ای دوست بیازار مرا هر چه توانی
دل نیست اسیری که ز آزار گریزد
نفس
کم کم داره استعدادا شکوفا میشه اینجا
نفسبادصبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
ولی در واقع
نفس میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
دوست
خوب منم گفتم رهایی تو با رهایش گفتیسوختی برو بیرون ...ما گفتیم میازار تو داری میگی بیازار ..ینی چه؟...بیازار کجا و میازار کجا...:21:
مکسین پسرم شمام سوختی بالا رو نگاه شعرو من قبلا گفتم
خوب منم گفتم رهایی تو با رهایش گفتی) این به اون در :5: تازه الان میان از تاپیک میندازنمون بیرونا :black_eyed:
مکسین همینجوری پیش بره تو کل لغات این بیت میازار موری که ... رو میگی :riz481:
تو از کجا میدونی شاید شاعر تو دیوان های دیگش از ازار دادن مورچه هم گفته باشه :sdasdasd:اگه اینجور بود شاعر میگفت بیازار موری که دانه کش است دیگه ...
بهونه نیار سوختی برو بیرون....