وه!ک جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چ شود، ب عاقبت، در طلب تو، حال من
نمی بینم از همدمان هیچ بر جای.......دلم خون شد از غصه ساقی کجایی
ما شبی دست براریم و دعایی بکنیم/ غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
توانا بود هرکه دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود...بعله.:motat:![]()