من می توانم.

am-ml

New member

اولين قدم و مهم ترین قدم برای انجام كاری، بكار بردن همين واژه (من می توانم) است
به خاطر داشته باشيد قدرت روح شما چندين برابر قدرت جسم شماست، پس با استفاده از نيروی درونی و روح خود می توانيد به هر سمتی كه خواستيد حركت كنيد...، روزانه بارها به خود بگوييد من قادرم به همه خواسته هايم برسم

مايكل شوماخر آلمانی زمانیكه 14 ساله بود آرزو داشت تا روزی یک دوچرخه كورسی داشته باشد، برای خريد دوچرخه كفشهای هم شاگرديهای خودش را واكس ميزد
یک روز وقتی در راه خانه بود متوجه شد كه مسابقه رالی در محل سكونت آنها قرار است انجام شود، تمام پولی را كه جمع كرده بود صرف خريد بليط مسابقه كرد...، زمانيكه مسابقه را ميديد ياد زحماتیكه برای بدست آوردن پول كشيده بود افتاد، در حين مسابقه آرزوی او بزرگتر از داشتن یک دوچرخه كورسی شد
او الآن نفر اول مسابقات فورمول یک رانندگی دنياست
در كتابی كه او نوشته است، در بالای هر صفحه اين واژه نوشته شده :
I Can و او توانست

خدا

خدا از ديدگاه فلسفی حال است...، يعنی در گرو بعد زمانی و مكانی خاصی نيست
خدا ماده نيست، پس هيچ تعريفی برای او ارائه نمیشود، چرا كه انسان فقط قدرت تفكر در مورد ماده را دارد
خداوند بارها فرموده به جای فکر كردن و انديشيدن در مورد من، در مورد مخلوفات من بینديشيد


انسان موجودی عجيب است، كه شناخت تمام توانائیهای او غير ممكن است
خودتان را دست كم نگيريد
اگر انسان روزی بتواند فقط از 50 درصد مغز و توانائی خود استفاده كند در آن روز معجزه ای ديگر شكل گرفته و برای همه انسانهای ديگر باور نكردنی خواهد بود

همانطور كه گفته شد نابغه ترين انسان، فقط از 5 درصد مغر خود استفاده کرده است، اگر اين نظريه درست باشد، من تا الآن از یک هزارم مغز خودم هم استفاده نكردم...، شما چطور...؟؟
 
آخرین ویرایش:

Delaram92

New member
تصمیم خود را گرفته بود هیچ کس هم نتوانست جلویش را بگیرد مصمم شده بود که این قله را فتح کند آن هم تنها. هرچه گفتند که داشتن همراه لازم است شاید خدای نکرده اتفاقی بیفتد …..ولی حرف مرد یکی بود! به وسط های کوه رسید هوا بس ناجوانمردانه سرد بود!انگشتانش حس حرکت نداشتند کم کم داشت غروب میشد نمی دانست در تاریکی معمولا کوهنوردان چه میکنند آخر این اولین بار بود که کوهنوردی می کرد!سکوت وحشتناک سرمای کشنده گرسنگی نداشتن امکانات و بی تجربگی … خدایا کمکم کن… به راهش ادامه داد به سختی صخره های یخ زده را بالا می رفت احساس میکرد صخره ها منجمدتر و کوه قائم تر شدخ ولی این طور نبود در واقع این او بود که انرژی اش در حال اتمام بود… به سختی نفس می کشید تیغه ی آهنیش را به صخره زد پایش را روی یک سنگ یخی گذاشت ولی نه خدای من این سنگ نیست یخ است…! به پایین پرتاب شد سرعت سقوطش هر لحظه بیش تر میشد در آستانه ی مرگی وحشتناک بود ناگهان بند حمایلش به صخره ای گیر کرد و بین زمین و آسمان معلق ماند. خدایا کمکم کن به تو پناه میبرم. ندایی از آسمان آمد :آیا تو واقعا ایمان داری که من می توانم کمکت کنم؟! بله یقینا. پس بند را پاره کن! نه خدای من این بند تنها امید من است…صبح روز بعد کوهنوردان امداد جسد یخزده ای را پیدا کردند که از صخره ای آویزان بود بند حمایلش را باز کردند و آن را روی زمین گذاشتند…! او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!!! خدا همیشه با ماست این ما هستیم که خدا را فراموش می کنیم
 
آخرین ویرایش:

am-ml

New member
تصمیم خود را گرفته بود هیچ کس هم نتوانست جلویش را بگیرد مصمم شده بود که این قله را فتح کند آن هم تنها. هرچه گفتند که داشتن همراه لازم است شاید خدای نکرده اتفاقی بیفتد …..ولی حرف مرد یکی بود! به وسط های کوه رسید هوا بس ناجوانمردانه سرد بود!انگشتانش حس حرکت نداشتند کم کم داشت غروب میشد نمی دانست در تاریکی معمولا کوهنوردان چه میکنند آخر این اولین بار بود که کوهنوردی می کرد!سکوت وحشتناک سرمای کشنده گرسنگی نداشتن امکانات و بی تجربگی … خدایا کمکم کن… به راهش ادامه داد به سختی صخره های یخ زده را بالا می رفت احساس میکرد صخره ها منجمدتر و کوه قائم تر شدخ ولی این طور نبود در واقع این او بود که انرژی اش در حال اتمام بود… به سختی نفس می کشید تیغه ی آهنیش را به صخره زد پایش را روی یک سنگ یخی گذاشت ولی نه خدای من این سنگ نیست یخ است…! به پایین پرتاب شد سرعت سقوطش هر لحظه بیش تر میشد در آستانه ی مرگی وحشتناک بود ناگهان بند حمایلش به صخره ای گیر کرد و بین زمین و آسمان معلق ماند. خدایا کمکم کن به تو پناه میبرم. ندایی از آسمان آمد :آیا تو واقعا ایمان داری که من می توانم کمکت کنم؟! بله یقینا. پس بند را پاره کن! نه خدای من این بند تنها امید من است…صبح روز بعد کوهنوردان امداد جسد یخزده ای را پیدا کردند که از صخره ای آویزان بود بند حمایلش را باز کردند و آن را روی زمین گذاشتند…! او فقط یک متر با زمین فاصله داشت!!!

images
 

mahsa.

New member
چرانمیشه همه رو راضی نگه داشت چرا همیشه یه طرف قضیه لنگ..........
منکه نمیتونم
 

am-ml

New member
چرانمیشه همه رو راضی نگه داشت چرا همیشه یه طرف قضیه لنگ..........
منکه نمیتونم

برای اینکه اصل رو یادمون رفته ...
اصل خداست و رضایت بقیه تا جایی مهمه که با رضایت خدا منافات پیدا نکنه.
 
بالا