تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستشمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم
حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشترست
دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان
امشب نظر به روی تو از خواب خوشترست
سودا
اینم شعری همیشه دوسش دارم ...
آفتاب مهربانی .. سایه ی تو بر سر من ...
ای که در پای تو پیچید ساقه ی نیلوفر من ...
آرزو
عشق هم خوابی آب و اتش استخشک لبند عالمی از لمع سراب تو
لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
آتش
عشق هم خوابی آب و اتش است
موج خون بر ساحل آرامش است ..
نور
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت
سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
غربت