چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی!

mexin

Well-known member
بعضی از ادمها : نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان شعرهایشان مهربان است که دلت می خواهد یکبار در حقشان بدی کنی و نا مهربانی و ببینی نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان وقتی نامهربان می شود چگونه است. در نهایت حیرت می بینی مهربانتر می شوند انگار نامهربانیت را با مهربانی پاسخ می دهند. چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی.
 

حسان

Well-known member
جناب مکسین درباره ی آواتارتان توضیح نفرمودید؟؟؟
 

nanaz

New member
بعضی از ادمها : نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان شعرهایشان مهربان است که دلت می خواهد یکبار در حقشان بدی کنی و نا مهربانی و ببینی نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان وقتی نامهربان می شود چگونه است. در نهایت حیرت می بینی مهربانتر می شوند انگار نامهربانیت را با مهربانی پاسخ می دهند. چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی.

آخ که چقدر دلتنگشم ...
داداشی مرسی از تاپیک های جالبت :riz304:
 

fariba88

New member
مامان من اینجوری بود اما حالا خیلی وقته که دارم سعی میکنم بادلتنگیش بسازم. حسابی دلتنگ دیدن همچین آدمایی هستم
 

حسان

Well-known member
57021_LaieA_009.gif
 

!SeCreT!

New member
جناب مکسین درباره ی آواتارتان توضیح نفرمودید؟؟؟

با اجازه جناب مکسین...
آواتارشون تصویر یک مجسمه در روز(اون رفتگره درحال جارو زدن) و شبه(که سایه مجسمه روی دیوارافتاده)...
جایی پیامشم خوندم که یادم نمیاد...
:riz304:
 

mexin

Well-known member
با اجازه جناب مکسین...
آواتارشون تصویر یک مجسمه در روز(اون رفتگره درحال جارو زدن) و شبه(که سایه مجسمه روی دیوارافتاده)...
جایی پیامشم خوندم که یادم نمیاد...
:riz304:
بله.اوناش که معلومه ولی یه معنی خاصی داره که باید بهش توجه کنی!!1
 

rotbeyek92

New member
سایه ی مجسمه و لک های روی دیوار اینطوری به نظر میان که انگار این مجسمه خودش شبا اون برگا رو رو زمین میریزه تا اون دختره هر روز صبح بیاد جمشون کنه و..
 

rotbeyek92

New member
این آدمای مهربون خیلی کمن خیلی خیلی کم.. ولی هنوز هستن.. فقط کافیه با چشم دل باز به اطرافمون نگاه کنیم..
 

nanooo

Member
چند روز پیش که میخاسم برم سر کار؛ خیلی دیرم شده بود و با عجله از خونه زدم بیرون. تاکسی گرفتم تا محل کارم و تمام طول مسیر که تقریبا نیم ساعتی میشد سرم توی کتاب و موبایل و .. بود و اضطراب کارای عقب مونده هم به تاخیر اضافه شده بود. تکه اخر مسیرم مجبور شدم تاکسی رو عوض کنم. کرایه تکه اخر 250 تومن میشد. اصلا پول خرد نداشتم. یه 5تومنی دادم به راننده و چون زود رسیدم و عجله داشتم حتی یه ثانیه زودتر برسم به کارم و از طرفی وسایلم رو جانذارم، سریع پیاده شدم. از خیابون رد شدم و یادم رفت پولم رو پس بگیرم. نیم ساعت بعد نگهبانی زنگ زد و منو خواست. تعجب کردم رفتم نگهبانی دیدم اقای راننده تاکسی با 4750 تومن ایستاده تو نگهبانی و منتظر منه. تازه یادم اومد پولم رو پس نگرفتم. به راننده نگاه کردم و گفتم زنده باد جوونمردی ! خندیدو گفت ابجی زندگی من حاصل پول حلاله. و رفت.... و من واقعا خدارو شکر کردم که انسانیت هنوز زنده اس...
 

محسن ن ک

New member
بعضی از ادمها : نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان شعرهایشان مهربان است که دلت می خواهد یکبار در حقشان بدی کنی و نا مهربانی و ببینی نگاهشان چشمهایشان دستهایشان حرفهایشان وقتی نامهربان می شود چگونه است. در نهایت حیرت می بینی مهربانتر می شوند انگار نامهربانیت را با مهربانی پاسخ می دهند. چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی.
منو توصیف کرد :sadsmiley:
 
بالا