پیچی هرچی تو چنته داشتم رو کردم، سربلند بیرون بیای یه جایزه پیش من داری 
فيلسوفی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
او لبخندی زد و گفت: وقتی نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید...!؟؟
نظرت؟؟ ..............حرف خوبی زده ....ولی خوب خاطرات بد گاهی تجربست
تو هم تو آشپزخونه موقع غذا خوردن مثلن یع تیکه استخون هست تو ظرفت، میذاری کنار سفره یا پرتش می کنی تو سطل اشغال؟ اگه پرت می کنی راست میافته تو سطل اشغال یا نه؟ اگه نیافتاد میری برش داری یا ولش می کنی میگی مامان یا خواهرت برش می دارن؟...............والا موقعیت من هنگام غذا خوردن جوریه که به سطل آشغال اشراف ندارم..میزارم گوشه ی بشقابم
یه سوالی ذهنمو درگیر کرده؛
چقدر طول میکشه که یه زرافه بالا بیاره!؟
................یکم از قورت دادن سریعتر
یه سوال دیگه، موقع ازدواج،
ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻮﺩﻡ ﻭﺍﯾﺮﻟﺲ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﺩﻭﻣﺎﺩﻩ ﯾﺎ ﻋﺮﻭﺱ؟!
...............من که دارم همونو میبرم خرجمون کمتر شه
به اﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺑﮕﻮ
“ﺑﺮﻭ ﺗﻮ اﺗﺎﻕ”.............go in the room
ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ ..........الحمدلله