اين روزها جواب صداقت را با دروغ ميدهند !جواب محبت را با بي محبتي مي دهند !جواب با وفايي را با بي وفايي !و جواب دوستي را با دشمني !چه خوب آرايه “تضاد” را به کار مي برند !
اين روزها پوستم کمي نازکتر شده ، اين روزها طاقتم کمي بي حوصله تر شده ، اين روزها انتظارم کمي بي صبرتر شده ،اين روزها شبهايم کمي بي ماه تر شده ، اين روزها دست هايم کمي خالي تر شده ، اين روزها وجودم پر از تَرک شده ...تلنگر نزن ، مي شکنم ...
دوس دارم يه اطلاعيه پشتم بچسبونم و روش بنويسم :
“تا اطلاع ثانوي خسته ام”
غم که نوشتن ندارد …
نفوذ مي کند در استخوان هايت ، جاسوس مي شود در قلبت و آرام آرام از چشم هايت مي ريزد بيرون …
شنيديد که ميگن : اوني که گريه مي کنه يه درد داره اما اوني که ميخنده هزار تا ؟
من ميگم : اوني که ميخنده هزار تا درد داره ولي اوني که گريه ميکنه به هزار تا از دردهاش خنديده اما جلوي يکيشون بدجوري کم آورده …
اونايي که خنده هاشون گوشه فلک رو کر مي کنه …همونايي هستن که صداي گريه هاي آرومشونو حتي بالشتشون نمي شنوه …
بعضي از اشيا حس دارند …گريه مي کنند … مثل بالش من …هرشب غرق اشکه !
هميشه وقتي دلتنگ ميشوم باران مي بارد بگذار اين بار باران دل تنگ شود و من ببارم !
دلم به لکنت افتاده مدام هق هق ميکند !!!
اين روزها زيادي ساکت شده ام ؛ حرفهايم نمي دانم چرا به جاي گلو از چشمهايم بيرون مي آيند !
اين نيز بگذرد …اما بعضي چيزها هست که هر چقدر هم بگذرد ، “نمي گذرد” و داغشان تا ابد بر دل آدم ميماند !
آدمها فراموش نميکنند … فقط ديگر ساکت ميشوند … همين !
از اين تکرار ساعتها از اين بيهوده بودنها از اين بي تاب ماندنها از اين ترديدها نيرنگها شکها خيانتها از اين رنگين کمان سرد آدمها
از اين مرگ باورها و روياها پريشانم …
دلم پرواز ميخواهد !