کمی برای سادگی ام...

ZOT

New member
تَمام زندگی ام در میان ِ چشمهایت خلاصه میشَود ..

به خاک بِسپار مَرا در میان ِ پلک هایَت ..
 

sakar

New member
قدرت جهان هستی همواره بصورت چرخه های تکراری نمود می کند و هر چیزی تلاش دارد که تکرار شود و دایره وار باشد.

آسمان مدور است، زمین نیز گرد است و همچنین تمامی ستاره ها؛ باد در قوی ترین شکل خود بصورت گردباد ظاهر می گردد.

پرندگان آشیانه های خود را به شکل دایره بنا می کنند. خورشید و ماه نیز هر دو گرد هستند و در یک مسیر طلوع و غروب می کنند. حتی فصول نیز تغییرات خود را بصورت یک چرخه تکرار می کنند و همیشه در مواقع مشخصی تکرار می شوند.

زندگی یک فرد نیز چرخه ای است و فصولی خاص خود دارد که در این چرخه پریشانی و خشنودی هر فردی دائمی نخواهد بود. زمستان سرانجام به بهار و تابستان و سپس به پائیز و زمستان ختم خواهد شد.

اگرچه گاهی اوقات زمانیکه شاخه ها سرمازده می شوند و زمین از سرما ترک می خورد، این تصور پیش می آید که این حالت هیچگاه به پایان نمی رسد. ولی بهار و تابستان سرانجام خواهد آمد و این حالت نیز همیشه تکرار نخواهد شد.

قانون چرخه ها میلیاردها سال است که تکرار می شود و ما در همه زندگی خود چرخه ها و تکرارها را ملاحظه می کنیم. قانون چرخه ها به ما یادآوری می کند چگونه چرخه ها و گردش کارها در طی زمان به اشکال نامحدودی تکرار می شوند. همچنین چرخه های کوچک تری را نیز تجربه می کنیم که اغلب در زندگی روزمره خود به آن بی توجه هستیم. ارزش مشاهده این الگوهای تکراری در زندگی ما این است که اگر ما تمایلات شخصی خود را با نیروهای قوی تر و بزرگتر و چرخه هماهنگ کنیم، می توانیم بر نیرو و قدرت، زمان مناسب افسار بزنیم.

زندگی چرخه ای از فراز و نشیب هاست که فرد با آگاهی از این دوره ها، می تواند بجای اینکه قربانی شرایط باشد، با ایجاد تغییرات لازم در محیط خود، ارباب تقدیر خویش شود.

وقایع عوض نمی شوند، بلکه این انسان است که با اتخاذ نگرش مثبت نسبت به زندگی خود تغییر می کند. در مواجهه با این چرخه ها و دوره ها باید دوراندیش بود، چون صرفا وضعیتی انتقالی یا مرحله ای موقتی است و شرایط زندگی یا اطرافیان آن چیزی نیستند که در لحظه می نمایند.

هرچند شاید ما در کوران وقایع، سرخوش یا افسرده باشیم، ولی اگر هرگز مورد آزمایش قرار نمی گرفتیم، هرگز امتیازی نیز کسب نمی کردیم. فضیلت ما در تلاشی است که جهت تسلط بر مشکلات بعمل می آوریم. برای ارتقای زندگی خود نباید منتظر ظهور بحران ها باشیم و نباید بگذاریم هراس ها در راه آرزوهایمان مانعی ایجاد کنند.

زندگی به الگوهای آب و هوائی می ماند. فصول سال به منزله چرخه های کوتاه مدتند. خود سال بسته به این است که ما هر فصل را چگونه ببینیم و چطور خود را برای آن آماده کنیم. اگر در آستانه ورود به زمستان هستیم، خود را برای سرما و برف آماده می کنیم. اگر در ابتدای تابستان باشیم، خود را برای گرما و رطوبت مهیا می سازیم.

زندگی روزمره را با تمام متغیرهای آن پذیرفته و در آن شرکت کنیم. هرگز هیچ شرایط یا تاثیر خارجی را قطعی نپنداریم، چون زندگی ماهیتی از پیش تعیین شده ندارد. زندگی گنجی پنهان است. ما در قبال روح خویش تعهد داریم که هر روز روند زندگی را پی گرفته و هر آنچه را در انتظار ماست بیابیم. زندگی چون دریائی متلاطم است و ما باید جلوی رکود آن را بگیریم. زندگی غنی را می توان در اعماق دریا یافت. سطح آب هرگز تغییر نمی کند و در طی اعصار ثابت باقی می ماند. این خشکی های درون و اطراف دریاست که در ارتفاعات بالاتر یا پائین تر قرار می گیرد.
 

