مشاعره

زینبی

New member
دل می رود ز دستم
صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان
خواهد شد آشکارا
 

baran-

New member
ای گل گمان مبر به شب جشن می روق

شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند..
فاضل نظری
 

baran-

New member
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
 

mahii

New member
امدي جانم بقربانت ولي حالا چرا
بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا
 

Chromosome

New member
از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شده
برف تجریش است و سوزش میرود پایین شهر...
 

Chromosome

New member
تو با دلتنگیای من
تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی
 

Chromosome

New member
از بد و نیک جهان جای شکایت هست و نیست
خوب باید هر چه هست از ما به ما برگشته است...
 

FARNAZz

Member
تار دل من چشمه ی الحان خدایی ست
از دست تو ای زخمه ی ناساز چه سازم
 

Chromosome

New member
مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن
با این همه سخت است دل از چون تو بریدن
 
بالا