برخورد کردم که خودش متوجه بی علاقگی و عدم توجه من نسبت به خودش بشه)
(خداییش با اینکه میتونستم به راحتی سرکارش بذارم ولی هیچوقت اینکارو نکردم و کاری نکردم که براش سوء تفاهمی پیش بیاد و مثل خیلی از پسرا که اگه همچین موردی از طرف یه خانم براشون پیش بیاد 100% سوء استفاده میکنن نبودم و از این بابت هم الان راضیم چون اون فرد با تمام شدن دانشگاه علاقه ای که نسبت به من داشت رو فراموش کرد و با یکی مثل خودش ازدواج کرد و من خیالم راحت بود چون همیشه طوری برخورد کردم که خودش متوجه بی علاقگی و عدم توجه من نسبت به خودش بشه)
خانم نجما طرز تفکر ما با هم متفاوته.بهتره ادامه ندیم چو اصلا نقطه اشتراکی نداریم
اتفاقاً منم ترم یک کارشناسی یه پسر خیلی مذهبی تو کلاسمون بود که هی دم به دقیقه بعد کلاسها میومد و جزوه ی منو میگرفت حالا جالبه من همیشه تو کلاس مشغول شیطنت با دوستام بودم و از هر 10 تا جمله ی استاد حتی دوتاش رو هم نمی نوشتم ها ولی ایشون میگفت جزوه ی شما کاملترین جزوه ی کلاسه:5:
تا بلاخره اواسط ترم یک کارشناسی(من هنوز هجده سالم هم نبود) خواست که بعد کلاس با من صحبت کنه اونم بیرون دانشگاه
منم گفتم نه خیر آقای محترم اگه حرفی دارین همینجا بگید(درست جلوی در کلاس طبقه ی دوم ساختمون2 روبروی اتاق اساتید...) چنان هم قاطع گفتم که سریع گفت چشم
هیچی 45 دقیقه شروع کرد از خودش تعریف کردن و اینکه من تا قبل دانشگاه معدل الف مدرسه بودم و... تا اینکه شمارو دیدم و از اون موقع تا حالا تمرکز ندارم:5:
منم گفتم خب حالا منظورتون؟؟؟؟؟؟ میخواین انصراف بدم شما متمرکز شین؟؟؟؟؟؟
گفت نه میخواستم اگه شما اجازه بدین با خانواده جهت غلامی خدمت برسیم!!!!!!!
منم گفتم خیلی ممنون لازم نداریم
هرچی میگفتم جناب من قصد ازدواج ندارم اصلاً باز اصرار میکرد
تا اینکه گفتم ببخشید اصلاً من برای ادامه تحصیل میخوام برم خارج از کشور!!!!! گفت خب مانعی نداره منم ببرین!!!!!!!
بهش گفتم آقای محترم لطف کنید بیشتر از این وقت منو نگیرید من جوابم منفیه چه الان چه ده سال بعد
بعد پررو برگشته میگه آخه من به شما علاقه دارم و مطمئنم شما هم به من علاقه دارین!!!!!!!
گفتم اونوقت شما اینو از کجا فهمیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
میگه چون شما هر بار جزوه تونو به من میدادین!!!!!!!!!!
باقی ماجرا رو خودتون میتونید حدس بزنید!!!!!!!(شستشو)
البته ایشون تا ترم آخر به درخواست دادنشون ادامه دادند و من هم به جواب رد دادن به ایشون
(خداییش با اینکه میتونستم به راحتی سرکارش بذارم ولی هیچوقت اینکارو نکردم و کاری نکردم که براش سوء تفاهمی پیش بیاد و مثل خیلی از پسرا که اگه همچین موردی از طرف یه خانم براشون پیش بیاد 100% سوء استفاده میکنن نبودم و از این بابت هم الان راضیم چون اون فرد با تمام شدن دانشگاه علاقه ای که نسبت به من داشت رو فراموش کرد و با یکی مثل خودش ازدواج کرد و من خیالم راحت بود چون همیشه طوری برخورد کردم که خودش متوجه بی علاقگی و عدم توجه من نسبت به خودش بشه)
یه نفری اومده بود خواستگاری من ک... تازه هم باهاشون فامیل شده بودیم و من فک میکردم شناخت کاملی ازش دارم... خیلی با ایمان، با ادب ، سر ب زیر ، خونواده دوست... والبته پولدار....... خیلیم پولدار بود.
وقتی اجازه خواستن بیان خونمون... با اینکه از رشته تحصیلیش خوشم نمی اومد ولی گفتم درعوض ایمان و ادبش خوبه... در حدی قبولش داشتم ک تصورم این بود ک حتما جوابم مثبته و این جلسات حرف زدن و اینا همش فرمالیته اس... با این حال قبول کردم ک با هم حرف بزنیم.....
قبلش بگم مامان من آدم شناسیش بیسته بیسته.......... برا همین دفعه اولی ک خواستیم باهم حرف بزنیم اولش مامانم هم اومد تو اتاق تا بعضی حرفا رو ک میدونست من روم نمیشه بگم خودش بگه.کلی حرف زد تا اینکه رسید به این حرف و گفت دختر من زیاد اهل کار کردن تو خونه مادر شوهر نیست... شما خانواده پرجمعیتی داری ولی ما نه ..... پس نباید انتظار داشته باشید ک وقتی میره خونه مادر شوهرش بلندشه ظرف بشوره و خونه جارو کنه مخصوصا وقتی خواهرای خودتون همون موقع تو خونه باشن..... پسره پرووو.... با دستاش یقه کتشو یکم جابجا کرد و با یه قیافه حق ب جانب گفت... خودم درستش میکنم...... دلم میخواست همونجا خفش کنم ...بازور جلوی خودمو گرفتم..... وقتی مامانم رفت بیرون.... پسره یکمی حرف زد...بی شخصیت با موبایلشم ور میرفت هی... سوالاشو جواب ک دادم ..بعد گفت شما سوالی ندارید..... منم گفتم نه ...اگه بخواید میتونید برید......
همون شب قرار شد ک فرداش بریم آزمایش....ولی هر چی فک کردم تو کتم نمیرفت این حرفش و نمیتونستم هضمش کنم...... فرداش ک زنگ زدن ساعت چند بریم... منم گفتم نه و خلاص........هرچی هم اصرار کردن فایده ای نداشت.........
نمیدونم چرا بعضیا ب خودشون اجازه میدن ک برا بقیه تصمیم بگیرن و بعد 20 سال میتونن طرف رو تغییر بدن...........
خدا رو شکر وگرنه منم میبردی توی لیست خواستگارای ناکامت ...:25r30wi:
آفرین به حدیث خانوووووم
تبریک به همه خانوم های سایت پرچمتون رفت اون بالا بالا ها :tonguesmiley:
متوجه منظورت نشدم
به نفع؟!
نکنه فکر میکنین من رفتار همچین خانم هایی رو تایید میکنم؟! پست ترین آدمها اون خانومی هست که ب قول شما زندگیو میخواد خراب کنه و اون آقایی که...
قصد دعوا ندارم
انتظار دارم وقتی با شما با احترام صحبت میشه شما هم همینطور جواب بدین...نه این که بگین به نفعته!