reza.n

New member
من در ایینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم ، می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم که تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم که سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه کم داری ؟ هیچ
 

reza.n

New member
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند
در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از تو
متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر
آشنایی با شور ؟
و جدایی با درد ؟
و نشستن در بهت فراموشی
یا غرق غرور ؟
سینه ام اینه ای ست
با غباری از غم
تو به لبخندی از این اینه بزدای غبار
آشیان تهی دست مرا
مرغ دستان تو پر می سازند
آه مگذار ، که دستان من آن
اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد
آه مگذار که مرغان سپید دستت
دست پر مهر مرا سرد و تهی بگذارد
من چه می گویم ، آه
با تو اکنون چه فراموشی هاست
با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشیها ست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
 

reza.n

New member
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
 

mohana

Well-known member
من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چارفصلش همه آراستگی ست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی هست
من چه می دانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ می زند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلبها ز آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند

کتاب حمید مصدق جلوروتون بازه؟:smilies-azardl (181 :21:
آخه همه شعرا از اونه :tonguesmiley:
 

mohana

Well-known member
حرف تو که میشود
من چه ناشیانه ادعای بی تفاوتی میکنم...
 

mohana

Well-known member
مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد...
مرا ببخش که عشق ورزیدنم چشمانت را بست...
میروم
تا آنان که تواناترند، تو را به اوج بودنت برسانند...
 

roshan

New member
به كورى چشم تو هم كه باشد حالم خوب خوب است اصلا هم دلم برايت تنگ نشده

حتى به تو فكر هم نمى كنم
باران هم ديگر تورا به يادمن نمى آورد

مثل همين حالاكه ميبارد لابد حالا دارى زير باران قدم مى زنى
چترت را فراموش نكن لباس گرم را هم...
 

roshan

New member
ديده اى شيشه هاى اتومبيل را وقتى ضربه اى مى خورند ومى شكنند‏?‏
ديده اى تو‏?‏شيشه خرد مى شود ولى از هم نمى پاشد‏!‏
اين روزها همان شيشه ام خرد وتكه تكه از هم نمى پاشم
ولى شكسته ام باور كن ...

 

roshan

New member
هميشه حواسم را پرت ميكنم
به شاخه گلي
كتابي
اسماني
اما باز هم ياد تو ام!!!!!!!!!!


شايد تو همان پرت زندگيم بودي

از فردا حواسم را جمع ميكنم
 

reza.n

New member
خوب روبان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هرکه شود عاشقشان
خوب رویان جهان را چو سرشتند گِلشان
سنگی اندر گِلشان بود همان شد دلشان
 

roshan

New member
ستاره هارا كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

خيابان را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

پرنده ي كوچكي را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

پنجره را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

ايينه را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود
.
.
.
.
.
حتي اين روز ها
دروغ كه ميگويم
دلم برايت تنگ ميشود.......


برگرد و باز مرا مهمان دروغ هايت كن



پ.ن : امشب خیلی دلم پره از نامردی کسی که ..... بگذریم ، فردا یا شاید پس فردا خودش میاد از دلم در میاره و باز من دور از جون شما خر میشم و بازم روز از نو روزی از نو ... ببخشید اگر مزاحم تاپیک قشنگتون شدم
 

reza.n

New member
ستاره هارا كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

خيابان را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

پرنده ي كوچكي را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

پنجره را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود

ايينه را كه نگاه ميكنم

دلم برايت تنگ ميشود
.
.
.
.
.
حتي اين روز ها
دروغ كه ميگويم
دلم برايت تنگ ميشود.......


برگرد و باز مرا مهمان دروغ هايت كن



پ.ن : امشب خیلی دلم پره از نامردی کسی که ..... بگذریم ، فردا یا شاید پس فردا خودش میاد از دلم در میاره و باز من دور از جون شما خر میشم و بازم روز از نو روزی از نو ... ببخشید اگر مزاحم تاپیک قشنگتون شدم
قبل اینکه پ.ن .بخونم میخاستم بگما.بگم معلومه دلت گرفتستا.ایشالا که خیرت پیش میاد.فکرشو نکن جانم:smilies-azardl (113
 

anis87

New member
مترسک آنقدر دستهایت را باز نکن. کسی تو را در آغوش نمیگیرد. ایستادگی همیشه تنهایی میاورد
 

Artmis.a

New member
در این دنیای عوضی ، عشق احتمالا تنها چیزی است که روزانه در سرتا سر جهان، ۷۰۰ میلیون نفر فریب آن را می خورند و صبح روز بعد با ولعی بیشتر دوباره خود را مهیا می کنند تا بار دیگر فریبش را بخورند.شک ندارم از آن ۷۰۰ میلیون نفر ، ۶۰۰ میلیون و ۹۵۳ هزار و ۴۲۳ نفرشان زن هستند... بار ها آنها را شمرده ام!!!!
 

Artmis.a

New member
کسی که رنگ پریدگی خزان را ادراک کرده باشد به نیرنگ گل های رنگ رنگ دل نخواهد بست
به خیانتکاری چون تو دیگر هرگز اعتماد نخواهم کرد
 

Artmis.a

New member
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ، خیانت می تواند دروغ دوست داشتن باشد ، خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ، خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد . (شکسپیر)
 
بالا