هیچ میدانستی

binam

Active member
هیچ میدانستی؟

زیباترین عاشقانه ای که برایم خواهی گفت:

وقتی خواهد بود

که اسمم را با «میم» به انتها برسانی...
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar

helena

New member
آره واقعا این میم از ته دل میاد و هر کسی برای هر چیزی نمیتونه اونو بیاره
 

Taraa

Well-known member
اسم من که نمیشه آخرش میم آورد چی؟:dadad4:
 
آخرین ویرایش:

ba ba barghi

Well-known member
بعد اسم من که نمیشه آخرش میم آورد چی؟:dadad4:
چرا میشه تارام....گلم ......دخترم ..عشقم ...جونم ...عمرم ...نفسم ....قلبم .....و ....م...:thumbsupsmileyanim:

هیچ می‌دانی ز درد من هنوز
از درون گرم و سرد من هنوز

هیچ می‌دانی چه تنها مانده‌‎ام

چون صدف در عمق دریا مانده‌ام


هیچ می‌بینی زوال برگ را

ابتدا و انتهای مرگ را
هیچ می‌‎بینی نهاد و ریشه را
یاد داری لذت اندیشه را


هیچ می‌بینی چه سبز است این درخت

شاخه‌ای می‌چینی از اشجار بخت

هیچ باران را تماشا می‌کنی

چشمه‌ساران را تماشا می‌کنی

می‌زنی دستی به گیتاری هنوز
می‌دمد از پنجه‌ات باری هنوز

هیچ سازی در صدایت می‌خزد

نقش پروازی ز پایت می‌خزد


هیچ می‌دانی زبان من چه بود
لحن این و لفظ آن من چه بود

گوییا بشکسته بالم در سخن

شمع بی‌رنگ زوالم در بدن

خسته‌ام از باور و ناباوری

می‌نخواهم ارتفاع دیگری


عمق تب‌دار زمینم آرزوست

یا شبی در مسلخ تاریک دوست

سینه‌ام پربار و بارم از صداست

نیک اگر بینی همه مقصد تو راست


رنگ تدبیر جهان من تویی
برگ سبز استخوان من تویی
خواب می‌بینم هنوز از شانه‌ات

خانه می‌گیرم درون خانه‌ات


دردم از اندیشه‌ام بیدارتر
نفس حیوانی به چشمم خوارتر
در جهان خود عیان می‌بینمت
اوج طغیان بیان می‌بینمت

من جهان را بر دو عالم داده‌ام
از درون خود جهانی زاده‌ام

این جهان جای زوال عشق نیست

جای حیوان در روال عشق نیست


جای درد بی‌زبان دردهاست

جای تکمیل مضامیر صداست

جای تذهیب فلات سینه است

جای ترویج حق آیینه است


گرچه تو با این جهان بیگانه‌ای

گرچه دور از ذهن سبز خانه‌ای

لیک من با عشق پایت می‌دهم

در جهان خویش جایت می‌دهم


تو دگر چیزی به جز من نیستی

من تو هستم، تو به جز من کیستی
آشنایی با همه زیر و برم
گرچه پنداری که در هستی کمم

آه، من را از درون من مگیر
نور را از قطره خون من مگیر
خیمه‌های عشق را ویران مکن

سینه‌ام را خالی از ایمان مکن


آفتابیم و به هم تابیده‌ایم

هرچه عالم بود، آن را دیده‌‍ایم

پس جهان را در جهان من بدان

زهد کاذب را ز طرح دل بران


من جهان را در ته شب یافتم

از سیاهی آفتابی بافتم

آفتاب من تویی در عمق شب

بس که تابیدی به من مردم ز تب

از تب مرگ است این گفتارها
ریشه‌ها و پودها و تارها

ما پر از جوش و خروش مقصدیم
فکر پرواز نود اندر صدیم

از سخن چون عشق می‌ماند ز ما
پس رها کن خویشتن را در صدا
چون صدا عشق است و پرواز است عشق

در نهایت، جمله آغاز است عشق


عشق جان است و جهانی در سخن

وآن جهان آکنده از گفتار من

من همه ذرات نورم در شتاب

خود دلیلم بر وجود آفتاب

لیک در من جز غمی بیدار نیست
این سخن هم انتهای کار نیست...

