من امشب زیر باران گریه خواهم کرد …
در این تنهایی و خلوت …
در این دشت سکوت سرد ..
در این بیهودگیهای پر از ابهام ..
نمیدانی چه بی تابم …
نمیدانی چه مشتاقم …
ببینم روی ماهت را …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد…
اگر از آسمان سیلاب غم ببارد …
اگر از هر طرف تیر از کمان آید ای نازنین من نمیترسم تو را فریاد خواهم کرد …
من از تلریکی و ظلمت نمیترسم …
تمام ترس من این است فراموشم کنی ای دوست …
بیا ای بارش باران …
چنان بی تاب اشکم من که میخواهم ببارم من …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب بغض را در سینه خواهم کشت و بی پرواتر از دیروز تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب آرزوی مرگ خواهم کرد …
چنان مشتاق مرگم من که شرح آرزوی من مثال ریشه و آب است …
تو ای باران توای مولود ابر آه چه حسرت گونه میباری …
مرا با خود ببر امشب فرو در خاک و خاکستر …
مرا با خود ببر امشب ب گورستان دلتنگی …
مرا با خود ببر امشب که اینجا زندگان از عشق بیزارند و باران را نمیفهمند …
من امشب گریه خواهم کرد …
خدایا…
چرا مردم نمیدانند باران حاصل اشکی است که عاشق از دو چشمانش به هنگام سکوت خویش میبارد
چرا مردم نمیدانند که باران هدیه ابر است …
به هر که عاشق اشک است …
من امشب گریه خوام کرد …
به گوش ابر ها امشب تو را فریاد خواهم کرد …
بمان ای نازنین با من تا لحظه ی آخر بمان تا زندگی باقیست …
بمان تا ابر بارانی است …
بمان تا در کنارت من بسان غنچه بشکافم …
بمان تا در نگاهت من بکارم شاخه ی عشقی …
بمان تا روی دستانت ببارم شبنم اشکی …
بمان تا روی لبهایت نشانم بوسه ی لطیفی
بمان ای نازنین با من …
بمان تا آسمان آبی است …
اگر چه میروی امشب ولی من هر سحرگاه تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب گریه خواهم کرد …
بسان کودکی گم کرده مادر را …
چنان میگریم امشب من که خون از دیده ام آید که نگاه من به رنگ سرخ خون گردد…
من امشب گریه خواهم کرد به یاد قامتت ای دوست …
میان باغ احساسم هزاران سرو میکارم …
به یاد صورت ماهت …
میان آسمان آبی قلبم …
هزاران ماه میکارم به یاد چشم شدایت میان حوض چشمانم …
هزاران ماه میکارم …
من امشب گریه خواهم کرد …
تو را من با تمام درد …
تو را من با تمام هر چه احساس است …
تو را من با تمام هر چه دلتنگی است …
تو را من با تمام هر چه امید است …
تو را فریاد خواهم کرد …
اگر امشب خدا گوید : که بنده !
ساکت امشب ساکت امشب
ساکت امشب من نخواهم بود …
تو را من با تمام عشق
تو را فریاد خواهم کرد
در این تنهایی و خلوت …
در این دشت سکوت سرد ..
در این بیهودگیهای پر از ابهام ..
نمیدانی چه بی تابم …
نمیدانی چه مشتاقم …
ببینم روی ماهت را …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب زیر باران تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب زیر باران گریه خواهم کرد…
اگر از آسمان سیلاب غم ببارد …
اگر از هر طرف تیر از کمان آید ای نازنین من نمیترسم تو را فریاد خواهم کرد …
من از تلریکی و ظلمت نمیترسم …
تمام ترس من این است فراموشم کنی ای دوست …
بیا ای بارش باران …
چنان بی تاب اشکم من که میخواهم ببارم من …
من امشب گریه خواهم کرد …
من امشب بغض را در سینه خواهم کشت و بی پرواتر از دیروز تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب آرزوی مرگ خواهم کرد …
چنان مشتاق مرگم من که شرح آرزوی من مثال ریشه و آب است …
تو ای باران توای مولود ابر آه چه حسرت گونه میباری …
مرا با خود ببر امشب فرو در خاک و خاکستر …
مرا با خود ببر امشب ب گورستان دلتنگی …
مرا با خود ببر امشب که اینجا زندگان از عشق بیزارند و باران را نمیفهمند …
من امشب گریه خواهم کرد …
خدایا…
چرا مردم نمیدانند باران حاصل اشکی است که عاشق از دو چشمانش به هنگام سکوت خویش میبارد
چرا مردم نمیدانند که باران هدیه ابر است …
به هر که عاشق اشک است …
من امشب گریه خوام کرد …
به گوش ابر ها امشب تو را فریاد خواهم کرد …
بمان ای نازنین با من تا لحظه ی آخر بمان تا زندگی باقیست …
بمان تا ابر بارانی است …
بمان تا در کنارت من بسان غنچه بشکافم …
بمان تا در نگاهت من بکارم شاخه ی عشقی …
بمان تا روی دستانت ببارم شبنم اشکی …
بمان تا روی لبهایت نشانم بوسه ی لطیفی
بمان ای نازنین با من …
بمان تا آسمان آبی است …
اگر چه میروی امشب ولی من هر سحرگاه تو را فریاد خواهم کرد …
من امشب گریه خواهم کرد …
بسان کودکی گم کرده مادر را …
چنان میگریم امشب من که خون از دیده ام آید که نگاه من به رنگ سرخ خون گردد…
من امشب گریه خواهم کرد به یاد قامتت ای دوست …
میان باغ احساسم هزاران سرو میکارم …
به یاد صورت ماهت …
میان آسمان آبی قلبم …
هزاران ماه میکارم به یاد چشم شدایت میان حوض چشمانم …
هزاران ماه میکارم …
من امشب گریه خواهم کرد …
تو را من با تمام درد …
تو را من با تمام هر چه احساس است …
تو را من با تمام هر چه دلتنگی است …
تو را من با تمام هر چه امید است …
تو را فریاد خواهم کرد …
اگر امشب خدا گوید : که بنده !
ساکت امشب ساکت امشب
ساکت امشب من نخواهم بود …
تو را من با تمام عشق
تو را فریاد خواهم کرد