مشاعره

ati1408

New member
سخت میترسم به حیرت انتظارم بگذرد
رفته باشم از خود آن ساعت که یارم بگذرد
 

baran-

New member
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
 

ati1408

New member
در آن گوشه ، چندان غزل خواند آن شب
که خود ، در میان غزل ها بمیرد
 

baran-

New member
دید موسی یک شبانی را به راه
کو همی گفت ای خدا و ای اله

توکجایی تا شوم من چاکرت
چارقت دوزم کنم شانه سرت

دستکت بوسم،بمالم پایکت
وقت خواب آید بروبم جایکت

ای فدای تو همه بزهای من
ای به یادت هی هی و هی های من

زین نمط بیهوده میگفت ان شبان
گفت موسی با که هستت ای فلان

گفت با انکس که مارا افرید
این زمین وچرخ از ان امد پدید

گفت موسی هان خیره سر شدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی

این چه ژاژ است و چه کفر است وفشار
پنبه ای اندر دهان خود فشار

گفت ای موسی دهانم دوختی
وز پشیمانی تو جانم سوختی
و ......
(شعر طولانیه ولی بسیار زیباست)
مولانا
 
آخرین ویرایش:

.Nazanin

New member
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

baran-

New member
راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
 

somi3

New member
راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست
ان جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
 

baran-

New member
تنها نه من از شوق سر از پانشناسم

یکدسته چو من عاشق بی پا وسر اینجاست
 

.Nazanin

New member
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست

چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

 

baran-

New member
تو کز نجابت صدها بهار لبریزی

چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی
 

IL-2

Well-known member
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
 

baran-

New member
انکس که تو را شناخت،جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی،هر دو جهانش بخشی
دیوانه ی تو،هردو جهان را چه کند...
 

.Nazanin

New member
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

 

baran-

New member
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است

دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است
 

IL-2

Well-known member
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی نو به مبارک بادم
 

baran-

New member
مارا دل از کشاکش دنیا شکسته است
این کشتی از تلاطم دریا شکسته است

تنها ننالم از غم ایام وجور یار
باشد مرا دلی که زصدجا شکسته است
 
بالا