فریدون فرخزاد
 
آخرین ویرایش:
با خود تکرار کن :

اگر شخصی یک بار مرا فریب دهد شرم بر او باد!

اگر دو بار مرا فریب دهد شرم بر من باد...
 
ایمان بدون عشق شما را متعصب،

وظیفه بدون عشق شما را بد اخلاق،

قدرت بدون عشق شما را خشن،

عدالت بدون عشق شما را سخت،

و زندگی بدون عشق شما را بیمار می کند.
 
خداوندا !

مرا شایسته آن كن تا آن را بسازم كه تو میستایی

و بمانم برای ساختن و نسازم برای ماندن

آنجا كه ظلمت است نور سازم

آنجا كه اندوه است شادى

آنجا كه دروغ است صداقت

و بالأخره آنجا كه تردید است ایمان به تو را
 
هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می كند

هی با شماره های غلط ، زنگ می زند، آن وقت

من اشتباه می كنم و او

با اشتباه های دلم

لذت می برد

دیروز یك فرشته به من می گفت:

تو گوشی دل خود را

بد گذاشتی

آن وقت ها كه خدا به تو می زد زنگ

آخر چرا جواب ندادی

چرا بر نداشتی؟!

یادش به خیر

آن روزها

مكالمه با خورشید

دفترچه های ذهن كوچك من را

سرشار خاطره می كرد

امروز پاره است

آن سیم ها

كه دلم را

تا آسمان مخابره می كرد

با من تماس بگیر ، خدایا...
 
چقدر تازگی دارد برایم ؛

روزهایی که به امید آمدن کسی دلخوش نیستم ،

و شبهایی که از نیامدنش دلگیر نمی شوم ...

بی کسی هم عالمی دارد ... !!!
 
مــرا عـمری به دنبالت کشاندی

ســرانجامم به خـاکستر نشاندی

ربودی دفتر دل را و افــسوس

کــه سطری هـم از این دفـتر نـخواندی

گــرفتـم عــاقبت دل بر مَـنَت سـوخت

پــس از مـرگم سـرشکی هـم فشاندی

گـــذشت از مـن ولـی آخـر نگفتی

کـــه بـعد از من به امید که مـاندی
 
کاش یادت نرود،

بین بی باوری آدم ها یک نفر میخواهد که تو خندان باشی

نکند کنج هیاهوی زمان بروم از یادت...
 
پیش از آنکه دست های درخت به نور برسد ،

پاهایش تاریکی را تجربه کرده

گاهی برای رسیدن به نور باید از تاریکی عبور کرد . . .
 
خواستم خودمو گول بزنم ؛

همه خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای

و گفتم : فراموش ؛

یه چیزی ته قلبم خندید

و گفت : یادمه.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: akhbar
وقتی یک تخم مرغ با نیرویی خارجی شکسته می شود یک زندگی پایان می یابد.

وقتی یک تخم مرغ با نیرویی داخلی شکسته می شود یک زندگی آغاز می شود.

تغییرات مهم همیشه با نیرویی درونی و داخلی شروع می شوند .
 
خیلی وقتها ،...

خیلی دیر آدمهای اطرافت را می شناسی ...

آنوقت تازه یاد می گیری به خیلی ها بگویی ...

لطفا جلوتر نیا...!!!!!
 
آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛

چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد.

مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.

مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است .
 
دوستی مثل غذاست ...

وقتی زیادی باشی آدما ترش میکنن،

حیف و میلت میکنن،

باید کم باشی تا مز مزه ات کنن...
 
بالا