وقتی

aryobarzan

New member
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم.
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم.
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم.
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم.
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم.
و چه سخت است
تنها متولد شدن،
مثل تنها زندگی کردن است،
مثل تنها مردن است.
دکتر شریعتی
 

aryobarzan

New member
وقتی که عاشق چشمات شدم تازه فهمیدم که زیبایی چیست. وقتی که تو رو در قلب کوچکم

جای دادم تازه صدای ضربان قلبم را شنیدم. وقتی که دست در دستان تو نهادم تاره معنای گرمی

را درک کردم. لحظه ها و ثانیه هایی را که با تو سپری میکنم بیشتر پی به معنای زندگی

می برم . هنگامیکه به یاد تو هستم می فهمم که آرامش چیست و هرگاه به جدایی می اندیشم

کنار خود سایه مرگ را می بینم.
 

aryobarzan

New member
وقتي دو تا كبوتر- شايد دو تا كلاغ-

آهسته رد شدند از آيينهي اتاق،

بايد طبيعتاً خبري از تو ميرسيد

مثل هميشه كاملاً از روي اتّفاق!

مثل هميشه بايد پيشم ميامدي

با دستهاي برفي و با چشمهاي زاغ

نه... دستهاي برفي و چشمان زاغ، نَه...

با دستهاي آتش... با چشمهاي باغ

مثل شبح ميامدي و پهن ميشدي-

پهلوي من، درست كنار همين اجاق

مثل شبح؟ نه ... مثل پري كه شنيدهام

لبهاي سرخ دارد و انگشتهاي داغ

آنوقت، دستهايت ميماند پيش من

مثل دو تا كبوتر، پيش دو تا كلاغ

آنوقت، برق چشمت گم بود و گم نبود

در قاب بيپرنده... با آن همه چراغ...
 

aryobarzan

New member
وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.
نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.
تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟
می توان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.
یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.
شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!
 

aryobarzan

New member
امشب همه ي ستارگان دلگيرند انگار از آسمان خود هم سيرند
وقتي که تو هم نگاه آنها نکني:
مثل دل من ز بي کسي مي ميرند
 

aryobarzan

New member
گرد و غبارش را با اشک میگیرم و از شادی که در راه است، میگویم.
وقتی دلم خسته میشود،
برایش از فردایی روشن میخوانم
بهیادش میآورم که چه دلهایی را از خستگی به درآورده!
وقی دلم خسته میشود،
مینشینم و برایش آرام نجوا میکنم
گرد و غبارش را با اشک میگیرم
و از شادی که در راه است، میگویم.

وقتی دلم خسته میشود،
دوست را صدا میزنم
و به خدایی که بزرگ است، میسپارماش...
 

aryobarzan

New member
وقتی....

وقتی تو خودت گیر می کنی وقتی همه چیز برات میشه یه سوال ! وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی
وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی
وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی
وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..
وقتی مجبوری خودتم گول بزنی وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!
وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست
وقتی می دونی همه چی دروغه
وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی
وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..
وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته
وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه
وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..
وقتی نباید اونی باشی که هستی
وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست !
وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن
وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه
وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...
 

aryobarzan

New member
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟
از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟
 

aryobarzan

New member
قرار بود هر وقت كه باران بيايد،تو هم همراهش بيايی.

به گمانم چند سالی هست كه اينجا قحطی آمده
 

aryobarzan

New member
کلمه
کلمات
کلام نمی آید بر لبم
وقتی تو اینجایی
لب سکوت میکند
انگار چشمها تا به حال
ندیده اند
فرشته ای به این زیبایی
 

aryobarzan

New member
خدا

هر شب معجزه می‏کند

وقتی قلب من در آغوش تو

از تپش نمی ایستد

وقتی آرام خودم را جا می‏دهم

میان بازوانت

دنیا آن قدر کوچک می‏شود که می‏توان

عالم را با یک بوسه کشت...
 

aryobarzan

New member
وقتی از احساسم به تو می نویسم ،
فکر می کنم که از عشقت زنده نمی مانم .
بغض تو ، آخر می کشُد مرا و
دلتنگی ام از وجود تو ، برای یک عمر رهایم نمی کند .
وقتی از عشق تو می نویسم واژه ها از بیان تو ناتوانند و
دل در جستجوی زیباترین جملات عاشقانه ،
روزهاست که در خیال تو گم شده است .
پریشانی ام را جنون می دانمُ
جز نگاه تو آرزویم نیست .
وقتی از تو می نویسم ،
فکر می کنم که مبتلای توام و
دیدارت تنها لحظه ی عروج من است .
 

aryobarzan

New member
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
 

aryobarzan

New member
وقتی یاد چشمهای روشنت میافتم
چقدر دلم میگیرد
تشنه ام
خسته ام
دست و دلم بی هدفند
تو را میابم و گم میكنم میان تنهایی هایم
اما هر بار میان دست هایم فقط غباری
آبی می ماند
 

aryobarzan

New member
وقتی که باد
از دور سوی مشرق دیدار می دمید
من بادبان دست بزرگم را
سوی مدار قلب تو افراشتم بلند
و ماه
در مدّ شامگاهی خود ، سبز می وزید.
 

aryobarzan

New member
وقتی ازمادر متولد شدم صدا در گوشم تنین انداخت که بعد از این با تو خواهم بود...!
به او گفتم تو کیستی؟
گفت : غم.
فکر کردم غم عروسکیست که با او بازی خواهم کرد...!
ولی بعدها فهمیدم من عروسکی هستم در دستان غم.
 

aryobarzan

New member
دلم می گیرد آن وقتی که می بینم
کبوتر آشیان در باغچه ی همسایه می سازد
و می فهمم چه تنهایم...
 
بالا