منم بودما؟؟منو یادت رفت بگی:dadad4:یادش به خیر ، به خصوص قسمت اون شبش که داداش رضام و حاجی و پرنیا جون داشتن بحث میکردن و حاجی گیرینوف که شفیع باشن همه رو بازداشت میکردن .وقتی اونا رو میخوندم داشتم از خنده میمردم.مطالب به یاد موندنی بود.:sad:
منم حاجی رو اینجا دیدم....منم بودما؟؟منو یادت رفت بگی:dadad4:
من پرنیا رو اولین بار تو این تاپیک دیدم.یادش بخیر.فرداشم امتحان داشتم.چقدم امتحانم خوب شد:thanks:
:25r30wi:از دست تو شیوا...نگا چه قرمزم شده...کلا ما پامون به هر تاپیکی میرسه به یاد موندنیش میکنیم.همچین آدمایی هستیم،ما...:black_eyed:منم حاجی رو اینجا دیدم....
![]()
zot هم بود...واقعا" شب به یاد ماندنی ای بود...
شما اون شب شیرینی به زندان انداختن حاجی رو پخش کردی و خوابیدی...صبح که پاشدی دیدی دیگه دیر شده.....:tsimuzpzwoap1t9y3o7من چیزی یادم نمیاد ها!!!!!!!!!!!!!
شما اون شب شیرینی به زندان انداختن حاجی رو پخش کردی و خوابیدی...صبح که پاشدی دیدی دیگه دیر شده.....:tsimuzpzwoap1t9y3o7
خب تقصیر توهم بود دیگه 70% دعاها سرتو بود دیگه تو همرو به زندان انداختی تازه یادم میاد یه دستیارم داشتم کی بود؟
خب تقصیر توهم بود دیگه 70% دعاها سرتو بود دیگه تو همرو به زندان انداختی تازه یادم میاد یه دستیارم داشتم کی بود؟
به قول دوستان همچین آدمی هستیم محاله چیزی رو بخوایم وبه دست نیاریم البته این سرکار شفیع هم حریف قدری نبود !!!!!!!!!!نه دیگه...حاجی بدجور سماجت به خرج داد...شما اول شب رفتی خوابیدی...همکارتون zot بود دیگه...![]()
سلام زهرا جان...:rolleyessmileyanim:سلام بچه ها!
چه خبر حالا کی آزاده ؟ کی در بند؟
کی عاشقه؟ کی فارغ ( درس نوشتمش؟)؟
خوبید!؟:bunnyearsmiley: