من که عاشق لیلی هستم...

Boloor

New member




مجنون هنگام راه رفتن كسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نمازخواندن در راهي بود و مجنون بدون اين كه متوجه شود از بين او و مهرش عبور كرد. مردنمازش را قطع كرد و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد وگفت: من كه عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو كه عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي كه من بين تو و خدايت فاصله انداختم؟
 
آخرین ویرایش:

شفق بانو

New member
بسیار زیبا بود /مرسی از شما :riz304::riz304::riz304:


زمان گذاشتن این تاپیک :
11-15- 2011
 
بالا