من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو رادیدم و بیمار شدم
سرباز امام(عج) New member 2012-10-08 #661 من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمار تو رادیدم و بیمار شدم
sepidh gh New member 2012-10-08 #662 مــن سرگشـته هم از اهل سـلامت بـودم دام راهـــم شـکـن طـره هنــدوی تو بود بـگشــا بنــد قبــا تــا بگشـــایـد دل من کــه گشـادی کـه مرا بود ز پهلوی تو بود
مــن سرگشـته هم از اهل سـلامت بـودم دام راهـــم شـکـن طـره هنــدوی تو بود بـگشــا بنــد قبــا تــا بگشـــایـد دل من کــه گشـادی کـه مرا بود ز پهلوی تو بود
سرباز امام(عج) New member 2012-10-08 #663 دل اگر بهر عزیزان نشود گاهی تنگ نامش هرگز ننهم دل که بدان گویم سنگ
sepidh gh New member 2012-10-08 #664 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
سرباز امام(عج) New member 2012-10-08 #665 دلا تاکی دراین زندان فریب این و آن بینی؟ یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
sepidh gh New member 2012-10-08 #666 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
سرباز امام(عج) New member 2012-10-08 #667 شب همه شب در تاب وتبم آمده بی تو جان به لبم مهرت به جانم چو ن شرر شد شعه ور درونم
M mehdi.epid New member 2012-10-08 #668 من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را حافظ
M mehdi.epid New member 2012-10-08 #669 من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را حافظ
nafiss New member 2012-10-08 #670 آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
patris New member 2012-10-08 #671 ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند
sepidh gh New member 2012-10-09 #672 دل من دیر زمانیست که میپندارد دوستی نیز گلی ست مثل نیلوفر و وناز ساقه ترد وظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد.
دل من دیر زمانیست که میپندارد دوستی نیز گلی ست مثل نیلوفر و وناز ساقه ترد وظریفی دارد بی گمان سنگدل است آنکه روا میدارد جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد.
M mehdi.epid New member 2012-10-09 #673 دلخون شده ی وصلمو لبهای تو سرخ است ........ سرخ است ولی سرختر از خون جگر نه
zohreh22 New member 2012-10-09 #674 همیشه در دل یکدیگریم و دور از هم چقدر خاطره داریم با مرور از هم مهدی فرجی
T Taraa Well-known member 2012-10-10 #675 میروی و مژگانت خون خلق میریزد تیز میروی جانا ترسمت فرو مانی حافظ
zohreh22 New member 2012-10-13 #676 یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما ما تماشایی او خلق تماشایی ما ...
zohreh22 New member 2012-10-25 #677 از صورتم این قافیه را بردارید دل – این توموراضافه – را بردارید با عشق هنوز زنده هستم لطفا از روی من این ملافه را بردارید
از صورتم این قافیه را بردارید دل – این توموراضافه – را بردارید با عشق هنوز زنده هستم لطفا از روی من این ملافه را بردارید
patris New member 2012-10-25 #678 درختی ام که پر از قلب های کنده شده است ز خالکوبی غم های یادگار پرم نه اهل کشتی نوح و نه سر نهاده به کوه برای آمدن مرگ از انتظار پرم
درختی ام که پر از قلب های کنده شده است ز خالکوبی غم های یادگار پرم نه اهل کشتی نوح و نه سر نهاده به کوه برای آمدن مرگ از انتظار پرم
roshan New member 2012-11-14 #680 نازنینـــــا ما به ناز تو جوانی داده ایم اینک اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا