من امشب زیر باران گریه خواهم کرد …

babahamid

New member
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد …
در این تنهایی و خلوت …
در این دشت سکوت سرد ..
در این بیهودگیهای پر از ابهام ..
نمیدانی چه بی تابم …
نمیدانی چه مشتاقم …
ببینم روی ماهت را …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد…
اگر از آسمان سیلاب غم ببارد …
اگر از هر طرف تیر از کمان آید ای نازنین من نمیترسم تو را فریاد خواهم کرد …
من از تلریکی و ظلمت نمیترسم …
تمام ترس من این است فراموشم کنی ای دوست …
بیا ای بارش باران …
چنان بی تاب اشکم من که میخواهم ببارم من …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب بغض را در سینه خواهم کشت و بی پرواتر از دیروز تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب آرزوی مرگ خواهم کرد …
چنان مشتاق مرگم من که شرح آرزوی من مثال ریشه و آب است …
تو ای باران توای مولود ابر آه چه حسرت گونه میباری …
مرا با خود ببر امشب فرو در خاک و خاکستر …
مرا با خود ببر امشب ب گورستان دلتنگی …
مرا با خود ببر امشب که اینجا زندگان از عشق بیزارند و باران را نمیفهمند …
من امشب گریه خواهم کرد …
خدایا…
چرا مردم نمیدانند باران حاصل اشکی است که عاشق از دو چشمانش به هنگام سکوت خویش میبارد
چرا مردم نمیدانند که باران هدیه ابر است …
به هر که عاشق اشک است …
من امشب گریه خوام کرد …
به گوش ابر ها امشب تو را فریاد خواهم کرد …
بمان ای نازنین با من تا لحظه ی آخر بمان تا زندگی باقیست …
بمان تا ابر بارانی است …
بمان تا در کنارت من بسان غنچه بشکافم …
بمان تا در نگاهت من بکارم شاخه ی عشقی …
بمان تا روی دستانت ببارم شبنم اشکی …
بمان تا روی لبهایت نشانم بوسه ی لطیفی
بمان ای نازنین با من …
بمان تا آسمان آبی است …
اگر چه میروی امشب ولی من هر سحرگاه تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب گریه خواهم کرد …
بسان کودکی گم کرده مادر را …
چنان میگریم امشب من که خون از دیده ام آید که نگاه من به رنگ سرخ خون گردد…
من امشب گریه خواهم کرد به یاد قامتت ای دوست …
میان باغ احساسم هزاران سرو میکارم …
به یاد صورت ماهت …
میان آسمان آبی قلبم …
هزاران ماه میکارم به یاد چشم شدایت میان حوض چشمانم …
هزاران ماه میکارم …
من امشب گریه خواهم کرد …
تو را من با تمام درد …
تو را من با تمام هر چه احساس است …
تو را من با تمام هر چه دلتنگی است …
تو را من با تمام هر چه امید است …
تو را فریاد خواهم کرد …
اگر امشب خدا گوید : که بنده !
ساکت امشب ساکت امشب
ساکت امشب من نخواهم بود …
تو را من با تمام عشق
تو را فریاد خواهم کرد
 

بهار92

New member
باران میبارد..
از درزهای کهنه کفش کودکی سردی باران را..
وقتی از کنار نانوایی رد میشد..
از نگاه ناتوان برای خریدنان داغ..
عشق را دیدم که در گوشه چشمانش به مروارید تر شبیه بود!!
خدایا به آسمانت چیزی بگو..
 

پارمیدا

New member
من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی
 
بالا