*پاتوق پسرا*

نظر شما درباره ادغام پاتوق دختر و پسر ....


  • مجموع رای دهندگان
    0

BBT

New member
ما برویم
خودمون که هیچی
ولی درسا و امتحانمون به شدت محتاج دعاتونن
یادتون نرههههه

شبتون به خیررررر:ad54ad::riz304:
 

نوتر

New member
شب سردی بود, پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن. شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت.

پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه. رفت نزدیک تر. چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش. هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن. برق خوشحالی توی چشماش دوید. دیگه سردش نبود! پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت: ((نه اونا رو هم لازم داریم.)) پیرزن زود بلند شد. خجالت کشید. چند تا از مشتریها نگاهش کردند. صورتش رو قرص گرفت. دوباره سردش شد. راهش رو کشید رفت. چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد: ((مادر جان! مادر جان!)) پیرزن ایستاد. برگشت و به زن نگاه کرد. زنی میانسال جلوی میوه فروشی ایستاده بود و لبخندی زد و به پیر زن گفت: ((اینارو برای شما گرفتم.)) سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه. موز و پرتغال و انار. پیرزن گفت : دستت درد نکنه من مستحق نیستم

زن گفت: (اما من مستحقم مادر من. مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن. اگه اینارو نگیری دلمو شکستی. جون بچه هات بگیر)

زن منتظر جواب پیرزن نموند و میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: marzi ba

TUMS

Well-known member
سلام به تمامی آقا پسرای گل:riz304:
آقا چند روزی نبودیم بازم از این تاپیک ها راه انداختین :25r30wi::25r30wi:
:4d564ad6:
 

sara77

New member
خخخخخخخخ
میبینیم که باز این جنس مذکرا شلوغ کردن
ای بابا ما از این تاپیکا باز کردیم جواب نداد
حالا اگه ما دخیا هم وقت داشتیم هر از گاهی میایمو مزین میکنیم تاپیکتونو
اره دیگه
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: maxin

BBT

New member
در خواستگاری مادر داماد :ببخشید میشه واسه پسرم زیرسیگاری بیارید. مگه سیگارمیکشه؟ نه اخه میدونید بعد مشروب میچسبه. چی مشروب؟ اره اخه پسرم توقمارباخته ناراحته. چی قمار؟ اره بلد نبود توزندان یاد گرفت. چی زندان؟ اره اخه معتاد بود. چی معتاد؟ اره زنه قبلیش لوش د
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: leylii

BBT

New member
پدر و مادر عزیز
اگه صبح وقتی که از خونه بیرون میرین من پای اینترنتم
و وقتی که برمیگردین خونه من بازم پای اینترنتم
الزاما معنیش این نیست که
از وقتی رفتین تا وقتی که اومدین من پای اینترنت بودما!
با تشکر فراوان!

- - - Updated - - -

دختر عمم به گدای سرکوچه شون غذا داده امروز که از کنارش رد میشده گدا صداش کرده یه کتاب بهش داده با عنوانه چگونه اشپز خوبی باشیم
خخخخخخ فک و فامیله ماداریم
 

BBT

New member
ولم کن تا ولت کنم!
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی

- - - Updated - - -

دیروز با مامانم دعوام شد ولی خدایی در حد بیرون دادن آلبوم نبود:)
به امید دعوا های شدید تر
تا خواننده شدن من:)))
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: pari20

BBT

New member
مورد داشتیم خواهره با برادره سر لوازم ارایش دعواش میشه!!!! الانم دوروزه رفته تو اتاق درو رو خودش قفل کرده!!!
 

Nike313

New member
زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...

زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟



زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد ا گفت: "آره یادمه..."

شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست...)

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان!

_آره اونم یادمه...

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....

:25r30wi::thumbsupsmileyanim:
 

BBT

New member
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند :مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت
 

BBT

New member
اقا
من میگم این بحثا رو ول کنین
بیاین یه فکری به حال انقراض گونه ندار پسرا بکنیم

انصافا من احساس خطر کردم الان

چه وضعشه :black_eyed:
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

Nike313

New member
پسر بودن یعنی نافتو که بریدن روش 2 سال حبس هم بریدن


پسر بودن یعنی فقط تا اخر دبستان بابا مامان پشت سرتن بعدش جامعه بزرگت میکنه

پسر بودن یعنی فقط یه سال وقت داری که کنکور قبول نشی

پسر بودن یعنی بعد 18 دیگه یا سربازی یا سربار

پسر بودن یعنی استرس سربازی و حسرت درس خوندنه بدون استرس


پسر بودن یعنی بعد بابا، مرده خونه بودن، سنم نمیشناسه یعنی چی؟؟ یعنی بابا نباشه نون باید بدی حالا 5 ساله باشی یا 50 ساله

پسر بودن یعنی حفظ خواهر و مادر و همسرت از هر چی هیزیه

پسر بودن یعنی آزادی که از ( آ ) اولش تا ( ی ) آخرش همش مسئولیته

پسر بودن یعنی جنگ که شد گوشت تنت سپر ناموسته

پسر بودن یعنی یه سگ دو زدن واسه یه لقمه نون که جلو زن و بچه کم نیاری

پسر بودن یعنی واسه عید لباس نخری که دخترت واسه خریده لباس کم و کسر نیاره

"پسر بودن یعنی بی پول عاشق نشی"

پسر بودن یعنی حرفایی که میمونه تو دل

پسر بودن یعنی " مرد که گریه نمیکنه "

پسر بودن یعنی همیشه بدهکار بودن به همه

پسر بودن یعنی بعد سربازی روز اول کلی تحویلت میگیرن روز دوم به چشه زالو نگات میکنن


پسر بودن یعنی .­......... مسئولیت مسئولیت


به سلامتـــــــــــــــی همه پسرا.


:a2d3::a2d3:
:a2d3:
 
بالا