یه روزایی...

setayesh71

New member
یه روزایی یه وقتایی یه شبایی دلت می خواد صبح نشه . دلت می خواد تو باشی و احساست و یه دنیا خاطره و رویا که با خودت مرورش کنی ...
یه وقتایی زمان و مکان ارزش خودشونو از دست می دن اون موقع به تنها چیزی که فکر می کنی یه حس تنهاییه یه خلا .
یه وقتایی دلت می خواد با تموم وجود به آغوش خدا پناه ببری دلت می خواد دستتو بگیره و از زندون دنیا رهات کنه . بگیره ببرتت اون بالای بالا ...
اونوقت از اون بالا به دنیا نگاه کنی دنیا رو به خودت نشونش بدی و بگی ببین همینه .. همش همینه .. اینقدر کوچیک .
چرا پس اون پایین که می ری اینقدر بزرگ میشه ؟؟؟
بزرگ میشه وقتی یه حرف نا مربوط از یه نفر بشنوی .
بزرگ میشه وقتی اون چیزی که از یه نفر انتظار نداری رو ازش ببینی .
بزرگ میشه وقتی دلت می خواد با تموم نفرتت بدی یه نفرو برای کسی تعریف کنی . بزرگ میشه وقتی از گفتن کوچیک ترین حقایق پرهیز می کنی و اسمش میشه دروغ ...
بزرگ میشه حتی وقتی.. وقتی ... وقتی....
یه وقتایی دلت می خواد همشو برای خودت کوچیک ببینی بگی من آرومم من قویم من محکمم ..... من.... من....من....



پ.ن: از خودم

(مکانی برای دلنوشته ها )
 
آخرین ویرایش:

mohana

Well-known member
بلد نیستم مثل تو اینقد قشنگ بنوییسم ستایش عزیزم:rose:
ولی الان همین حسو دارم:dadad4:
 

setayesh71

New member
بلد نیستم مثل تو اینقد قشنگ بنوییسم ستایش عزیزم:rose:
ولی الان همین حسو دارم:dadad4:

مرسی عزیزم . منم قشنگ نمی نویسم ولی گاهی یه چیزایی همین طوری میاد .
نمیدونم چرا اینطوری شدیم هممون؟؟؟ :sad:
 

setayesh71

New member
میـدانــــی،

گـاهـــی سـنگــدل تـریـن آدم دنیـا هـم که بـاشی،

یـک آن

یـاد کـسی روی قـفـسه سیـنه ات

ســنگــینی میکــنــَد

آنوقــت به طــور کـاملا غریزی،

نـفــس عمیـقی میکــشی

تـا ســنگ کـــوب نـکـنی....
 
بالا